توسکانیوز/مازیار صیادی فعال سیاسی واجتماعی/جهان امروز وارد مرحلهای شده است که دیگر نمیتوان بحرانها و جنگها را صرفاً با الگوهای کلاسیک نظامی توضیح داد. بسیاری از منازعات پیش از آنکه در میدان نبرد شکل بگیرند، در لایههای عمیقتری مانند اقتصاد، انرژی، رسانه، روان جمعی و ساختارهای امنیتی شکل میگیرند. به همین دلیل، فهم بحرانهای خاورمیانه بدون درک «منطق بقا» در ساختار دولتها، تحلیلی ناقص خواهد بود.
تقابل میان ایران، آمریکا و اسرائیل نیز تنها یک رقابت نظامی یا سیاسی نیست، بلکه برخوردی میان الگوهای متفاوت امنیت و مدیریت بحران است. طی دهههای گذشته، فشارهای اقتصادی، تحریمها و تهدیدهای امنیتی نهتنها موجب حذف تنشها نشدهاند، بلکه در بسیاری موارد ساختارهای دفاعی و امنیتی را پیچیدهتر کردهاند.
ایران بهتدریج نوعی بازدارندگی چندلایه ایجاد کرده که تنها متکی به توان نظامی کلاسیک نیست. موقعیت ژئوپلیتیکی، عمق منطقهای، ظرفیت جنگ نامتقارن و نقش استراتژیک جغرافیا، بخش مهمی از این ساختار را تشکیل میدهد. در این میان، نزدیکی به تنگه هرمز اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا امنیت انرژی جهان همچنان وابسته به ثبات این منطقه است.
همین مسئله باعث شده هرگونه بحران در خلیج فارس، فراتر از یک تنش منطقهای عمل کند و بر اقتصاد جهانی، بازار انرژی و حتی امنیت بینالمللی تأثیر بگذارد. در جهان مدرن، جنگها دیگر صرفاً با برتری نظامی تعیین نمیشوند، بلکه توان مدیریت فرسایش، حفظ ثبات داخلی و کنترل بحرانهای طولانیمدت، نقش تعیینکنندهای پیدا کرده است.
تجربه جنگهای معاصر نیز نشان داده که برتری سختافزاری الزاماً به موفقیت راهبردی منجر نمیشود. بسیاری از بحرانهای امروز، ریشه در مسائل اجتماعی، روانی و هویتی دارند و به همین دلیل، مدیریت آنها پیچیدهتر از نبردهای کلاسیک گذشته است.
شاید جهان وارد دورهای شده باشد که در آن، کشورها بیش از آنکه برای پیروزی مطلق رقابت کنند، برای حفظ ثبات، جلوگیری از فرسایش و مدیریت بقا تلاش میکنند. این واقعیتی است که بسیاری از معادلات خاورمیانه را از چارچوب تحلیلهای سنتی خارج کرده است.

