اختصاصی توسکانیوز/دکتر عزیز عبدالهی/افزایشِ نشانههای ورود جمعیت و سکونتِ فصلی به گیلان، در نگاهِ نخست میتواند نشانهای از جذابیتِ اقلیمی و کیفیتِ نسبیِ زیست باشد اما از منظرِ آمایشِ سرزمین، هر رشدِ جمعیتی الزاماً بهمعنای توسعه نیست. پرسشِ بنیادین این است: آیا این روند، به بازتوزیعِ سنجیدهیِ جمعیت در پهنهیِ ملی میانجامد یا صرفاً انتقالِ ناترازی و فشارِ کالبدی از مناطقِ پرجمعیت به استانی است که خود با محدودیتهایِ اکولوژیک و زیرساختیِ جدی دستبهگریبان است؟ ۱- مهاجرت اعم از دائمی، فصلی یا سکونتِ دوم زمانی میتواند واجدِ معنایِ توسعهای باشد که با انتقالِ فعالیتهایِ مولد و ارتقایِ توانِ زیستی همراه باشد اما در گیلان، آنچه عمدتاً مشاهده میشود، بارگذاریِ فشار بدونِ افزایشِ ظرفیت است. گیلان صرفاً یک مقصدِ تفرجگاهی نیست. استانی است با اراضیِ کشاورزیِ راهبردی، اکوسیستمهایِ حساسِ ساحلی و تالابی، و زیرساختهایی که برایِ یک جمعیتِ پایه و ایستا طراحی شدهاند. ورودِ جمعیتِ جدید بدونِ ظرفیتسنجیِ آمایشی، نه یک مهاجرتِ معکوسِ سازنده، بلکه تحمیلِ فشار به بسترِ زیستی است. ۲- زیرساختهایِ عمومی در گیلان از آب و فاضلاب گرفته تا مدیریتِ پسماند و راه بر مبنایِ شاخصهایِ جمعیتیِ پیشین طراحی شدهاند. آهنگِ ورودِ جمعیتِ جدید، بهویژه در پیکهایِ زمانی، با آهنگِ توسعهیِ زیرساختها همخوانی ندارد. این ناترازی، کیفیتِ زیست را نه تنها برایِ جمعیتِ تازهوارد، بلکه برایِ ساکنانِ بومی نیز کاهش میدهد. مسئله فقط کمبود نیست بلکه فروپاشیِ تدریجیِ کیفیتِ خدمات است که مدیریتِ شهری را به جایِ توسعه، صرفاً مشغولِ دفعِ بحران میکند. ۳- در گیلان، زمینِ کشاورزی یک داراییِ صرفاً اقتصادی نیست بنیانِ امنیتِ غذایی و نظمِ فضاییِ استان است. افزایشِ تقاضا برایِ مسکن و ویلاسازی، اگر بدونِ هدایتِ آمایشی و نظارتِ سختگیرانه رخ دهد، اراضیِ مرغوب را به تودههایِ ساختمانیِ پراکنده تبدیل میکند. این استقرارِ پراکنده ، بزرگترین دشمنِ توسعهیِ متوازن است چرا که پیوندِ میانِ فضاهایِ سکونتی و تولیدی را گسسته و هزینهیِ ارائهیِ خدماتِ عمومی را برایِ دولت بهشدت افزایش میدهد. ۴- فزایشِ هیجانیِ تقاضا در بازارِ مسکن و زمین، منجر به تورمِ قیمتها شده و در برخی مناطق، توانِ ماندگاریِ ساکنانِ بومی را کاهش داده است. این فرآیند، در بلندمدت، ترکیبِ اجتماعی و هویتِ سکونتگاهها را تغییر میدهد. حکمرانیِ خوب در این حوزه به معنایِ نفیِ حقِ سکونتِ دیگران نیست، بلکه به معنایِ تنظیمِ فعالِ بازارِ زمین و توزیعِ عادلانهیِ هزینهها و منافع است تا ورودِ جمعیتِ جدید، منجر به جابهجاییِ اجباریِ ساکنانِ اصیل نگردد. فرجامِ سخن: گیلان در وضعیتِ آزمونِ حکمرانیِ سرزمینی است. پاسخ به این روند، نه انکارِ ورودِ جمعیت و نه رهاسازیِ آن است بلکه تنظیمِ ظرفیتمحور است. استان نیازمندِ یک سیاستِ صریح است که: پهنههایِ دارایِ ظرفیتِ جذبِ جمعیت را از مناطقِ حساس (جنگلی و کشاورزی) تفکیک کند. توسعهیِ پراکنده را با اهرمهایِ قانونی مهار کند. اطلاعاتِ دقیقِ سکونت (دائمی/فصلی) را به مبنایِ تخصیصِ بودجههایِ زیرساختی بدل سازد. آنچه امروز در گیلان جریان دارد، بیش از آن که مهاجرتِ معکوس باشد، انتقالِ ناترازی است. اگر این روند بر مدارِ منطقِ آمایش و صیانت از اراضیِ راهبردی هدایت نشود، گیلان به زودی نه یک مقصدِ جذاب برایِ زندگی، بلکه یک پهنهیِ فرسوده و بحرانزده خواهد شد که ظرفیتهایِ زیستیاش در زیرِ بارِ فشارِ مدیریتنشده، تحلیل رفته است.
مهاجرت معکوس یا انتقالِ ناترازی؟؛ بازخوانیِ بحرانِ بارگذاریِ جمعیت در گیلان
لینک کوتاه : https://tooskanews.ir/?p=55464
- منبع : توسکانیوز
- بدون دیدگاه

