• امروز : افزونه جلالی را نصب کنید.
4
آمایش فرهنگی؛

عقلانیتِ دلسوزانه‌ی توسعه در گیلان

  • کد خبر : 53345
  • 04 دی 1404 - 10:30
عقلانیتِ دلسوزانه‌ی توسعه در گیلان
به قلم دکتر عزیز عبدالهی

توسکانیوز/ دکتر  عزیز عبدالهی/آمایش فرهنگی، در معنای سیاست‌گذارانه‌ی خود، به‌معنای شناخت سامان‌مند پیوند میان فرهنگ، جغرافیا، جمعیت و شیوه‌های زیست است؛ فرایندی برای آن‌که توسعه، پیش از آن‌که بر زمین بنشیند، با حافظه‌ی تاریخی، حساسیت اجتماعی و ظرفیت روانی جامعه هماهنگ شود. آمایش فرهنگی نه توصیفی شاعرانه از تنوع‌هاست و نه نسخه‌ای انتزاعی؛ بلکه ابزاری عقلانی برای تصمیم‌سازی عمومی است تا فرهنگ، به‌جای حاشیه‌نشینی، در متن حکمرانی قرار گیرد.
گیلان، استانی است که فرهنگ در آن از خاک و باران ارتزاق می‌کند؛ جغرافیایی که زیست انسانی در پیوندی دیرپا با طبیعت شکل گرفته است. انسان گیلانی نه صرفاً بهره‌بردار از محیط، بلکه هم‌زیست با آن بوده و همین نسبت، فرهنگی متمایز، واکنش‌مند و دقیق پدید آورده است. در چنین اقلیمی، سخن گفتن از آمایش فرهنگی، ضرورتی تمدنی است؛ ضرورتی برای آن‌که توسعه، بی‌اعتنا به روح سرزمین، به عامل فرسایش اجتماعی بدل نشود.
گیلان، استانی کنش‌گر است؛ جامعه‌ای برخوردار از حافظه‌ی تاریخی و قدرت تشخیص اجتماعی که در برابر تصمیم‌ها، فعالانه موضع می‌گیرد. در چنین بستری، هر سیاست فرهنگیِ فاقد شناخت میدانی و فهم لایه‌های اجتماعی، می‌تواند به سوء‌تفاهم، کاهش سرمایه‌ی اجتماعی و تضعیف اعتماد عمومی بینجامد. آمایش فرهنگی دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود: از ضرورت هم‌سخنی سیاست با جامعه.
در سپهر فرهنگی گیلان، می‌توان از چند الگوی زیستیِ درهم‌تنیده سخن گفت؛ الگوهایی که محصول تاریخ، معیشت و تجربه‌ی زیستن‌اند، نه مرزهای صلب اداری. در یکی از این الگوها، میراث تجارت، ارتباطات بیرونی و دادوستد اجتماعی برجسته است؛ جایی که فرهنگ گفت‌وگو و تعامل تاریخی نقش‌آفرین بوده و سیاست فرهنگی باید بر تقویت ظرفیت‌های ارتباطی و بین‌فرهنگی متمرکز شود.
در الگویی دیگر، فرهنگ شهری، آموزش، رسانه، نهادهای مدنی و دینی جایگاهی اثرگذار دارند. این عرصه، میدان شکل‌گیری افکار عمومی و زیست شهروندی است و نیازمند سیاست‌هایی مبتنی بر ارتقای سواد فرهنگی، حمایت از تولید اندیشه و تقویت گفت‌وگوی اجتماعی؛ تا شهر، فراتر از پروژه، به عرصه‌ی معنا تبدیل شود.
الگوهای مبتنی بر پیوند زمین و خلاقیت نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از سیمای فرهنگی گیلان‌اند؛ جایی که کشاورزی، موسیقی، آیین‌ها و مهارت‌های زیستی در شبکه‌ای معنادار به‌هم پیوسته‌اند. در این بافت، آمایش فرهنگی باید به اقتصاد خلاق، گردشگری مسئولانه و انتقال دانسته‌های بومی به‌عنوان دانشی زنده توجه کند.
همچنین الگوهایی برگرفته از زیست در اقلیم‌های سخت و کوهستانی قابل تشخیص‌اند؛ فرهنگی مبتنی بر خوداتکایی، صبوری و انضباط اجتماعی. سیاست فرهنگی در این حوزه، بیش از هر چیز، نیازمند ثبت دانش زیستی، روایت تجربه‌ها و پاسداشت الگوهای تاب‌آور است.
از مجموع این لایه‌ها، فرهنگی واحد اما چندصدا شکل گرفته است؛ جانِ گیلان. فرهنگی که نه یکدست و ایستا، بلکه پویا، تاریخی و در حال گفت‌وگو با خویش است. توسعه‌ای که این پیچیدگی را نبیند، اگرچه ممکن است در ظاهر به رشد بینجامد، اما در عمق، بی‌ریشه و کم‌دوام خواهد بود؛ توسعه‌ای که بر زمین می‌نشیند، اما در ذهن و دل جامعه ماندگار نمی‌شود.
تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که اجرای برخی طرح‌های عمرانی و گردشگری، بدون پیوند مؤثر با زمینه‌های فرهنگی، به فاصله‌گیری جامعه از تصمیم‌ها و فرسایش تدریجی هویت محلی انجامیده است. در چنین شرایطی، پیوست فرهنگی نه یک توصیه‌ی تشریفاتی، بلکه شرط عقلانیت توسعه است. توسعه‌ای که فاقد وجدان فرهنگی باشد، دیر یا زود با مقاومت اجتماعی یا تهی‌شدن از معنا مواجه خواهد شد.
فرهنگ گیلان، فرهنگی زنده است؛ فرهنگی که با فصل‌ها نفس می‌کشد و با اقلیم سخن می‌گوید. آیین‌هایی که بوی برنج و چای و زیتون را در خود دارند و موسیقی‌هایی که حافظه‌ی باران، جنگل و دریا را زنده نگه داشته‌اند. این میراث، اگرچه ریشه در گذشته دارد، اما جای آن در زیست امروز است، نه صرفاً در قاب‌های نمادین. ثبت آیین‌ها، آموزش نسل جوان و مرمت فضاهای فرهنگی با منطق بوم‌محور، مؤلفه‌های اصلی تاب‌آوری فرهنگی‌اند.
در نهایت، آمایش فرهنگی گیلان تلاشی است برای بازتعریف نسبت فرهنگ و توسعه؛ سیاستی که گذشته را حفظ می‌کند تا آینده‌ای اصیل ساخته شود. فرهنگی که آگاهانه سامان یابد، به سرمایه‌ای مولد بدل می‌شود و توسعه‌ای که از فرهنگ آغاز شود، هم دوام خواهد داشت و هم اعتبار.
بر این اساس، ضروری است آمایش فرهنگی گیلان از سطح توصیه‌های نظری فراتر رفته و به سازوکاری اجرایی در فرآیند حکمرانی استانی بدل شود؛ امری که می‌تواند با تشکیل کارگروه دائمی آمایش فرهنگی ذیل استانداری و با مشارکت سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان، دستگاه‌های فرهنگی، دانشگاه‌ها و رسانه‌های استانی محقق گردد. در این چارچوب، تعریف و الزام پیوست فرهنگی برای طرح‌های کلان عمرانی، اقتصادی و گردشگری، مبتنی بر داده‌های میدانی و شناخت الگوهای زیست‌فرهنگی شهرستان‌ها، ضرورتی انکارناپذیر است. همزمان، تقویت نقش صداوسیمای مرکز استان، نهادهای دانشگاهی و آموزشی در تبیین عمومی مفاهیم توسعه بوم‌محور، ثبت و انتقال دانش فرهنگی و ارتقای سواد فرهنگی مدیران و جامعه می‌تواند به هم‌سویی سیاست، جامعه و فرهنگ بینجامد؛ هم‌سویی‌ای که شرط عقلانیت توسعه و ضامن پایداری و مقبولیت اجتماعی آن در گیلان است.

لینک کوتاه : https://tooskanews.ir/?p=53345

ثبت نظرات

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
    دیدگاه های شما، پس از تایید مدیریت در وب سایت خبری توسکا نیوز منتشر خواهد شد. پیام هایی که حاوی تهمت و افترا و غیر از زبان فارسی باشند منتشر نخواهد شد.