توسکانیوز/ دکترعزیز عبدالهی
۱/ سیاست را میتوان فرآیند توزیع قدرت، منابع و تصمیمگیری در عرصه عمومی دانست. فرآیندی که در بستر رقابت منافع و شرایط متغیر اجتماعی و بینالمللی شکل میگیرد؛ از این رو، تصمیمگیری در سیاست همواره با سطحی از عدمقطعیت و ریسک همراه است. برخلاف حوزههایی مانند پزشکی که بر دانش تجربی انباشته و قواعد حرفهای نسبتاً پایدار استوار است، سیاست با متغیرهای سیال و شرایط غیرقابل تکرار مواجه است و بسیاری از تصمیمات آن به زمینههای تاریخی و اجتماعی خاص وابستهاند. به همین دلیل، تجربه در سیاست اگرچه اهمیت دارد، اما لزوماً همانند برخی حرفههای تخصصی به کاهش قطعی خطا منجر نمیشود و حتی گاه موفقیتهای اولیه میتواند تصمیم گیران را در چارچوب ذهنی خاصی محصور کند.
۲/ در چنین فضایی، یکی از الزامات عقلانیت سیاسی پرهیز از سادهانگاری درباره انگیزهها و رفتارهای رقبا و دشمنان است. سیاستمدار ناگزیر است نسبت به کنشهای طرف مقابل نوعی بدگمانی سنجیده داشته باشد؛ زیرا، در بسیاری از عرصههای سیاسی و بهویژه در روابط بینالملل، تضمین قطعی برای حسن نیت بازیگران وجود ندارد. با این حال این بدگمانی نباید به ترس فراگیر و ذهنیتی بیمارگونه تبدیل شود، چرا که در آن صورت امکان تعامل منطقی از میان میرود و فرصتهای بالقوه نیز از دست خواهد رفت. سیاست موفق مستلزم حفظ تعادلی میان هوشیاری و انعطاف است؛ تعادلی که هم مانع غافلگیری میشود و هم راه گفتوگو و تعامل را به طور کامل مسدود نمیکند.
۳/ در کنار این مسئله، نسبت میان تبلیغات سیاسی و واقعیت نیز اهمیت اساسی دارد. تبلیغات و بیانهای اغراقآمیز در سیاست برای تقویت روحیه حامیان و تضعیف رقیب امری رایج است، اما هنگامی که فاصله میان روایتهای رسمی و واقعیتهای عینی بیش از حد افزایش یابد، خطر جدی پدید میآید. در چنین وضعیتی نه تنها اعتماد عمومی آسیب میبیند، بلکه ممکن است خود تصمیمگیران نیز در دام روایتهای تبلیغاتی خویش گرفتار شوند و سیاستگذاری را بر پایه تصوراتی غیرواقعی سامان دهند. تجربههای گوناگون در اقتصاد و سیاست نشان داده است که بزرگنمایی ظرفیتها و نادیده گرفتن محدودیتهای ساختاری، میتواند زمینهساز بحرانهایی شود که هزینه آن در نهایت متوجه جامعه خواهد شد.
۴/ در عرصه تعاملات و مذاکرات نیز سیاستمداران گاه میکوشند پیش از ورود به گفتوگو، با اقداماتی موقعیت خود را تقویت کنند تا در مذاکرات از دست برتر برخوردار باشند. این راهبرد در اصل میتواند منطقی باشد، اما تنها زمانی موفق خواهد بود که اهداف آن محدود، محاسبهشده و همراه با امکان تثبیت دستاوردها باشد. اگر پیشرویهای اولیه به گونهای تفسیر شود که ادامه آن به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل گردد، ممکن است سیاستمداران در مسیری گرفتار شوند که ادامه آن بیش از آنکه به دستاورد تازهای منجر شود، منابع و توان سیاسی را فرسوده کند. در چنین شرایطی توانایی توقف یا تغییر مسیر در زمان مناسب، خود نشانهای از عقلانیت و بلوغ راهبردی است.
۵/ از سوی دیگر، نحوه مدیریت گفتمان و زبان سیاسی نیز در شکلگیری یا کاهش تنشها نقش مهمی دارد. تحقیر، توهین و شخصی سازی تعارضها ممکن است در کوتاه مدت رضایت روانی ایجاد کند، اما در بلندمدت فضای تعامل را محدود و امکان مصالحه عقلانی را کاهش میدهد. هنگامی که اختلافات از سطح نهادی و سیاسی به سطح شخصی و حیثیتی منتقل شود، عقبنشینی یا تجدیدنظر برای طرفین دشوارتر خواهد شد و واکنشها میتواند در قالبهایی بروز کند که هزینههای بیشتری به همراه داشته باشد. از این رو مدیریت زبان سیاسی نیز بخشی از مدیریت عقلانی قدرت به شمار میآید.
۶/ در مجموع، سیاست عرصهای است که در آن حذف کامل خطا ممکن نیست، اما میتوان با تکیه بر تحلیل واقعبینانه، ارزیابی مداوم هزینه و فایده و حفظ تعادل در رفتار و گفتار سیاسی، احتمال خطاهای راهبردی را کاهش داد. هر اندازه تصمیمات سیاسی بر شناخت دقیق شرایط، پرهیز از اغراق و انعطاف در برابر واقعیتهای متغیر استوار باشد، امکان پیشگیری از بحرانهای پرهزینه نیز بیشتر خواهد شد. هنر سیاستمدار نه در ادعای مصونیت از خطا، بلکه در توانایی تشخیص بهموقع خطا و اصلاح مسیر نهفته است.

