اختصاصی توسکانیوز/ زهرا بوذری/ کارشناس ارشد علوم سیاسی/طبقه متوسط یکی از مهمترین نیروهای اجتماعی در فرایند نوسازی، توسعه اقتصادی، تحول فرهنگی و شکلگیری مشارکت سیاسی در جوامع معاصر است. در ایران نیز شکلگیری و تحول این طبقه با فرایندهای دولتسازی، شهرنشینی، گسترش آموزش نوین، توسعه دیوانسالاری، صنعتیشدن و تحولات سیاسی پیوندی عمیق داشته است. طبقه متوسط ایران، برخلاف یک گروه اجتماعی همگن، مجموعهای متکثر از گروههای سنتی و جدید را دربرمیگیرد که در دورههای مختلف تاریخی، از بازاریان و روحانیون میانی تا کارمندان، معلمان، دانشگاهیان، متخصصان، تکنوکراتها، صاحبان مشاغل آزاد و گروههای جدید شهری گسترش یافته است.
این مقاله برشی از پایان نامه ارشد می باشد که به روز رسانی شده، به گونه ای که هویت پایان نامه حفظ و با رویکردی تاریخی ـ تحلیلی، روند شکلگیری و دگرگونی طبقه متوسط ایران را بررسی میکند و میکوشد نشان دهد که این طبقه چگونه از یک نیروی اجتماعی عمدتاً سنتی به مجموعهای متنوع از نیروهای اقتصادی، حرفهای، فرهنگی و اداری تبدیل شده و سپس در دهههای اخیر با فشارهای اقتصادی، تورم، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی اقتصادی، تحریمهای بینالمللی و تغییر ساختار بازار کار با دگرگونی جدی مواجه شده است.
مقاله اثبات می کند که مسئله طبقه متوسط ایران در شرایط کنونی صرفاً «کاهش درآمد» نیست، بلکه با تغییر موقعیت اجتماعی، کاهش امنیت اقتصادی، فرسایش سرمایه انسانی و محدودشدن ظرفیت انباشت و تحرک اجتماعی همراه شده است. پژوهشهای جدید نیز از کاهش قابلتوجه اندازه طبقه متوسط ایران پس از تشدید تحریمها در سال ۲۰۱۲ حکایت دارند.
# طبقه متوسط در ادبیات جامعهشناسی سیاسی و اقتصاد سیاسی، یکی از عناصر مهم توضیح تحول جوامع مدرن محسوب میشود. این طبقه نه صرفاً بر اساس میزان درآمد، بلکه بر مبنای مجموعهای از مؤلفههای اقتصادی، شغلی، آموزشی، فرهنگی و منزلتی قابل شناسایی است. از همین رو، تعریف طبقه متوسط در جوامع مختلف و در دورههای تاریخی متفاوت یکسان نیست.
در ایران نیز نمیتوان طبقه متوسط را پدیدهای ثابت و دارای مرزهای روشن دانست. این طبقه در بستر تحولات تاریخی ایران شکل گرفته و همواره تحت تأثیر تغییرات ساختار اقتصادی، نظام سیاسی، گسترش آموزش، شهرنشینی و مناسبات فرهنگی قرار داشته است.
و گروههایی همچون معلمان، استادان دانشگاه، دانشجویان، تکنوکراتها، مهندسان، پزشکان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامهنگاران، دیوانسالاران و افسران میانرتبه در زمره نیروهای مهم طبقه متوسط جدید قرار میگیرند.
اهمیت این گروهها تنها در موقعیت اقتصادی آنان خلاصه نمیشود؛ بلکه دانش، تخصص، حرفه و سرمایه فرهنگی آنان، ظرفیت خاصی برای اثرگذاری بر فرایندهای اجتماعی و سیاسی ایجاد میکند. از این منظر، تحول طبقه متوسط را باید همزمان بهعنوان یک تحول اقتصادی و یک تحول اجتماعی ـ سیاسی مورد مطالعه قرار داد.
مسئله اصلی این مقاله از همین نقطه آغاز میشود: طبقه متوسط ایران در مسیر تحولات تاریخی خود چگونه شکل گرفته، چه مراحلی را پشت سر گذاشته و چه عواملی موجب دگرگونی موقعیت آن در دهههای اخیر شده است؟
# مفهوم طبقه متوسط در نظریههای اجتماعی تعاریف گوناگونی دارد. در رویکرد مارکسیستی، جایگاه افراد در ساختار تولید و رابطه آنان با مالکیت ابزار تولید اهمیت اساسی دارد؛ در حالی که در رویکرد وبر، موقعیت بازار، منزلت اجتماعی و قدرت، ابعاد مکملی برای تحلیل موقعیت طبقاتی محسوب میشوند.
در ادبیات معاصر نیز طبقه متوسط معمولاً ترکیبی از درآمد، امنیت اقتصادی، نوع اشتغال، سطح تحصیلات، مالکیت، سبک زندگی و موقعیت اجتماعی در نظر گرفته میشود. بنابراین، کاهش درآمد بهتنهایی الزاماً به معنای خروج فوری یک فرد از طبقه متوسط نیست؛ بلکه باید مجموعهای از عوامل اقتصادی و اجتماعی را در کنار یکدیگر بررسی کرد.
در مورد ایران، این مسئله اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا ساختار طبقاتی جامعه طی یک قرن گذشته بارها تحت تأثیر اصلاحات اقتصادی، تحولات سیاسی، جنگ، سیاستهای توسعهای، خصوصیسازی، گسترش آموزش عالی و تغییرات بازار کار دگرگون شده است.
از این منظر، میتوان طبقه متوسط ایران را در سه سطح تحلیل کرد:
الف) طبقه متوسط سنتی: شامل گروههایی مانند بازاریان، اصناف و بخشهایی از روحانیت که جایگاه آنان عمدتاً بر شبکههای اقتصادی، مذهبی و اجتماعی سنتی استوار بوده است.
ب) طبقه متوسط جدید: شامل کارکنان دولت، متخصصان، دانشگاهیان، معلمان، مهندسان، پزشکان، تکنوکراتها، مدیران و سایر گروههای حرفهای و تحصیلکرده.
ج) طبقه متوسط جدید شهری و متأخر: گروههایی که علاوه بر ویژگیهای اقتصادی و شغلی، از سرمایه فرهنگی، مهارتهای تخصصی، دسترسی به فناوری و شبکههای ارتباطی جدید و سبک زندگی شهری برخوردارند.
# تحولات دولت و جامعه ایران در دوران معاصر زمینههای شکلگیری طبقه متوسط جدید را فراهم کرد. ایجاد نهادهای اداری مدرن، توسعه آموزش نوین، شکلگیری مدارس جدید، گسترش شهرنشینی و ایجاد مشاغل تخصصی، به تدریج گروههای اجتماعی جدیدی را پدید آورد.
با گسترش دولت مدرن، دیوانسالاری و نظام آموزشی، جایگاه اجتماعی گروههایی که سرمایه اصلی آنان دانش و تخصص بود افزایش یافت. این تحول بهتدریج فاصله میان طبقه متوسط سنتی و طبقه متوسط جدید را افزایش داد.
در تحلیل جیمز بیل، طبقه متوسط متخصص ایران از نیروهایی تشکیل میشد که قدرت و موقعیت خود را بیش از آنکه از مالکیت مستقیم ثروت به دست آورند، از حرفه، تخصص و آموزش جدید کسب میکردند.
این نکته از نظر تحلیلی بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد که ظهور طبقه متوسط جدید الزاماً همزمان با افزایش ثروت شخصی اعضای آن نیست. ممکن است فردی از نظر مالکیت سرمایه در جایگاه بالایی قرار نداشته باشد، اما به دلیل تحصیلات، تخصص، حرفه و موقعیت سازمانی، از منزلت و قدرت اجتماعی برخوردار باشد.
# انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ساختار سیاسی و اجتماعی ایران را دگرگون کرد و طبقه متوسط نیز از این تحول تأثیر پذیرفت.
در سالهای نخست پس از انقلاب و سپس دوران جنگ، بسیاری از ظرفیتهای اقتصادی طبقه متوسط با شرایط فوقالعاده اقتصادی و سیاسی مواجه شد. جنگ تحمیلی، اقتصاد جنگی، کاهش منابع و اولویت یافتن بسیج اجتماعی و دفاعی، ساختارهای اجتماعی و اقتصادی را تحت تأثیر قرار داد.
با پایان جنگ و آغاز دوره بازسازی، شرایط برای بازتعریف جایگاه طبقه متوسط فراهم شد. سیاستهای اقتصادی دوره سازندگی، توسعه زیرساختها، گسترش آموزش عالی و افزایش تقاضا برای نیروی انسانی متخصص، زمینههای تازهای برای رشد طبقه متوسط جدید ایجاد کرد.
بنابراین میتوان دهه ۱۳۷۰ را یکی از دورههای مهم در بازسازی و گسترش پایههای اقتصادی و اجتماعی طبقه متوسط جدید ایران دانست.
# یکی از مهمترین عوامل تحول طبقه متوسط ایران، گسترش آموزش عالی بوده است.
افزایش تعداد دانشگاهها، توسعه آموزش عالی در شهرهای مختلف و افزایش شمار دانشآموختگان، ساختار نیروی انسانی کشور را دگرگون کرد. در نتیجه، گروه بزرگی از ایرانیان به سرمایهای دست یافتند که پیشتر در اختیار بخش کوچکتری از جامعه بود: سرمایه انسانی و سرمایه فرهنگی.
اما این تحول یک تناقض مهم نیز ایجاد کرد. افزایش سطح تحصیلات الزاماً به افزایش متناسب فرصتهای شغلی، درآمد و منزلت اقتصادی منجر نشد. به همین دلیل، در سالهای بعد، بخشی از طبقه متوسط تحصیلکرده با مسئله اشتغال، کاهش بازده اقتصادی تحصیلات، مهاجرت نیروی انسانی و کاهش امنیت شغلی مواجه شد.
از این منظر، گسترش آموزش عالی را باید همزمان یک عامل تقویتکننده و یک عرصه تعارض برای طبقه متوسط دانست.
ادامه دارد…..
# برشی به روز رسانی شده از پایان نامه ارشد.
بوذری… زهرا .. کارشناس ارشد علوم سیاسی.

