اختصاصی توسکانیوز/ سجاد احمدیزاده ( مدرس دانشگاه و دهیار سابق روستای شیخمحله) طرح هادی، نقشه راه ساماندهی و توسعه روستاست . سندی که قرار است مسیر گسترش روستا، شبکه معابر، ساختوسازها، خدمات عمومی و چگونگی استفاده از زمین را برای سالهای آینده مشخص کند. هدف آن است که روستا نه بر پایه تصمیمهای مقطعی و ساختوسازهای پراکنده، بلکه براساس برنامهای روشن و متناسب با نیازهای ساکنان آن توسعه یابد. بااینحال، تجربه بسیاری از روستاها نشان میدهد که میان آن چه روی نقشه پیشبینی میشود و آنچه در عمل اتفاق میافتد، فاصلهای جدی وجود دارد. اگر این فاصله نادیده گرفته شود، طرح هادی بهتدریج از یک برنامه توسعهای به مجموعهای از خطوط و ضوابط کماثر تبدیل خواهد شد. مشکل از اصل طرح هادی نیست، بلکه بیشتر به فاصله میان طراحی و اجرا بازمیگردد. طرحها معمولاً تصویری از آینده مطلوب روستا ارائه میکنند، اما هنگام اجرا با واقعیتهایی روبهرو میشوند که گاه در زمان تهیه طرح، بهاندازه کافی مورد توجه قرار نگرفتهاند. مالکیتهای خرد و پراکنده، کمبود منابع مالی، دشواری تأمین زمین برای تعریض معابر و ایجاد خدمات عمومی، افزایش تقاضای ساختوساز، ضرورت حفظ زمینهای کشاورزی و فرسودگی زیرساختها، بخشی از این واقعیتهاست. این مسائل را نمیتوان تنها با ترسیم نقشه و تعیین ضوابط حل کرد. براساس قوانین و مقررات موجود، تهیه و اجرای طرحهای هادی و اصلاح معابر روستایی از وظایف بنیاد مسکن انقلاب اسلامی است. دهیاریها نیز موظفاند طرحهای عمرانی خود را در روستاهای دارای طرح هادی، در چارچوب آن اجرا کنند؛ بنابراین، طرح هادی صرفاً یک مطالعه فنی یا نقشهای برای بایگانی نیست بلکه باید مبنای تصمیمگیری و اقدام دستگاههای مسئول باشد. بااینحال، تصویب یک طرح زمانی ثمربخش است که امکانات اجرای آن نیز پیشبینی شده باشد. اگر زمین مورد نیاز، اعتبار لازم، همکاری دستگاهها و زمانبندی اجرا مشخص نباشد، حتی طرحی که از نظر فنی مناسب است، در میدان عمل با مشکل روبهرو خواهد شد. در این میان، دهیاری و شورای اسلامی روستا جایگاه مهمی دارند؛ زیرا، بیش از هر نهاد دیگری با زندگی روزمره مردم و نیازهای واقعی روستا در ارتباطاند. آنان میتوانند مشکلات اجرای طرح را شناسایی کنند، مطالبات مردم را به دستگاههای مسئول انتقال دهند و پیگیری امور را بر عهده بگیرند. بااینحال، این نقش باید در حدود قانون تعریف شود. دهیاری و شورا نمیتوانند بهطور مستقل ضابطهای تازه وضع کنند یا خارج از مجوز قانونی، هزینه یا سهمی از املاک مردم مطالبه کنند. نقش اصلی آنها، ایجاد ارتباط میان مردم، طرح مصوب و دستگاههای مسئول و کمک به پیشبرد قانونی امور است. یکی از دشوارترین بخشهای اجرای طرح هادی، تأمین زمین برای تعریض معابر، ایجاد فضاهای عمومی و پاسخگویی به نیازهای آینده روستاست. این هدف بدون همراهی مردم بهآسانی محقق نمیشود؛ اما مشارکت مردمی زمانی ماندگار و قابل دفاع است که بر آگاهی، رضایت و اعتماد استوار باشد. نمیتوان مشارکت را به تکلیفی اجباری تبدیل کرد یا از مالکان خواست بدون وجود مبنای قانونی، بخشی از زمین یا معادل مالی آن را واگذار کنند. رأی شماره ۲۸۷۴۵۱۲ هیأت عمومی دیوان عدالت اداری نیز با ابطال بخش هایی از دستورالعمل تأمین اراضی مورد نیاز توسعه روستا از محل مشارکتهای مردمی، اهمیت رعایت حقوق مالکانه و حرکت در چارچوب قانون را یادآور شده است. در واقع، توسعه روستا بدون تأمین زمین دشوار است، اما تأمین زمین بدون رعایت حقوق مردم نیز پایدار نخواهد بود. راهحل، کنارگذاشتن مشارکت نیست بلکه باید مسیر آن روشن، داوطلبانه و اعتمادآفرین باشد. گفتوگو با مالکان، توضیح منافع عمومی طرح، شفافیت در فرایند تصمیمگیری و استفاده از روشهای قانونی تأمین زمین، میتواند از شکلگیری اختلافات و نارضایتی های بعدی جلوگیری کند. از سوی دیگر، روستا پدیدهای ثابت نیست که بتوان آن را برای سالهای طولانی با یک نقشه بدون تغییر اداره کرد. جمعیت، شیوه سکونت، نیازهای معیشتی، ارزش زمین، مسیرهای دسترسی و تقاضا برای خدمات عمومی بهمرور تغییر میکند؛ازاینرو، ماندگاری طرح هادی به معنای پافشاری بر نقشهای تغییرناپذیر نیست. طرح باید بهطور منظم ارزیابی شود و در صورت ضرورت، با حفظ اصول فنی و قانونی، متناسب با نیازهای واقعی روستا مورد بازنگری قرار گیرد.
این بازنگری نباید به معنای تأیید ساختوسازهای غیرمجاز یا تسلیمشدن در برابر فشارهای محلی باشد. مقصود آن است که برنامهریزی روستایی باید هم اصول توسعه پایدار و حفظ اراضی کشاورزی را رعایت کند و هم تغییرات واقعی زندگی مردم را ببیند. طرحی که از تحولات روستا عقب بماند، بهتدریج اعتبار خود را نزد مردم از دست میدهد؛ همانگونه که تغییر مداوم طرح بر اثر منافع فردی نیز نظم عمومی روستا را مختل میکند. یافتن تعادل میان این دو، یکی از مهمترین مسئولیتهای نهادهای متولی است. مسئله امروز طرح هادی، کمبود نقشه نیست مسئله، نبود پیوند کافی میان نقشه، بودجه، زمین و مسئولیت اجرایی است. بنیاد مسکن، بخشداری، دهیاری، شورای اسلامی، جهاد کشاورزی و دیگر دستگاههای مرتبط، هرکدام وظایفی دارند اما مردم نتیجه نهایی را میبینند، نه تقسیم کار اداری میان دستگاهها را. اگر همکاری میان این نهادها به مکاتبات طولانی و تصمیمهای پراکنده محدود شود، زمان از دست میرود و مسائل روستا پیچیدهتر میشود. طرح هادی زمانی میتواند به بهبود زندگی در روستا کمک کند که از یک نقشه فنی به برنامهای قابل اجرا تبدیل شود. در چنین برنامهای باید مسئولیت هر دستگاه، منابع مالی، شیوه تأمین زمین، اولویتبندی پروژهها و زمان اجرای آنها روشن باشد. هم چنین لازم است صدای مردم روستا، نه بهصورت تشریفاتی، بلکه بهعنوان بخشی از فرایند تصمیمگیری شنیده شود. برنامهریزی روستایی هنگامی معتبر است که با واقعیت زندگی مردم ارتباط داشته باشد. تا زمانی که زنجیره میان نقشه، زمین، بودجه و مسئولیت کامل نشود، طرحهای جدید نیز ممکن است سرنوشتی مشابه طرحهای پیشین پیدا کنند: تصویب در پرونده، توقف در اجرا و فرسودگی در گذر زمان. طرح هادی زمانی موفق است که نقشه از روستا جلو نیفتد، بلکه همراه با روستا و متناسب با توانها، نیازها و تغییرات آن پیش برود.

