اختصاصی توسکانیوز/بعضی رفتنها، شبیه خاموش شدن یک چراغ نیست شبیه آن است که ناگهان آدم بفهمد بخشی از روشنایی، از جنس خاک نبوده که بماند، از جنس آسمان بوده که فقط مدتی بر زمین نشسته است. خبر شهادت تو، از همان خبرهایی نبود که فقط در تیترها بنشیند و چند ساعتی دلها را بلرزاند و بعد، آرامآرام در ازدحام روزگار گم شود. نام تو با خبری از این دست، کوچک نمیشود. بعضی نامها، وقتی با خون همراه میشوند، تازه از مرز خبر عبور میکنند و به حافظه جمعی یک ملت راه مییابند.
ای قائد شهید، با تو سخن گفتن آسان نیست. برای آنان که تو را فقط در قاب تصویرها دیدهاند، شاید گفتن از تو در حد چند صفت بزرگ و پرطنین خلاصه شود؛ اما برای مردمی که در روزگار بیم و امید، نامت را با استقامت و غیرت و ایستادن شنیدهاند، تو فقط یک چهره نبودی نشانه بودی. نشانهای از این که هنوز میشود در جهانی که اغلب بر مدار معامله میگردد، مردی پیدا شود که اهل پیمان باشد که بر سر آنچه حق میپندارد بایستد و برای آن، نه فقط سخن، که جان نیز بیاورد.
شهادت برای مردان بزرگ، امتداد معناست. آنکه زندگیاش را صرف باور خویش کرده، مرگش هم از همان جنس میشود نه پایان، که گواهی. گواهی بر این که آن چه میگفت، تنها کلمات مرتبشده در کنار هم نبود، بلکه ریشه در عمق جان داشت. تو از آنان بودی که میان گفتن و بودن، فاصلهای نگذاشتند. این است که فقدان تو، اگرچه سنگین است، اما خالی و سرد نیست، در آن، نوعی شکوه هست، نوعی روشنی تلخ که آدمی را به گریه وا میدارد و در همان حال، به ایستادن فرا میخواند.
این روزها که نام تو بیشتر از همیشه بر زبانها جاری است، بسیاری از مردم نه فقط به رفتنت، که به معنای ماندنت فکر میکنند. مردان بسیاری آمدهاند و رفتهاند؛ اما همه در دل زمان نماندهاند. آنکه میماند، کسی است که وجودش از مرز تن عبور کرده باشد و به ساحت معنا رسیده باشد. تو اکنون در همان ساحت ایستادهای؛ جایی که دیگر نه غبار تهمت به آن میرسد، نه آشوب روزگار از آن میکاهد. آنجا، تنها حقیقت است که میماند و نامهایی که با حقیقت گره خوردهاند.
با تو که سخن میگوییم، در حقیقت با بخشی از وجدان بیدار این روزگار سخن میگوییم. با آن صدایی که در هیاهوی منفعتطلبی گم نشد و یادآور شد که هنوز هم میتوان از عدالت ، از شرف، از مسئولیت، از ایمان و از وفاداری حرف زد، بیآن که این واژهها کهنه به نظر برسند. تو به این واژهها جان دادی. آنها را از سطح شعار به عمق تجربه بردی. و شاید همین است راز اندوهِ امروز؛ این که مردم فقط یک فرد را از دست ندادهاند، بلکه آینهای را از دست دادهاند که در آن، تصویرِ آرمانهای فراموششده خود را میدیدند.
ای شهیدِ راهِ باور، آنان که دل به خاک میبندند، از رفتن تو فقط غم میفهمند؛ اما آنان که افق را میشناسند، در پس این اندوه، معنایی بزرگتر نیز میبینند. خون شهید، فقط بر زمین نمیریزد، بر حافظه زمان مینشیند. از آن دست واقعههاست که تاریخ را وادار میکند مکث کند، سر بلند کند و دوباره به انسان بنگرد. بپرسد هنوز هم هستند کسانی که برای حقیقت، هزینه تمامقد میدهند؟ و پاسخ را از نام تو بگیرد.
تو رفتهای، اما از بعضی رفتنها صدایی بلندتر از حضور برمیخیزد. اکنون در غیاب جسمانیات، حضوری دیگر آغاز شده است؛ حضوری در دلها، در دعاها، در خاطرهها و در آن سکوتی که پس از شنیدن نامت بر جمع مینشیند. این سکوت، سکوتِ فراموشی نیست، سکوتِ احترام است. سکوتِ مردمی که میدانند با کسی طرف بودهاند که جان را سبکتر از تعهد میدید.
و ما، در این سوی داغ، فقط به سوگواری اکتفا نمیکنیم. سوگ، اگر به شناخت نرسد، تنها اشک است و اگر به عهد نینجامد، زود میگذرد. یاد تو آنگاه زنده میماند که از تو فقط مرثیه نسازیم، بلکه از تو معنا بگیریم؛ از استواریات، از صبرِ آمیخته به ایمان، از آن آرامش غریبی که مردانِ اهل یقین در سختترین میدانها با خود دارند. این شاید بزرگترین میراث تو باشد: اینکه به ما یادآوری کردی آدمی میتواند در میانه آتش نیز، اهل قبله بماند.
سخنی با قائد شهید
لینک کوتاه : https://tooskanews.ir/?p=54937
- منبع : توسکانیوز
- بدون دیدگاه

