اختصاصی توسکانیوز/دکتر عزیز عبدالهی/ برنج در گیلان نه صرفاً یک محصول کشاورزی که بخشی از هویت سرزمینی استان، یکی از پایههای اصلی معیشت روستایی و از مؤلفههای کلیدی امنیت غذایی کشور به شمار میرود. در این جغرافیا، شالیزار ،جزئی جداییناپذیر از نظم فضایی گیلان و از ارکان پیوند میان اقتصاد، سکونت، فرهنگ و محیطزیست است؛ از اینرو، تقلیل دادن مسئله برنج به متغیرهایی همچون سطح زیرکشت، میزان تولید یا عملکرد در هکتار، درکی ناقص از واقعیت ارائه میدهد. مسئله اصلی آن است که برنج گیلان، با وجود مزیتهای طبیعی بینظیر، پیشینه تاریخی و اعتبار کیفی جهانی، هنوز در قالب یک زنجیره ارزش منسجم، شفاف و رقابتپذیر سامان نیافته است. بر این اساس، دشواریهای امروز این بخش را باید نه فقط در مرحله تولید، بلکه در نارساییهای زنجیرهای جستوجو کرد که از مزرعه آغاز شده و تا بازار، فرآوری، بستهبندی و چگونگی بازگشت ارزش افزوده به مبدأ تولید امتداد مییابد. اسناد آمایش سرزمین در سطوح ملی و استانی، بر الگوی توسعه سبز-آبی و ضرورت انطباق فعالیتهای اقتصادی با ظرفیتهای بومی گیلان تأکید دارند. در این چارچوب، شالیزار یک کاربری صرفاً زراعی محسوب نمیشود، بلکه دارایی راهبردی استان است، داراییای که همزمان در اقتصاد محلی، پایداری منابع آب و خاک، تعادل سکونت روستایی و حفظ سیمای منحصربهفرد سرزمین نقش ایفا میکند. با این همه، این جایگاه راهبردی هنوز به یک نظم اقتصادی کارآمد در کل زنجیره تولید تا مصرف تبدیل نشده است. تمرکز بخش مهمی از سیاستها هم چنان بر حفظ تولید باقی مانده، حال آن که پرسش اساسی این است که چه سهمی از ارزش نهایی برنج واقعاً به تولیدکننده و جغرافیای تولید بازمیگردد؟ اگر محصول در شالیزار تولید شود، اما بخش عمده ارزش افزوده در حلقههای پس از تولید (مانند تجارت و توزیع کلان) جذب گردد، آن گاه کشاورز در نقطه آغاز زنجیره قرار میگیرد، بیآن که از موقعیتی متناسب در بهرهمندی اقتصادی برخوردار باشد. تولید برنج در گیلان با مجموعهای از محدودیتهای ساختاری مواجه است؛ خرد بودن اراضی، پراکندگی قطعات، افزایش فزاینده هزینه نهادهها، دشواری تأمین نیروی کار، محدودیت در مکانیزاسیون کامل و فشارهای ناشی از تغییرات اقلیمی، موجب شده است که شالیکاری برای بسیاری از بهرهبرداران، فعالیتی با بازدهی شکننده و درآمدی ناپایدار باشد. در چنین وضعیتی، حتی تولید محصول باکیفیت نیز الزاماً به معنای برخورداری تولیدکننده از سهمی منصفانه از ارزش بازار نیست گره اصلی زمانی نمایان میشود که محصول از مزرعه خارج و وارد شبکهای میشود که در آن، برخورداری از نقدینگی، امکان نگهداری محصول (انبارش)، زمانبندی عرضه، دسترسی به اطلاعات شفاف و قدرت سازمانیافته بازار، اهمیت بیشتری از جایگاه تولیدکننده پیدا میکند. از همین رو، مسئله برنج را نمیتوان صرفاً با حمایت از کشت توضیح داد؛ چرا که کانون چالش در رابطه نامتوازن میان تولید و بازار نهفته است. در این میان، نقش واسطهگری را باید با نگاهی ساختاری تحلیل کرد. مسئله، صرفِ وجود حلقههای واسط در بازار نیست چرا که هر زنجیره اقتصادی به حلقههایی برای تجمیع، حمل، نگهداری و توزیع نیاز دارد. چالش از جایی آغاز میشود که تولیدکننده، به دلیل نیاز فوری به نقدینگی، فقدان امکانات مناسب برای ذخیرهسازی محصول، ضعف تشکلهای صنفی مؤثر و دسترسی محدود به اطلاعات بازار، ناچار میشود محصول خود را در شرایطی عرضه کند که قدرت چانهزنی او در کمترین سطح قرار دارد. در مقابل، حلقههایی که از امکان نگهداری طولانیمدت، توان طبقهبندی محصول، قدرت عرضه زمانمند و شناخت بهتر از نبض بازار برخوردارند، سهم بیشتری از ارزش را جذب میکنند. در نتیجه، بخشی از ارزش افزودهای که باید در مبدأ تولید (روستا و استان) تثبیت شود، در حلقههای بعدی متمرکز میشود و کشاورز، با وجود تحمل اصلیترین ریسکهای تولید، در موقعیت اقتصادی ضعیفتری باقی میماند. این وضعیت، بیش از آن که ناشی از رفتار اشخاص باشد، نشانه ضعف در شفافیت، کمبود تنظیمگری کارآمد و ناتمام ماندن سازمان اقتصادی زنجیره است. حلقههای فرآوری و صنایع پشتیبان نیز هنوز متناسب با ظرفیت و اهمیت این محصول راهبردی توسعه نیافتهاند. برنج فقط در مرحله برداشت ارزش نمییابد. بخش مهمی از ارزش افزوده آن در فرآیندهای پس از برداشت شامل خشککردن علمی، تبدیل، سورتینگ (درجهبندی)، کنترل کیفیت، بستهبندی حرفهای و بهرهگیری از محصولات جانبی شکل میگیرد. هر اندازه این حلقهها در مبدأ تولید ضعیف، پراکنده یا مبتنی بر فناوریهای قدیمی باشند، سهم گیلان از ثروت نهایی تولیدشده کاهش مییابد
به بیان دیگر، مزیت طبیعی و تاریخی استان، تا زمانی که به زیرساخت صنعتی پیشرفته و سازوکارهای استاندارد پیوند نخورد، به مزیت رقابتی پایدار در بازار ملی و بینالمللی تبدیل نخواهد شد. در چنین شرایطی، این خطر جدی وجود دارد که محصول گیلان در جغرافیای دیگری هویت تجاری پیدا کند و منافع اصلی آن از مبدأ تولید فاصله بگیرد. علاوه بر این، ضعف در بستهبندی، فقدان نشان تجاری (برندینگ) قدرتمند، نارسایی در استانداردسازی و سیستمهای رهگیری کالا، از موانع اصلی ارتقای جایگاه برنج گیلان است. در بازار امروز، کیفیت ذاتی محصول شرط لازم است اما کافی نیست. مصرفکننده هوشمند به اصالت مبدأ، ثبات در کیفیت، شفافیت اطلاعات و اعتبار برند توجه ویژهای دارد. اگر برنج گیلان فاقد سازوکار منسجم برای عرضه حرفهای باشد، بخشی از مزیت خود را در نقطه فروش از دست میدهد. این ضعف، صرفاً یک مسئله ظاهری در بستهبندی نیست، بلکه نشاندهنده آن است که محصول هنوز از سطح یک کالای خام به یک کالای هویتمند و متمایز ارتقا نیافته است. به همین دلیل، نام اعتبارآفرین گیلان لزوماً به همان اندازهای که انتظار میرود، در شکلگیری قیمت نهایی و تثبیت جایگاه در بازار اثرگذار نیست. تداوم این گسستهای ساختاری، تنها به کاهش بهره اقتصادی محدود نمیشود، بلکه پایداری کاربری شالیزارها را نیز تهدید میکند. هنگامی که درآمد حاصل از تولید، با هزینهها، ریسکها و ارزش راهبردی زمین تناسب نداشته باشد، انگیزه برای فعالیت مولد تضعیف میشود. در چنین فضایی، زمین بهتدریج تحت فشارهایی قرار میگیرد که آن را نه بهعنوان بستر تولید، بلکه بهعنوان دارایی قابل تبدیل (سوداگری اراضی) مینگرند. از این منظر، بحران زنجیره ارزش برنج به آینده شالیزار، ثبات معیشت روستایی و امنیت غذایی گره خورده است. هر اندازه سهم مبدأ تولید از ارزش نهایی محصول کمتر شود، حفاظت از این کاربری در برابر فشارهای تغییر کاربری دشوارتر خواهد شد. در نهایت، عبور از وضع موجود مستلزم تغییر نگاه به برنج از یک محصول زراعی به یک نظام اقتصادی-سرزمینی است. رویکرد آمایشی اقتضا میکند که تمرکز سیاستگذاری از حمایتِ صِرف از تولید، به تکمیل زنجیره ارزش تغییر یابد. تقویت تشکلهای تولیدی واقعبینانه، بهبود مقیاس اقتصادی از طریق همکاری و تجمیع، توسعه صنایع فرآوری و بستهبندی مدرن در محل تولید، ایجاد سازوکارهای شفاف برای معامله، ارتقای ظرفیتهای ذخیرهسازی و استانداردسازی، و پیوند دادن محصول با بازاریابی حرفهای، از جمله مسیرهایی است که میتواند ثروت بیشتری را به تولیدکننده و جامعه محلی بازگرداند. تا زمانی که ضعیفترین حلقه زنجیره همان کسی باشد که اصلیترین بار تولید و حفظ سرزمین را بر دوش دارد، حتی بهترین کیفیت محصول نیز برای تضمین آینده پایدار گیلان کافی نخواهد بود. منابع: سند ملی آمایش سرزمین، مصوب ۱۳۹۹/۱۲/۱۱/ سند آمایش استان گیلان، مصوب ۱۳۹۹/ مطالعات آسیبشناسی زنجیره ارزش محصولات راهبردی، ۱۴۰۱-۱۴۰۲

