اختصاصی توسکانیوز/ فهیمه فتحی/گاه در مسیر تاریخ، لحظههایی فرا میرسد که یک ملت باید نسبت خود را با زمانهاش بازتعریف کند. لحظههایی که دیگر نمیتوان با عادتهای دیروز به استقبال فردا رفت و سکون، به آرامی جای خود را به مسئولیتی بزرگ میدهد. در چنین بزنگاههایی، مهمترین پرسش پیش روی هر جامعه این است: آیا باید ایستاد و نظاره کرد، یا باید برخاست و سهم خود را در ساختن آینده ادا نمود؟
ایستادن، در نگاهِ نخست، شاید نشانهٔ ثبات و پایداری باشد، اما در بزنگاههای سرنوشتساز تاریخ، ایستادن چیزی جز درنگ، تأملِ مفرط و تماشایِ فرصتهای سوخته نیست. گاهی ما در حصارِ تعلل و تماشا میمانیم، چشم میدوزیم تا دیگران، تا روزگار، یا تا حادثهای بیرونی، آینده را برایمان رقم بزنند اما حقیقت آن است که آینده، نه یک مقصدِ محتوم، که یک ساختنیِ محض است. زمانِ آن گذشته است که گمان کنیم نسلِ امروز تنها میراثدارِ فرداست. او نه وارثِ محض، که معمارِ فردای خویش است. ایستادن در این عصر، به معنایِ انجماد در سایهٔ دیروز است در حالی که برخاستن، تمرینِ جسارت است برای ورود به میدانِ شدن.
برخاستن، فراتر از یک حرکتِ جسمانی، یک فعلِ ارادی است. برخاستن یعنی عبور از مرزِ بیتفاوتی؛ یعنی آنگاه که دیگران در حالِ قضاوت یا نظارهاند، تو در حالِ روایتِ درست باشی؛ یعنی آنگاه که سکوت به هنجار تبدیل شده است، تو با کنشگریِ صادقانه، به میانِ میدان بیایی.
هر گامی که برای ایران برداشته میشود، از یک تصمیمِ بزرگ آغاز میگردد، تصمیمی که از درونِ کسی برمیخیزد که دیگر طاقتِ تماشا ندارد. برخاستن یعنی پذیرشِ مسئولیت؛ یعنی باور به اینکه من در هندسهٔ بزرگِ این سرزمین، سهمی دارم که هیچکسِ دیگری نمیتواند آن را به جای من ادا کند.
امروز، روزِ هراس از شکست نیست، که روزِ پرهیز از سکون است. کسی که برخاسته است، شکست را هم به مثابهِ تجربهای در مسیرِ ساختن میبیند. بیایید باور کنیم که تاریخ را نه ایستادگان، که برخاستگان مینویسند. همانانی که خستگی را نمیشناسند و فردا را نه در طالعبینیهای دوردست، که در پینهٔ دستها و اندیشهٔ پویا و آینده نگرانه یِ خویش جستوجو میکنند. امروز زمانِ ایستادن نیست؛ باید کار کرد و باید ساخت باید برخاست

