اختصاصی توسکانیوز/دکتر فریدون شایسته/گیل و تالش،دو قوم ساکن در گیلان،بنا به تحقیق سرکارخانم دکتر شیرین بیانی ، از سه هزارسال قبل از تولد حضرت مسیح،از جمله ساکنان سرزمین گیلان بوده اند.
در منابع یونانی و ارمنی، بدون تفکیک زبان، قومیت و نوع مذهب هریک از اقوام گیلانی، آن ها را «کادوسی»خوانده اند و سرزمین گیلان را سرزمین کادوس دانسته اند. کادوس یا کاتوش، به کرار در این منابع، آمده است.
از مردان و زنان کشاورز جلگه نشین، به سبب نوع زندگی شأن که مجاورت با باغ، رودخانه و مزرعه بود،علی القاعده مردم به طور مرتب به کشاورزی(زراعت و فلاحت) مشغول بودند.برحسب رابطه ظالمانه ارباب-رعیتی، زندگی این مرد و زن سختکوش،تنها به شکل ناجوانمردانه «قوت لایموت»سپری می شد. فقر و نداری، مونس خلوت و انیس جلوت آنان بود.اگر قوتی و فرزندی به صورت جزیی در اختیارشان بود، شیوع و رواج انواع بیماری های موسمی ویرانگر، زندگی آنان را به کام هلاکت و مصیبت، فرو می برد.
مردان و زنان تالش اما، از جلگه تا کوه، سکونت داشتند.زراعت، فلاحت و دامداری، آنان را به زندگی واداشته بود. لباس متفاوت، زبان متفاوت و مصالح متفاوت ساختمانی، هرگز موجب جدایی و انزجار این دو قوم از یکدیگر نشده بود.
اما شاید بتوان تنها وجه مشترک در زندگی این دو قوم اصیل و ریشه دار گیلانی را، زندگی در زیر سایه نظام ظالمانه ارباب-رعیتی دانست.
جوانان پرشور و دلیر، به عنوان نیروهای متحد و همراه،کورش بزرگ را در ایجاد امپراطوری اش، در فتح قلمرو ماد،لیدیه و بابل کمک شایانی کردند.
ناگفته نماند،اتحاد و یکپارچگی این دو قوم،موجب مرزداری گیلانیان در مقابل همسایه همیشه قدرتمند ومتجاوز شمالی گردید.
حکومت های محلی گیلان براساس توان و بنیه اقتصادی-نظامی خود، از ادوار باستانی، دست به تهیه قلاع استوار و محکم زدند.حضور فرمانروایان محلی به همراه کارگزاران سیاسی، طبقات اشراف و اعیان، درقلاع، انتقال سیستم آب رسانی به قلاع، بخشی از تلاش های آنان برای حفظ امارت شان، بود.
برای احداث قلاع و مناره ها، نمی توان به سبب فقدان مدارک و اسناد تاریخی، فرضیات را به واقعیات، تبدیل کرد.
مردم جلگه نشین باغدار و یا کشاورز، برای حفظ ملک و محوطه خود، به مدافعه با قوم و گروه مهاجم می پرداختند اما جوانان قوی پنجه و زور آزما،در قالب گروه های جنگجو، برای همیاری و کمک اقوام و یا مردان دلداده کسب اسم و رسم و یا فرمانروایی، در رکاب آنان، می جنگیدند.
این گروه داوطلب جنگاور، در ادوار حکومت هخامنشیان و اشکانیان، برای مدافعه از فلات ایران و یا گسترش نفوذ ایرانیان در مناطق مجاورشان، به نبرد، می پرداختند.
در همه حال، این مردمان، تشنه عدالت و دادگری بودند. در دوره حکومت ساسانیان گیلان طرفدار یکپارچه شورش مزدک و مزدکیان گردید، تا جایی که مقاومت گیلانیان، آن چنان،کاخ نشینان تیسفون را خشمگین و عصبی کرد که خسرو اول ساسانی، ملقب به انوشیروان به گیلان لشکرکشی کرد و علاوه بر کشتار شدید در این سامان، عده ای را به اسارت گرفت.شرح مختصری از این لشکرکشی، در شاهنامه حکیم فردوسی،درج شده است.
وهرز دیلمی، یکی از مزدکیان شورشی محبوس بود که توانست با همراهی دیگر دربندهای گیلانی مزدکی، سرزمین یمن را برای حکومت ساسانی فتح کرده و یمن، به قلمرو ایران، ضمیمه و الحاق شود.
گفتنی است فرزندان وهرز دیلمی،سپس از طرف ساسانیان،به فرمانروایی سرزمین یمن رسیدند که اعراب، آنان را بنی الاحرار یا فرزندان آزادگان لقب دادند.
گیلانیان شورشی آرمانخواه، به دنبال آن،عده زیادی به اعراب مسلمان پیوستند و کوشیدند تا حکومت منفور، طبقاتی و خون آشام ساسانی را نابودکنند و گیلانیان ساکن در یمن نیز،علیه پیامبران دروغین برخاسته در دوره خلافت ابوبکر را،سرکوب کردند که شرح مفصل آن،در تاریخ طبری، آمده است.
حضور چهار هزار گیلانی در نبرد قادسیه ،در صف اعراب در جنگ با ایرانیان که به حمراتلاسد اشتهار یافتند،گویای عزم گیلانیان، به فروپاشی حکومت طبقاتی ساسانی است.

