اختصاصی توسکانیوز/دکترعزیز عبدالهی/در تاریخ ادیان، روزهایی هست که هیاهو ندارند اما جهان را دگرگون میکنند. روز مباهله از همان روزهاست؛ نه میدان جنگ بود و نه غوغای شمشیر. صحنهای ساده در بیرون مدینه شکل گرفت، اما حقیقتی بزرگ در آن قد کشید؛ حقیقتی که نه با فریاد، که با یقین پیروز شد.
سال دهم هجرت بود. هیئتی از مسیحیان نجران به مدینه آمدند؛ مردانی اهل گفتوگو، آشنا با الهیات، و دغدغهمند در باب حقیقت عیسی بن مریم. گفتوگو آغاز شد؛ سخن در باب توحید و نسبت مسیح با خداوند. قرآن در پاسخ این گفتوگوها آیات روشنگر آورد و استدلالها بیان شد. اما آنگاه که استدلالها گفته شد و جدال همچنان باقی ماند، آیهای نازل شد که افق تازهای گشود:
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ (آلعمران، ۶۱)
پس هرگاه بعد از دانشی که به تو رسیده، کسانی درباره عیسی با تو به مجادله برخیزند، بگو بیایید ما فرزندانمان را فراخوانیم و شما فرزندانتان را، ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما جانهای خویش را و شما جانهای خویش را؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
دعوت به مباهله، در حقیقت واگذاشتن داوری به خداوند است؛ آنگاه که حقیقت روشن شده اما دلها هنوز در تردیدند. مباهله میدان ایمان است؛ جایی که انسان عزیزترینهای خویش را به صحنه میآورد، نه برای نمایش، بلکه برای گواهی دادن به یقین خود.
صبح موعود فرا رسید. پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله آمد؛ نه با سپاه و نه با انبوه یاران. تنها با پنج تن: علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام. تصویر، آرام و باشکوه است: پیامبری که دست حسن را گرفته، حسین را در آغوش دارد، فاطمه در پی او گام برمیدارد و علی در جوار نبی و استوار و خاموش. در آن لحظه، آیه معنا شد؛ «أَبْنَاءَنَا»، «نِسَاءَنَا» و «أَنْفُسَنَا» در چهرههای این خاندان جلوه یافت.
مورخان نوشتهاند که هیئت نجران چون این منظره را دیدند، درنگ کردند. بزرگ آنان گفت: من چهرههایی میبینم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند، چنین خواهد شد. بیم آن دارم که اگر مباهله کنیم، نه ما بمانیم و نه هیچ مسیحی بر روی زمین. از همین رو از مباهله صرف نظر کردند و به صلح رضایت دادند. نه نفرینی خوانده شد و نه عذابی فرود آمد؛ حقیقت پیش از آنکه لب به دعا گشاید، اثر خود را گذاشته بود.
مباهله برای تاریخ درسی روشن دارد. نخست آن که ایمان راستین نیازمند هیاهو نیست؛ آن جا که یقین حضور دارد، آرامش نیز هست. دوم آن که پیامبر برای اثبات حقانیت خود نزدیکترین و پاکترین انسانها را همراه آورد؛ گویی میخواست نشان دهد سرمایه حقیقی دین نه قدرت ظاهری، بلکه طهارت دلها و صداقت ایمان است. و سوم آن که در سنت اسلامی، گفتوگو منزلتی بلند دارد؛ مباهله پس از استدلال و گفتوگو فرا رسید، نه پیش از آن.
آیه مباهله در حافظه تاریخی مسلمانان تنها یک واقعه کلامی نیست؛ نشانهای است از پیوند ژرف پیامبر با اهلبیت، پیوندی که تعبیر أَنْفُسَنَا را در جان تاریخ جاری ساخت. و شاید پیام اخلاقی مباهله برای روزگار ما از همه مهمتر باشد. در زمانی که صداها بلند شده و یقینها گاه کمرنگ میشود، مباهله یادآور آن است که حقیقت با آرامش سازگارتر است تا با خشونت. میتوان استوار بود و آرام ماند؛ میتوان به یقین رسید و آن را بیهیاهو عرضه کرد.
مباهله، روایت آرام پیروزی یقین است؛ روزی که حقیقت بیآن که شمشیری از نیام برکشد، در دل تاریخ نشست. و گویی هنوز در هر زمانهای که انسان با پرسشهای بزرگ روبهرو میشود، آن صحنه ساده در بیرون مدینه تکرار میشود: دستی در دست کودکی، زنی با وقار در کنار مردان، و پیامبری که با اطمینان میگوید: بیایید حقیقت را به داوری خدا بسپاریم.

