اختصاصی توسکانیوز/ دکتر عزیز عبدالهی فضای اجتماعی کشور ما در مقطع کنونی تا حد زیادی تحت تأثیر شکلگیری دوگانهای سیاسی و رسانهای پیرامون مذاکره و عدم مذاکره قرار گرفته است. این وضعیت بهتدریج به بروز تنشهایی در سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی انجامیده است. هدف این یادداشت، داوری در باره این دو رویکرد نیست؛ بلکه تلاش دارد پیامدهای اجتماعی، سیاسی و امنیتی ناشی از قطبیشدن فضای عمومی و شکلگیری شکاف در میان نیروهای درون نظام سیاسی را مورد بررسی قرار دهد. در بخش قابل توجهی از ادبیات امنیتی و مطالعات ثبات سیاسی، تهدیدات بیرونی و فشارهای خارجی بهعنوان مهمترین منشأ شکلگیری بحرانها مورد توجه قرار گرفتهاند. با این حال، تجربههای تاریخی و پژوهشهای مرتبط با پایداری نظامهای سیاسی نشان میدهد که بسیاری از بحرانهای جدی نه از بیرون، بلکه از درون ساختارها آغاز میشوند. یکی از مهمترین این وضعیتها زمانی رخ میدهد که تنش و تقابل میان نیروهایی شکل گیرد که خود را بخشی از نظام سیاسی و مدافع آن میدانند، وضعیتی که در ادبیات علوم سیاسی گاه از آن با عنوان شکاف در میان نخبگان سیاسی یا تعارضات دروننخبگانی یاد میشود. در چنین شرایطی، مسئله صرفاً اختلاف دیدگاه یا رقابت طبیعی درون نظام نیست؛ بلکه زمانی به مرحلهای حساس نزدیک میشود که این اختلافات از چارچوبهای نهادی و سازوکارهای گفتوگوی درونسیستمی عبور کرده و به عرصه تقابلهای علنی، بسیج اجتماعی یا تخریب متقابل کشیده شود. در این مرحله، تعارضات درونی بهتدریج از یک اختلاف قابل مدیریت به شکافی ساختاری تبدیل میگردد؛ شکافی که میتواند انسجام درونی ساختار تصمیمگیری را با چالش مواجه کند. ویژگی خاص این وضعیت آن است که کنشگران درگیر غالباً با انگیزه دفاع از اصول و ارزشهای نظام عمل میکنند. با این حال، پیامد عملی چنین رفتارهایی ممکن است در جهت عکس این هدف قرار گیرد؛ زیرا، هرچه شکاف های درونی برجستهتر و علنیتر شود، تصویر انسجام و اقتدار نظام در افکار عمومی تضعیف شده و کارآمدی فرآیندهای تصمیمگیری نیز با اختلال مواجه میشود. وجود چنین شرایطی معمولاً دو پیامد همزمان به همراه دارد. نخست آنکه بخش قابل توجهی از ظرفیت مدیریتی و انرژی نظام تصمیمگیری، بهجای تمرکز بر حل مسائل اساسی، صرف مدیریت تنشهای داخلی میشود. دوم آنکه برجسته شدن این شکافها در فضای عمومی، امکان بهرهبرداری بازیگران بیرونی را افزایش میدهد؛ بازیگرانی که همواره در جستوجوی نشانههایی از واگرایی درونی برای تقویت روایتهای بیثبات کننده هستند؛ از این رو، یکی از اصول مهم در مدیریت ثبات سیاسی، جلوگیری از تبدیل اختلافات درون سیستمی به تقابلهای فرساینده و بحرانزا است. البته اختلاف نظر در سطوح درونی نظام امری طبیعی و در بسیاری موارد مفید است و میتواند به پویایی و اصلاح فرآیندهای تصمیمگیری کمک کند. با این حال، بهرهگیری از این ظرفیت مستلزم آن است که اختلافات در چارچوب های نهادی، قواعد رفتاری و سازوکارهای قانونی مدیریت شود و از انتقال منازعات نخبگانی به عرصههای تنشآلود اجتماعی و رسانهای پرهیز گردد. بی شک، قدرت واقعی نظام در توانایی آن برای مدیریت اختلافات درونی نهفته است. سیستمی که بتواند تنوع دیدگاهها را در قالب گفتوگوی مسئولانه و سازوکارهای نهادی هدایت کند، نهتنها از بحران مصونتر خواهد بود، بلکه میتواند از ظرفیتهای فکری و اجتماعی موجود برای افزایش کارآمدی نیز بهره گیرد. در مقابل، اگر رقابتها و اختلافات به تقابلهای علنی و فرساینده تبدیل شود، ناخواسته زمینه تضعیف انسجام درونی نظام فراهم خواهد شد. از این منظر، حفظ اقتدار و ثبات نظام بیش از هر چیز نیازمند مدیریت هوشمند شکافهای داخلی، تقویت انضباط رفتاری در میان کنشگران اثرگذار و جلوگیری از تبدیل اختلافات قابل مدیریت به بحرانهای ساختاری است؛ زیرا، نخستین شرط پایداری هر ساختار سیاسی، مصون نگه داشتن قدرت درونی آن از فرسایش و آسیبپذیری است. تجربههای مختلف نیز نشان میدهد که بسیاری از بحرانهای سیاسی زمانی آغاز میشوند که اختلافات درون نخبگان از چارچوبهای نهادی خارج شده و به عرصه تقابلهای علنی و اجتماعی منتقل میشود؛ بنابراین، مدیریت مسئولانه اختلافات درونی نه تنها یک ضرورت بنیادی، بلکه یکی از الزامات اساسی حفظ ثبات و انسجام نظام به شمار میآید.
شکاف درونسیستمی؛ یکی از کانونهای پنهان شکلگیری بحران
لینک کوتاه : https://tooskanews.ir/?p=54659
- منبع : توسکانیوز
- بدون دیدگاه

