به گزارش توسکانیوز/ به نقل از یاور مردم ؛ یادداشتی که اخیراً در یکی از پایگاههای خبری استان گیلان منتشر شده، با لحنی قاطع از اصلاحطلبان گیلان میپرسد دقیقاً چه چیزی را اصلاح کردید؟ پرسشی که در ظاهر منصفانه به نظر میرسد، اما وقتی از نزدیک به ساختار آن نگاه میکنیم، چیزی بیش از یک کارنامهخواهی صادقانه نیست؛ یک صورتمسئلهی از پیش نوشتهشده که پاسخش هم از قبل در ذهن نویسنده حاضر بوده است.
سوالی که خودش جواب میدهد
وقتی کسی میپرسد چه چیزی اصلاح شد؟ و پیش از شنیدن پاسخ، در همان جمله، گزارهی مردم با همان مشکلات قدیمی مواجهاند را هم قالب میکند، دیگر با یک پرسش روبهرو نیستیم؛ با یک نتیجهگیری از پیش تعیینشده روبهروییم که فقط لباس سوال پوشیده. این شگرد در فضای رسانهای گیلان تازگی ندارد؛ هر بار که یک جریان سیاسی از قدرت فاصله میگیرد، ناگهان به یاد شفافیت و شایستهسالاری میافتد و هر بار که در قدرت است، سکوت میکند.
دو سال، نه دو دهه
اصلاح یک فرآیند است، نه یک کلید برق که با فشار دادنش همهچیز روشن شود. کسی که با معیار دو سال انتظار جابهجایی کامل ساختارهای مدیریتی، حل ریشهای بحرانهای زیستمحیطی چند دههای تالاب انزلی، یا دگرگونی کامل بازار کار استانی را دارد، یا از سازوکار ادارهی یک استان بیاطلاع است، یا عمداً معیار غیرمنصفانهای طراحی کرده تا از پیش شکست جریان رقیب را جشن بگیرد. جالب است بپرسیم: نویسندهی محترم همین معیار دو سال، نمره بده را برای دولتها و مدیران جریان مقابل هم بهکار میبرد، یا این خطکش فقط برای یک طرف ماجرا از کشو بیرون میآید؟
شایستهسالاری؛ شعار یا واقعیت؟
اینکه در انتصابات، هنوز رگههایی از روابط و شبکههای سیاسی دیده میشود، واقعیتی است که کمتر کسی منکر آن است؛ اما این آسیب، میراث چند دهه ساختار اداری کشور است، نه اختراع یک دولت دوساله. پرسش اصلی این است: در مقایسه با ادوار مشابه، روند به کدام سمت حرکت کرده؟ رو به بهبود، یا رو به وخامت؟ نقد منصفانه با روند کار دارد، نه با یک عکس لحظهای که هر زمان دلخواه از آن گرفته شود. انتصاب فرمانداران زن، فرماندار اهل سنت و بخشدار دهه هفتادی خبر از بهبود روند نسبت به دولتهای گذشته میدهد.
مشکلات معیشتی و اشتغال در گیلان ریشه در مسائلی دارد که به مراتب پیچیدهتر از یک تیم مدیریتی استانیاند: سیاستهای کلان اقتصادی، تحریم، نوسانات ارزی، و ساختار متمرکز تصمیمگیری در کشور. تقلیل این معضل چندلایه به یک سوال سادهی چه کسی مقصر است نهتنها تحلیل نیست، که دقیقاً همان سطحینگریای است که نویسنده مدعی نقد آن است. اگر قرار است آماری از وضعیت اشتغال و کسبوکار گیلان بررسی شود، آن بررسی باید کنار آمار مشابه در دورههای قبل و در مقایسه با سایر استانها انجام شود؛ نه بهصورت گزینشی و رها از بستر.
محیطزیست؛ نقدی که باید نشانه برود، نه فقط شعار بدهد
در مورد بحرانهای زیستمحیطی گیلان، از تالاب انزلی تا پسماند، حق با منتقد است که اینها مسائلی جدیاند. اما صادقانه بپرسیم: کدام دولت و کدام جریان سیاسی در این کشور، در طول تاریخ ادارهی گیلان، این بحرانها را بهصورت ریشهای حل کرده؟ اگر پاسخ هیچکدام است، پس این نقد باید متوجه ساختار حکمرانی محیطزیستی کشور باشد، نه ابزاری برای امتیاز گرفتن یکبارمصرف علیه یک جریان سیاسی خاص.
دو سالی که در آن دو جنگ اتفاق افتاد
نکتهای که در این نوع کارنامهخواهیهای تقویمی معمولاً از قلم میافتد، بستر زمانی این دو سال است. این دقیقاً همان دورهای است که کشور بزرگترین درگیری نظامی خود بعد از جنگ هشتساله را از سر گذراند. وقتی ستون فقرات مدیریت کشور درگیر شرایط جنگی و پیامدهای امنیتی آن است، انتظار داشتن که یک استان در همان بازه، معجزهی اقتصادی و اداری رقم بزند، یا از سر سادهانگاری است یا از سر غرض. مسائلی مثل نرخ ارز، تورم، و حتی بخش بزرگی از بحران اشتغال، مسائل کشوریاند که ریشه در تصمیمات کلان و شرایط امنیتی دارند؛ نه در میز کار یک مدیر استانی. کسی که میخواهد مسئلهی ملی را با معیار استانی حلشده ببیند یا نبیند، دارد از عمد مقیاس را جابهجا میکند تا نتیجهی دلخواهش را بگیرد.
اصلاحطلبی، بیزینسی نیست که سود و زیانش را در دو سال ببندیم
شاید تلخترین بخش این نوع نقدها، تصویری است که از اصلاحطلبی بهعنوان یک برند تجاری ارائه میدهند که باید در بازهای کوتاه، سود قابلاندازهگیری تحویل دهد وگرنه ورشکسته اعلام میشود. اصلاحطلبی یک نگاه به نحوهی ادارهی جامعه است: تدریجی، مبتنی بر گفتوگو، و در چارچوب قانون. نقد به کندی این روند کاملاً بهجاست؛ اما تبدیل این نقد به یک تیغ سیاسی برای حذف کامل یک گفتمان، نه نقد که تسویهحساب است
چارچوب قانون. نقد به کندی این روند کاملاً بهجاست؛ اما تبدیل این نقد به یک تیغ سیاسی برای حذف کامل یک گفتمان، نه نقد که تسویهحساب است.
و اما پرسش پایانی، از خود نویسنده
اگر قرار است کارنامهخواهی، اصل رسانهای صادقانهای باشد، چرا فقط یکسویه اجرا میشود؟ گیلان استانی است با ساختار پیچیدهی تصمیمگیری؛ جایی که دستگاههای اجرایی، نظارتی و جریانهای مختلف سیاسی هر کدام سهمی در شکلگیری وضعیت موجود دارند. پرسیدن کارنامه فقط از یک جریان و سکوت دربارهی نقش دیگران، پرسشگری نیست؛ گزینشگری است. گزینشگریای که شاید سرمنشااش انتخاب رییس جدید جبهه اصلاحات استان در هفته گذشته باشد.
نقد، وقتی بر مدار انصاف بچرخد، حتی اگر تلخ باشد، دلنشین میافتد و مخاطب آن را میپذیرد؛ چرا که در پس آن، دغدغهی حقیقت را میبیند نه چیز دیگری. اما همین نقد اگر رنگوبوی منفعت شخصی بگیرد، هرچند در ظاهر منصفانه جلوه کند، مخاطب آن را درمییابد و از آن روی برمیگرداند. رسانهای که میخواهد پرسشگر بماند، باید نخست از خودش بپرسد که پرسشهایش را از سر دلسوزی برای گیلان میپرسد یا از سر حسابوکتابی که در سر میپروراند.
اصلاحطلبان گیلان هم مثل هر جریان دیگری باید پاسخگو باشند.س اما پاسخگویی واقعی از دل پرسشهای منصفانه بیرون میآید، نه از دل یادداشتهایی که پاسخ را از پیش در جیب دارند و فقط دنبال شاهد میگردند.

