اختصاصی توسکانیوز/محسن بوذری سراوانی/خطر بسیاری از بحرانها در خودِ بحران نیست؛ در آن چیزی است که پس از آن رخ میدهد.
جنگها پایان مییابند، حکومتها تغییر میکنند و حوادث به تاریخ میپیوندند؛ اما نبردی دیگر تازه آغاز میشود: نبرد بر سر معنا. در این نبرد، مسئله دیگر پیروزی و شکست نیست؛ بلکه این است که حقیقت چگونه فهمیده شود، چگونه به یاد آورده شود و چگونه به نسلهای بعد منتقل گردد.
بسیاری از حقیقتها در میدان نبرد از میان نمیروند؛ در فراموشی از میان میروند.
عاشورا نیز از همین قاعده مستثنا نبود. اگر بزرگترین خطر روز عاشورا از میان رفتن حقیقت بود، بزرگترین خطر پس از عاشورا فراموش شدن آن حقیقت بود. زیرا قدرتها تنها به غلبه بر رقیب بسنده نمیکنند؛ آنان میکوشند روایت خود را نیز بر حافظه جامعه تحمیل کنند. از همین رو، عاشورا با شهادت حسین(ع) پایان نیافت؛ با خطر فراموش شدن حسین(ع) وارد مرحلهای تازه شد.
فراموشی اما یکباره رخ نمیدهد. جامعهها آرامآرام از معیارهای خود فاصله میگیرند؛ زمانی که حقیقت جای خود را به روایتهای مطلوب میدهد، عدالت در برابر مصلحت به حاشیه رانده میشود و کرامت زیر سایه ترس قرار میگیرد. در چنین وضعیتی، انسانها دروغ را آگاهانه حقیقت نمیپندارند؛ بلکه بهتدریج توان تشخیص میان آن دو را از دست میدهند.
قرآن کریم این مسئولیت را جمعی میداند:
«وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (سوره عصر)
یعنی حقیقت چیزی نیست که در فرد بماند؛ اگر جامعه آن را به یاد نیاورد، از میان میرود.
در منطق عاشورا نیز همین مسئله در سطحی بنیادینتر رخ میدهد. امام حسین(ع) هدف حرکت خود را چنین بیان میکند:
«إِنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإِصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی»
اصلاح، در اینجا تغییر یک قدرت سیاسی نیست؛ بازگرداندن جامعه به نقطهای است که هنوز بتواند میان حقیقت و منفعت، عدالت و مصلحت، و کرامت و ترس تمایز قائل شود.
شهید مرتضی مطهری در حماسه حسینی هشدار میدهد که خطر اصلی عاشورا، تحریف آن است. تحریف فقط تغییر روایت نیست؛ گاهی حذف معناست. هنگامی که معنا حذف شود، حتی اگر نامها باقی بمانند، حقیقت به حاشیه رانده میشود (مطهری، حماسه حسینی).
در این نقطه، نقش حضرت زینب(س) آغاز میشود.
اگر حسین(ع) در کربلا از معیار دفاع کرد، زینب(س) اجازه نداد آن معیار در غبار روایتها گم شود.
در مجلس ابن زیاد، هنگامی که او با غرور از پیروزی سخن گفت، حضرت زینب(س) پاسخ داد:
«ما رَأَیْتُ إِلّا جَمیلاً»
این جمله نه انکار واقعیت است و نه صرفاً بیان عرفانی؛ بلکه تفکیک میان قدرت و حقیقت است. قدرت میتواند بر ظاهر واقعه مسلط شود، اما نمیتواند معنای نهایی آن را تعیین کند.
اندکی بعد، در برابر یزید نیز همین منطق ادامه یافت:
«فَكِدْ كَيْدَكَ وَاسْعَ سَعْيَكَ وَنَاصِبْ جُهْدَكَ، فَوَاللَّهِ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا»
قدرت ممکن است بر بدنها و شهرها غلبه کند، اما توان حذف حقیقت از حافظه تاریخ را ندارد؛ مگر آنکه جامعه نیز از جستوجوی آن دست بکشد.
از همینجا میتوان فهمید که زینب(س) فقط راوی یک حادثه نیست؛ او نگهبان معیار است در برابر فراموشی.
دغدغهای که بعدها در زبان متفکرانی چون هانا آرنت نیز بیان شد؛ اینکه با فرسایش مرز میان حقیقت و روایت، توان داوری جامعه تضعیف میشود (آرنت، حقیقت و سیاست). اما آنچه زینب(س) نشان داد، صرفاً یک تحلیل نبود؛ یک کنش تاریخی بود: ایستادن در برابر فراموشی.
در جهان امروز نیز مسئله همچنان همین است؛ قدرتها، رسانهها و ساختارهای اجتماعی در شکلدهی روایت نقش دارند، اما خطر اصلی آنجاست که روایت جای معیار را بگیرد.
اگر حسین(ع) از معیار دفاع کرد، زینب(س) نگذاشت آن معیار فراموش شود.
و شاید رسالت هر نسل نیز چیزی جز این نباشد: اینکه در میان هیاهوی روایتها، حقیقت را به یاد نگه دارد؛ زیرا آنجا که حقیقت فراموش شود، عدالت به مصلحت فروکاسته میشود، کرامت به ترس تبدیل میشود و قدرت، آرامآرام جای معیار را میگیرد.

