اختصاصی توسکانیوز/ دکتر عزیز عبدالهی/گاهی تاریخِ یک ملت، نه در کتابها که در چشمهای مردمش نوشته میشود. کافی است کمی مکث کنی و به نگاهها خیره شوی؛ آنوقت میبینی که امید، با همه زخمهایی که خورده، هنوز خانه را ترک نکرده است.
ما مردمانی هستیم که از شبهای بسیار گذشتهایم. شبهایی که گاه طولانی بودهاند و نفسگیر؛ اما عادت کردهایم که چشم به سپیده بدوزیم. در فرهنگ ما، صبح فقط یک ساعت از شبانهروز نیست؛ وعدهای است که هر بار تکرار میشود.
آنکه از شب میآید و از خورشید میگوید، سادهدل نیست؛ جاده را دیده، غبار را چشیده و پیچها را شمرده است؛ اما تجربه، اگر به تلخی صرف بدل نشود، به درایت میانجامد و درایت یعنی دانستن این که هیچ طوفانی ابدی نیست.
در چشم همین مردم ـ همین مردمی که در صف نان میایستند و در مترو کتاب میخوانند و شبها با خستگی به خانه برمیگردند ـ میشود آیندهای را دید که بوی عید میدهد. عید، یعنی امکان دوباره. یعنی باور به این که میشود خانه را تکاند و دل را نو کرد.
شاید رسیدن به ناهید استعارهای باشد از آرزوهای دور لکن مگر تاریخ ما جز با همین آرزوهای دور پیش رفته است؟ هر پیشرفتی، روزی خیال کسی بوده. خیال، اگر با سعی همراه شود، از رؤیا عبور میکند و به واقعیت نزدیک میشود.
نترسیدن از شب و طوفان، ادعای بزرگی نیست؛ تصمیمی است آرام. تصمیمی که میگوید اگر دریا پیش روست، باید به دلش زد. مروارید، سهم آنان است که خیس شدن را پذیرفتهاند.
و شاید همه قصه همین باشد:
رفتن؛ با امید، با آگاهی و با سماجتی آرام که خورشید را باور دارد، حتی وقتی هنوز پشت ابر است.
ما و آن افق موعود
لینک کوتاه : https://tooskanews.ir/?p=54318
- منبع : توسکانیوز
- بدون دیدگاه

