• امروز : افزونه جلالی را نصب کنید.
♥3

پایان جنگ؛ توافق بر سر چه چیزی؟

  • کد خبر : 56567
  • 09 آبان 1405 - 12:50
پایان جنگ؛ توافق بر سر چه چیزی؟
به قلم محسن بوذری سراوانی
اختصاصی توسکانیوز/ محسن بوذری سراوانی /بازگشت میانجی‌گران قطری به تهران، باز بودن مسیر دیپلماسی را نشان می‌دهد؛ اما توافق نزدیک نیست. بر اساس گزارش‌ها، طرح هفت‌روزه ایران توقف درگیری‌های منطقه‌ای، رفع محاصره بنادر، لغو تحریم‌های نفتی و آزادسازی دارایی‌ها را مقدم می‌داند و بازگشایی تنگه هرمز و ازسرگیری مذاکرات را در مقابل پیشنهاد می‌کند. پیش‌نویس قطر، به روایت یک مقام مطلع، بر اقدامات اعتمادساز روزانه و متقابل و چند کشور ضامن تکیه دارد؛ اما یک مقام ارشد ایرانی آن را ایده‌هایی غیرقابل‌قبول، نه پیشنهادی قابل اتکا، خوانده است.
واشنگتن نیز خواهان طرح پرونده هسته‌ای از آغاز است. اختلاف بر سر توالی اقدامات مسئله‌ای بنیادی‌تر را آشکار می‌کند: هیچ‌یک از طرفین پیش از دریافت تعهد قابل اتکا، حاضر به واگذاری اهرم اصلی خود نیست. تهران ابزار فشار را پیش از رفع محدودیت‌های اقتصادی و تضمین توقف حملات کنار نمی‌گذارد؛ واشنگتن نیز طرح پرونده هسته‌ای از آغاز را می‌خواهد.
در نتیجه، توزیع ریسک، زمان امتیازها و راستی‌آزمایی تعهدات تعیین‌کننده‌اند. پایان جنگ را نمی‌توان فقط در رابطه تهران و واشنگتن جست‌وجو کرد. اسرائیل نیز اهداف مستقلی دارد؛ اظهارات نتانیاهو درباره ضرورت تغییر حکومت ایران نشان می‌دهد اهداف تل‌آویو به اختلاف هسته‌ای محدود نیست.
توافق دوجانبه زمانی می‌تواند احتمال حمله مجدد اسرائیل را کاهش دهد که تعهدات قابل‌سنجش واشنگتن در حوزه‌هایی که در اختیار یا نفوذ عملی آن قرار دارد و سازوکار مدیریت بحران لحاظ شود؛ وگرنه توافق تهران و واشنگتن لزوماً تل‌آویو را مهار نمی‌کند. کشورهای منطقه واسطه صرف انتقال پیام نیستند؛ امنیت کشتیرانی، انرژی و تجارت به منافع آنها گره خورده است. ممکن است با واشنگتن یا تل‌آویو هم‌نظر نباشند، اما از ناامنی پایدار در خلیج فارس متضرر می‌شوند. این تفاوت منافع برای دیپلماسی ایران فرصت است؛ به شرط آنکه نگرانی همسایگان دیده و منفعت آنان در ثبات پس از جنگ تعریف شود. امنیت دریایی و حفاظت از زیرساخت‌های انرژی می‌تواند آنان را به ذی‌نفعان توافق تبدیل کند؛ گسترش بی‌ضابطه درگیری، برعکس، ممکن است آنها را به ترتیباتی علیه ایران نزدیک کند.
هدف نباید صرفاً توقف حملات یا پذیرش چند مطالبه مقطعی باشد. حفظ حاکمیت و استقلال تصمیم‌گیری، توان دفاعی، کاهش احتمال تجاوز، احیای اقتصاد و نقش‌آفرینی منطقه‌ای باید معیار تصمیم‌ها باشند. این اهداف همیشه همسو نیستند: حفظ ابزار فشار اگر به فرسایش اقتصاد بینجامد، الزاماً قدرت ملی را تقویت نمی‌کند؛ انفعال در برابر تغییر موازنه نیز گزینه‌های آینده را محدود می‌سازد. مسئله، افزایش هزینه تجاوز و کاهش هزینه استمرار بحران است. بازدارندگی فقط پاسخ پس از حمله نیست؛ حفظ ابتکار و جلوگیری از تثبیت موازنه نامطلوب را نیز دربرمی‌گیرد. دفع تهدید قریب‌الوقوع با اقدام پیشگیرانه برای جلوگیری از شکل‌گیری موازنه‌ای تهدیدکننده در آینده یکسان نیست. دومی از منظر حقوق بین‌الملل محل مناقشه جدی‌تری است؛ نامطلوب دانستن موازنه، به‌تنهایی ضرورت و مشروعیت توسل به زور را اثبات نمی‌کند. میدان تقابل نیز فقط نظامی نیست؛ سیاست، اقتصاد، انرژی، تجارت و ائتلاف‌ها شبکه‌ای بر محاسبات طرف مقابل اثر می‌گذارند؛ تغییر در یک میدان می‌تواند کارکرد ظرفیت‌های دیگر را نیز تغییر دهد. حفظ ظرفیت تقابل در سطوح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای با گسترش جغرافیایی جنگ یکی نیست؛ گسترش جنگ به هدف، ضرورت و پیامدهای قابل ارزیابی نیاز دارد. مطالبات حیاتی باید از شیوه تحقق آنها جدا شوند.
توقف درگیری‌ها، رفع محاصره، بازگشت تجارت و نظارت هسته‌ای می‌توانند در بسته‌ای به‌هم‌پیوسته قرار گیرند؛ اما هر گام به تعهد متناظر، موعد روشن و راستی‌آزمایی نیاز دارد. اجرای مرحله‌ای زمانی معنا دارد که هیچ طرفی پیش از اقدام قابل‌سنجش طرف مقابل، همه اهرم‌هایش را واگذار نکند. مسیر بازگشت متناسب در صورت نقض تعهد نیز باید روشن باشد؛ وگرنه ضمانت توافق به اراده سیاسی روز وابسته می‌ماند.
تنگه هرمز نباید فقط ابزار اختلال در کشتیرانی باشد. موقعیت ایران ظرفیتی راهبردی است، اما تهدید دائمی به استفاده از آن می‌تواند کشورهای منطقه را به همگرایی علیه ایران و توسعه مسیرهای جایگزین سوق دهد. هدف، تبدیل این موقعیت به نقشی پایدار در ترتیبات امنیت دریایی است؛ ترتیباتی که حقوق حاکمیتی و دریایی ایران و امنیت عبور و مرور کشورهای ساحلی را به رسمیت بشناسد و منافع مشترکی در حفظ آن ایجاد کند. دیپلماسی باید در سه میدان پیش برود: مذاکره با واشنگتن؛ گفت‌وگو با همسایگان برای امنیت زیرساخت‌ها و جلوگیری از استفاده نظامی از خاکشان؛ و تعامل با طرف‌های درگیر برای کاهش سوءمحاسبه و جلوگیری از دور تازه درگیری.
سیاست ایران نباید بر امید به شکاف میان واشنگتن و تل‌آویو بنا شود؛ اختلاف منافع آنها فقط وقتی فرصت است که به تعهد یا محدودیت عملی بینجامد. ترتیبات منطقه‌ای نیز باید برای بازیگران منطقه‌ای قابل‌پذیرش و دارای منفعت مشترک در حفظ ثبات باشد. اگر توافق مرحله‌ای شکل بگیرد، مسئله اصلی اجرای متقابل و تبدیل توقف جنگ به دستاورد پایدار است. ایران باید هر امتیاز را به اقدام متناظر و قابل راستی‌آزمایی پیوند بزند و توافق را به امنیت و تجارت منطقه‌ای متصل کند. موفقیت، اجرای تعهدات و کاهش احتمال حمله دوباره است.
در وضعیت نه جنگ و نه صلح، خطر اصلی فرسایش تدریجی است. ارزیابی دوره‌ای باید تحقق مطالبات، هزینه استمرار وضعیت و اثر اهرم‌ها بر رفتار طرف مقابل را بسنجد.
افزایش هزینه به‌تنهایی موفقیت نیست؛ اهرم زمانی مؤثر است که محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد و به رفتار تازه بینجامد.
اگر هزینه‌ها افزایش یابد، اما رفتار و دستاوردها تغییر نکند، باید زمان یا شیوه اثرگذاری اهرم بازنگری شود. ارزیابی مداوم باید بر پایه اطلاعات و واکنش‌های تازه به اصلاح راهبرد بینجامد. در صورت ازسرگیری جنگ گسترده، دفاع از حاکمیت اولویت دارد؛ اما واکنش باید هدف، دامنه و نقطه توقف روشن داشته باشد.
باید سنجید آیا پاسخ احتمال تجاوز دوباره را کاهش می‌دهد، مانع تثبیت موازنه نامطلوب می‌شود و راه ساختن وضعیت پس از جنگ را باز می‌گذارد.
توافق ممکن است با نقض تعهدات به فرسایش بازگردد و فرسایش به جنگ بینجامد. قدرت زمانی دستاورد راهبردی است که محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد و این تغییر در رفتار و ترتیبات پایدار تثبیت شود.
توان ادامه جنگ با توان پایان دادن به آن یکسان نیست؛ پایان موفق، تبدیل قدرت به امنیت، اقتصاد و نقشی پایدار در منطقه است
لینک کوتاه : https://tooskanews.ir/?p=56567

ثبت نظرات

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
    دیدگاه های شما، پس از تایید مدیریت در وب سایت خبری توسکا نیوز منتشر خواهد شد. پیام هایی که حاوی تهمت و افترا و غیر از زبان فارسی باشند منتشر نخواهد شد.