اختصاصی توسکانیوز/سارا قلی زاده آق قلعه/هنر عاشورایی بهعنوان یکی از برجستهترین اقسام هنر اسلامی شیعی، دارای گونهها و گستره وسیعی است. در طول تاریخ اسلام، بهویژه از دوران صفوی به این سو، مقاتل و حکایتهای واقعه عاشورا و شهادت سالار شهیدان و هفتاد و دوتن از یارانش در کربلا، دستمایه خلق آثار فراوانی بوده است.
هنر عاشورایی، تنها به بازنمایی واقعه کربلا محدود نمیشود، بلکه پیامرسانی است برای انتقال پیامهای این حماسه به نسلهای آینده. مفاهیمی مانند ایثار، فداکاری، ظلمستیزی، آزادگی و شهادت در هر قالبی که قرار بگیرد، حرفهای زیادی برای گفتن پیدا میکند و هنر واسطهای است تا سر نهفته در هرکدام را نشان دهد که بررسی وجوه هر بخش از آن، مجال و مقال مستقل و مفصلی طلب میکند.
هنر، زبانی گویا و رسا برای بازخوانی حماسه عاشوراست. حماسهای که هر لحظهاش تجلی دلاوری، شهادت و شجاعت است. نقاشان، با قلمموی خود، رشادت و فداکاری امام حسین (ع) و یاران باوفایش را بر تابلو نقش میبندند. شاعران، با سرودن حماسهها و مرثیهها، نغمه جانسوز عاشورا را در گوش جان عاشقان میخوانند و مستمعان تکرار میکنند. تعزیهخوانان، با حرکات موزون و نوای حزنانگیز، واقعه کربلا را به تماشا میگذارند و گویی تماشاگران را به سفری در زمان میبرند تا عظمت این واقعه را از نزدیک لمس کنند.
هنر عاشورایی، تنها به بازنمایی واقعه کربلا محدود نمیشود، بلکه پیامرسانی است برای انتقال پیامهای این حماسه به نسلهای آینده. مفاهیمی مانند ایثار، فداکاری، ظلمستیزی، آزادگی و شهادت در هر قالبی که قرار بگیرد، حرفهای زیادی برای زدن پیدا میکند و هنر واسطهای است تا سر نهفته در هرکدام را نشان دهد.هنر و عاشورا پیوندی ناگسستنی باهم داشتهاند، گویی در گذر زمان، این دو مقوله باهم ترکیب شدهاند و شور و شعور حماسه کربلا را در قالبهای گوناگون هنری به تصویر کشاندهاند.
شکلگیری ابتدایی هنر عاشورایی در بستر شیوههای مرثیهخوانی و رسوم عزاداری شهدای کربلا بوده است ،سرودن اشعار در رثای سیدالشهدا و یارانش، خود به بستری برای شکلگیری تعزیهخوانی و موسیقی عاشورایی برمیگردد که هر کدام از آنها در مناطق مختلف ایران و جهان تشیع، تنوع فراوانی دارند. شعر بهعنوان یک متن بنیادین، همواره بستری بوده است تا براساس آن، پیرامتنها و فرامتنهای فراوانی شکل بگیرد و بسیاری دیگر از شاخههای هنر عاشورایی بر بستر این اشعار شکل گرفتهاند. شعر عاشورایی نیز از این قاعده مستثنا نبوده و در طول تاریخ تشیع، از عاشورای سال شصت ویک هجری قمری، بنیان شکلگیری بسیاری از شاخههای دیگر هنر عاشورایی بوده است که هر کدام در تکنیک و ساختارهای هنری مستقلی، قابل بررسی و مطالعه هستند.
یکی از بهترین نمونه ها برای بررسی آثار عاشورایی ،نقاشی های عاشورایی ایست ، که در طی قرون متمادی ،هنرمندان به خلق و ثبت آثار عاشورایی پرداخته اند، در نقاشی عاشورایی تصویر و ترسیم به سه دسته تقسیم می گردد:
دسته اول ، شمایلنگاری است که مبتنی بر ذهنیت و خواست عامه شکل میگرفته و چهره امام حسین(ع) با هالهای از نور و حتی بدون هاله نور، فقط با چهرهای آرام و گاه متبسم با حسی معنوی نقش میشده که در بسیاری از پردههای عاشورایی بهجامانده از دوران قاجار و پهلوی قابل مشاهده است. دسته دوم، شمایلگریزی نام دارد که با توجه به نظر فقها، نقاش از ترسیم چهره قدیسین خودداری کرده و بُرقه ای بر روی ایشان میکشد. این نمونه نیز در بسیاری از نقاشیهای زیرلاکی عاشورایی بهجا مانده است. سومین دسته را میتوان شمایلستیزی نامید که در این رویکرد نمادین، اساساً یک فرم نمادین جایگزین و یادآور قدیس میشود و نقاش از ترسیم قدیسین بهطور کامل خودداری میکند. گاه درباره امام حسین(ع)، تصویر ذوالجناح زخمی و بیسوار، یادآور شهادت اوست و یا پنجه خونین، نماد دستان حضرت اباالفضل العباس(ع). پنجه زرین نیز گاهی نماد پنجتن آلعبا میشود.
محرم الحرام ۱۴۴۶ ه.ق
اَمرداد ۱۴۰۳ ه.ش
تصویر یادداشت مربوط به چیدمان حجمی عاشورایی با عنوان ” هیهات برادری چو عباس آید” ثبت در گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران، اثر سارا قلی زاده آق قلعه.


