توسکانیوز/محمد عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران/انتخابات ۱۴۰۰ نقطه عطفی است در تاریخ انتخابات ایران که باید روی آن مطالعات عمیقتری صورت گیرد و دلایل پیروزی جریان اصولگرا را بر فرآیند تاریخی پیروزیهای پیدرپی سیساله اصلاحطلبان بررسی کرد. ادلهای که در این جابجایی قدرت از دیدگاه فرد ناظری مثل بنده که از بیرون، ماجراها را نگاه میکردم، به دو محور مهم برمیگشت.
نخستین عامل در امر بازدارندگی حضور مردم به عدم توفیق دولت دوم آقای روحانی برمیگردد که به دلیل مشکلات تحریم و فشارهای اقتصادی که بر معیشت و زندگی متعارف مردم وارد شد، دیوار اعتماد جامعه به دولت ترَک برداشت و آسیب دید. شهروندان دغدغهها و جهت نگرانیهای خود را به سوی روحانی نشانه رفتند و دولت را در مظان اتهام عدم توفیق قرار دادند.
اگرچه نگاه نقدآمیز مردم با واقعیت انطباق طابق النعل بالنعل نداشت و بخش اندکی از عوارض تحریم به سیاستهای دولت برمیگشت اما ریشه نابسامانیهای اقتصادی عمدتا به تدابیر یکسویه حاکمیت در نحوه اِعمال سیاست خارجی و برخاسته از گرفتاریها و چالشهای هستهای بود.
البته از منظر بیرونی چون دولت در خط مقدم مواجهه با زندگی مردم و آیینه تمامنمای نظام به حساب میآید ناخواسته شهروندان مشکلات را به حساب عملکرد قوه مجریه میگذارند و اصلاحطلبان را نیز بهحسب حمایت انتخاباتیشان از روحانی در ۹۲ و ۹۶ مورد نقد قرار میدهند و ناکارآمدی را به گفتمان سیاسی حامی دولت مسقر تسّری میدهند.
من با سیاست حمایتی دوستان اصلاحطلبمان از آقای روحانی همواره موضع موافق داشتهام و همراهی آنها را درست میدانم اما واقعیت اینکه ریشه ناکامیها و آنچه بر سر دولت دوم اعتدال و توسعه آمد و هزینه سنگینی را بر اصلاحات تحمیل کرد عملا نه به اصلاحات برمیگردد و نه به شخص رئیسجمهور.
به کلیت نظام سیاسی ایران برمیگردد که در چالش هستهای، کانونهای قدرت و امنیت در برابر زیادهخواهیهای مقامات آمریکا ایستادند و تبعات آن را هم پذیرفتند که آثار آن در توقف فروش نفت و به هم خوردن تعادل اقتصادی ایران و مشکلاتی که به لحاظ روابط بانکی و فعالیتهای بخش خصوصی در فرآیند توسعه به وجود آمد ظاهر شده و همچنان ادامه دارد.
بیتردید عوارض موجود محصول تدابیر نظام سیاسی است که پاسخگوی آن هم هست. البته دولت هم بخش مهمی از این ماجراست ولی واقعیت این است که اراده و تلاش دولت روحانی بر این مقرر بود که بتواند موضوع تحریم را حل کند که خوشبختانه فرآیند برجام در سال ۹۵ نتیجه داد. اما متاسفانه خروج ترامپ از تعهد برجامی آثار و تبعات دامنگستری را بر اقتصاد و معیشت ملی به جا گذاشت.
البته توقعی نباید داشت که عامه مردم در تراز صاحبنظران، قدرت تحلیل نخبگانی داشته باشند و دریابند ریشه این نابسامانیها کجاست. لذا برپاشدن سکوی اتهام برای طرح محکومیت دولت و حامیان اصلاحطلب او امری قهری و غیرقابل اجتناب بهنظر میرسد.
عامل دوم اینکه جریان اصولگرا در فرآیند تاریخی سه دهه و بهخصوص با تجربه تلخ و ساختارشکنانه دولت آقای احمدینژاد که تمامی سرمایههای اقتصادی و اجتماعی و دولتی ایران را به باد داد، به فهم مشترکی دست پیدا کردند که برای وصول به قدرت نیازمند همدلی و همفکری تمامعیار هستند.
این تجربه را در انتخابات ۹۶ با آزمون نسبتا موفقی پیش بردند. هم انصراف آقای قالیباف و هم آمدن چهره متفاوتی مثل آقای ابراهیم رئیسی و اینکه جریان اصولگرا توانست رای سنتی پنج میلیونی ثابت خود را به رقمی بالغ بر ۱۶میلیون ارتقا بخشد.
این دو عامل روند موثری در تغییر ذائقه سیاسی مردم و انفعال و رویگردانی آنها از جریان اصلاحات و انسجام آرای تشکیلاتی اصولگرایی بجای گذاشت.
البته سرخوردگی مردم از مشکلات روزمره بخش بزرگی از آنان را به پای صندوقهای رای نیاورد و بدترین تعرفه انتخاباتی در طول ۴دهه در سال ۱۴۰۰ رقم خورد و ۶۰ درصد از مردم ایران پای صندوق رای نیامدند. از ۴۰ درصد باقیمانده هم بخش قابلتوجهی آرای سفید به صندوق ریخته شد.
این واقعیت نشان داد حامیان گسترده اصلاحات از حضور در رقابتهای انتخاباتی روی برتافتند و ناخواسته میدانی فراهم شد تا جریان اصولگرا در غیاب رقیب سنتی خود با رای طرفدارانی منسجم به کرسی قدرت بنشیند.

