توسکانیوز/محمد قوچانی، رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران؛بازگشت اسحاق جهانگیری به حزبش -کارگزاران سازندگی ایران- ولو به عنوان سخنران پنجمین کنگره سراسری این حزب همان رخدادی است که اصولگرایان و حتی برخی اصلاحطلبان را نگران کرده است.
جهانگیری به عنوان استاندار هاشمیرفسنجانی، وزیر سیدمحمد خاتمی و معاون اول حسن روحانی از بنیانگذاران حزب کارگزاران سازندگی ایران است که به روایت خودش در همین کنگره گرچه در زمره ۱۶ عضو هیات دولت موسس و امضاکننده بیانیه تاسیس نبود اما از همان آغاز در مقام استاندار همراه کارگزاران بود و پس از ثبت رسمی این حزب در سال ۱۳۷۸ به عضویت مرکزیت آن درآمد و در سه دولت اصلاحطلب-اعتدالگرای هاشمی، خاتمی و روحانی مسئولیتهای کلیدی داشته است.
سوابق او در این جناح البته به همکاری با مهدی کروبی و نمایندگی مجلس بازمیگردد. اما میتوان گفت که جهانگیری یکی از مدیران جمهوری اسلامی است که پلهپله به این موقعیت رسید.
نقطه عزیمت او نهاد جهاد سازندگی بود که خاستگاه تکنوکراسی اسلامی است. نهادی غیردولتی که قرار بود بدون اسارت در چارچوب بروکراسی سنتی کشور، توسعه را از روستا تا حاشیه شهرها بسط دهد. از درون این نهاد بود که بسیاری از تکنوکراتها و فنسالاران مسلمان برآمدند همچنان که کمیتههای انقلاب اسلامی، پایگاه مجاهدین انقلاب اسلامی شد و بسیاری از موسسان احزابی، چون مشارکت و اتحادسابقه همکاری با وزارت اطلاعات و نهادهای قضایی و امنیتی در دهه ۶۰ داشتند همانطور که کمیته امداد، پایگاه موتلفه اسلامی شد.
با این بررسیها میتوان گفت، جهاد سازندگی هم پایگاه نهادی کارگزاران سازندگی بود و در همین نهاد بود که جهانگیری هماستانی مرعشی با چهرههایی چون عبدالله نوری هم آشنا شد که همه در زمره پایهگذاران کارگزاران سازندگی ایران بودند.
با وجود این تصدی وزارت معادن و فلزات در دولت خاتمی و سپس بسط این وزارتخانه در ادغام با وزارت صنایع (که خود قبلاً وزارت صنایع سنگین را بلعیده بود) سپس ادغام وزارت بازرگانی با آن جهانگیری را مدیر ابروزارتخانهای کرد که صنعت و معدن و تجارت کشور را در برمیگرفت.
چنین موقعیتی را میتوان با دوران تصدی وزارت اقتصاد از سوی علینقی عالیخانی مقایسه کرد که در دهه ۴۰ توانست با سیاستگذاری اقتصادی صحیح، تجارت سنتی ایران را به صنعت بدل کند و رنسانس اقتصادی دهه ۴۰ با رشد بالای ۱۰ درصد را رقم بزند و همزمان دو کار کند:
اول، بوروکراتهای ایران را به تکنوکراتها بدل سازد، یعنی نظام اداری را به نظام کارشناسی بدل کند و دوم تجارت ایران را از واردات محصولات سنتی به صنعت، یعنی تولیدات محصولات مدرن بدل کند و خسروشاهیها، برخوردارها، تفضلیها، لاجوردیها و خیامیها را در صنعت خودرو، صنعت لوازم خانگی، صنعت تغذیه و … پدید آورد.
آنچه در دهه ۷۰ با توالی نوسازی اقتصادی هاشمی و نوسازی سیاسی خاتمی رخ داد، پس از دو دهه انقطاع در دهههای ۵۰ و ۶۰ به علت انقلاب و جنگ، بازسازی انقلاب صنعتی ایران در دهه ۴۰ بود. ترکیب مدیرانی چون محسن نوربخش، محمدعلی نجفی، اسحاق جهانگیری و حتی غلامحسین کرباسچی (که همه از کارگزاران بودند) در بانک مرکزی، سازمان برنامه و بودجه، وزارت صنایع و معادن و شهرداری تهران سبب شد توسعه به عنوان یک برنامه در دستور کار دولت قرار بگیرد.
اندیشهای که اکبر هاشمیرفسنجانی پدر معنوی کارگزاران، بنیانگذار یا احیاگر آن بود و این مدیران همه تحت نفوذ او بودند و تا زمانی که نهادگرایان چپ نزدیک به حزب مشارکت، کرسیهای اقتصادی دولت خاتمی را تسخیر نکرده بودند و بانک مرکزی و سازمان برنامه و بودجه و وزارت امور اقتصادی و دارایی و حتی شهرداری تهران را فتح نکرده بودند، تکنوکراسی در دولت خاتمی به خوبی برنامه توسعه را رهبری می کرد.
اما حتی پس از درگذشت نوربخش و عزل نجفی و برکناری کرباسچی این اسحاق جهانگیری بود که در دو دولت خاتمی ماند و رشد کرد و با دعوت از مسعود نیلی برای نگارش استراتژی توسعه صنعتی ایران، نشان داد که توسعه محدود به رشد نیست و برنامه جامع رشد اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی است و بخش خصوصی پایه جامعه مدنی است.
این بنیه تئوریک جهانگیری سبب شد که حتی پس از پایان دولت خاتمی او در صدر اصلاحطلبان و به عنوان حلقه وصل یاران سیدمحمد خاتمی و یاران اکبر هاشمیرفسنجانی بماند تا جایی که در سال ۱۳۹۲ جهانگیری راهی وزارت کشور شد تا نامزد ریاستجمهوری شود اما هنگامی که از ثبتنام هاشمیرفسنجانی مطلع شد، تامل کرد.

