به گزارش توسکانیوز/زهرا بوذری سراوانی
رئیس ستاد زنان دکتر پزشکیان در استان گیلان،نایبرئیس جبهه اصلاحات استان گیلان،
رئیس شعبه حزب مجمع فرهنگیان ایران اسلامی در استان گیلان و عضو شورای مرکزی مجمع در کشور و معلم بازنشسته طی نامه ای خطاب به رییس جمهور کشورمان دکتر پزشکیان نوشت؛
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای دکتر مسعود پزشکیان
با سلام، درود و احترام
با عنایت به اینکه اینجانب، پیش و بیش از هر عنوانی، خود را شهروندی از جمهوری اسلامی ایران و سپس معلمی از جامعه فرهنگیان میدانم، وظیفه اخلاقی و مدنی خویش میدانم که بخشی از آلام و دغدغههای جامعه و بهویژه فرهنگیان را، از منظر تجربه زیسته و مسئولیت اجتماعی، به استحضار حضرتعالی ـ بهعنوان رئیس قوه مجریه و مجری قانون اساسی ـ برسانم. بیتردید، جنابعالی بر اساس آرای مکتسبه ملت و سوگندی که در آغاز مسئولیت یاد کردهاید، متعهد به تلاش در مسیر رفاه عمومی، ارتقای سطح زندگی و حفظ شأن و کرامت همه آحاد جامعه هستید.
در این چارچوب، مطالب ذیل به اختصار تقدیم میشود:
۱. دردهای عمومی جامعه ایران
الف) ناامنی اقتصادی و فرسایش معیشت
بخش قابل توجهی از جامعه، درگیر نگرانی دائمی برای تأمین حداقلهای زندگی است. تورم فزاینده، کاهش مستمر قدرت خرید، بیثباتی شغلی و شکاف روزافزون میان درآمد و هزینهها، صرفاً به فقر اقتصادی منجر نشده، بلکه موجب فرسودگی روانی و تضعیف آرامش اجتماعی شده است.
ب) فرسایش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی
احساس بیاعتمادی گسترده به نهادها، وعدهها و چشمانداز آینده در میان مردم قابل انکار نیست. تضعیف اعتماد عمومی، مستقیماً به کاهش امید جمعی و همبستگی اجتماعی میانجامد؛ سرمایهای که جبران آن بهمراتب دشوارتر از سرمایههای مادی است.
ج) گسست نسلی و بحران معنا
بسیاری از شهروندان، بهویژه جوانان، با پرسشهای بنیادینی مواجهاند: «تلاش برای چه؟ آینده به کدام سو میرود؟» این بحران معنا و نبود افق روشن، شاید عمیقترین و دردناکترین چالش اجتماعی امروز باشد؛ زخمی خاموش اما اثرگذار.
۲. دردهای خاص جامعه فرهنگیان (معلمان)
الف) شکاف عمیق میان نقش و منزلت
معلم در گفتار رسمی، «سازنده آینده» نامیده میشود، اما در عمل با حقوق ناکافی، فشارهای معیشتی و کاهش منزلت اجتماعی مواجه است. این تناقض آشکار، به فرسایش عزتنفس حرفهای و کاهش انگیزه شغلی انجامیده است.
ب) معلمِ خسته، دانشآموزِ بیانگیزه
معلمی که خود گرفتار دغدغههای معیشتی، بیعدالتیهای اداری و ناامنی اقتصادی است، ناگزیر بخشی از توان روانی و خلاقیت آموزشیاش را از دست میدهد؛ امری که مستقیماً کیفیت آموزش و تربیت نسل آینده را تحت تأثیر قرار میدهد.
ج) شنیده نشدن صدای معلم
یکی از دردهای اساسی فرهنگیان، احساس نادیده گرفته شدن در فرآیندهای تصمیمگیری آموزشی است؛ گویی آموزش موضوع گفتوگوست، اما معلم، که رکن اصلی آن است، در این گفتوگو حضوری مؤثر ندارد. افزون بر این، وضعیت معلمان بازنشسته در شرایط افسارگسیخته تورم و گرانی، بهطور جدی نیازمند توجه و چارهاندیشی است.
د) اضطراب نسبت به آینده حرفهای
ابهام در سیاستگذاریها، تغییرات مکرر، و نبود مسیر شغلی روشن، موجب شده حتی معلمان باسابقه نیز نسبت به آینده حرفهای خود احساس ناامنی و بیثباتی داشته باشند.
بهاختصار باید گفت:
درد امروز جامعه ایران، فرسایش امید است؛
و درد فرهنگیان، فرسایش امید در کسانی است که رسالتشان امیدآفرینی است.
امید است با تدبیر، شجاعت در تصمیمگیری و بازگرداندن اعتماد عمومی، شاهد بهبود شرایط و احیای سرمایه انسانی کشور باشیم.
با آرزوی توفیق و سربلندی برای حضرتعالی.

