بعد از تو دنيا به خود شايد قلندري نبيند/ در رثای احمد مسعود
بعد از تو دنيا به خود شايد قلندري نبيند/ در رثای احمد مسعود
✍به قلم مسعود شفیعی

✍توسکانیوز/ مسعود شفیعی/در رنسانس علومي كه انسان به فكر زندگي در مريخ است و يا توليد ابر كامپيوتر كوانتومي را در فكر خود مي پروراند، شايد زندگي شيرين تر از آن باشد كه هر كسي از شهد آن بگذرد و داد آزادي خواهيش گوش تمام محاسبه گران دنيا را كر نمايد. بي شك گذر از شراب ناب فرانسوي در شانزاليزه و يا چرخ فلك بزرگ لندن، ديدن عجايبي همچون آبشار نياگارا در مرز كانادا و آمريكا و يا قدم زدن در خيابان هاي لاس وگاس براي تو بعد از درس خواندن در بريتانيا كار سهلي بود كه از آن گذشتي و به مقام رساي دفاع از مام وطن پرداختي. اجازه دهيد كاري كه تو انجام دادي را در بين اساطير بگرديم و بچرخيم و شايد همچون تو پيدا كنيم و تو را آخرين به جا مانده از تفكرات كرامات انسانيت نام ببريم. قلندري كه شايد تو را بايد آخرين قلندر زمانه ناميد. در زمانه اي كه كودك از شدت سرما يخ زده و ما انسان ها به فكر زندگي خود بدون كوچكترين گزندي به خود هستيم و بجاي تصرف قلوب به فكر تعدد پسندهاي مجازي خودمان هستيم، تو آقازاده اي هستي كه رداي پدر بر تن كردي و همچون شير در دره اي كه نامش به پنجشير مزين است ميدرخشي. بي شك اجازه قضاوت به ما نيست كه تمسخر كنيم افرادي را كه به بال طياره اي آويزان شده و حق حيات بي دغدغه را بر خود واجب مي دانند. اما سكوت امروز گناهي نا بخشودني است بر ما اگر آزاد مردي چون تو را ببينيم و حق مطلب را بر تو ادعا نكنيم. زيست گذر بايد كرد در اين جهان و لذت بايد برد از ايام و بچرخيم و بگرديم تا حقايق دنيا به كام همگان باشد ولي در گذر زمان بر چرخ اهريمن بايد سنگ زد و گاهي يادآور شد كه هستند دژخيماني كه طالبانه دنبال كفر مردم بجاي رسيدن به حقانيتي انساني مي باشند.
.
راستي يادم رفت در ميان آتش و گلوله، خون و خيانت كمي به جاي ما مردگان زنده تاريخ حافظ، سعدي، مولانا و فردوسي بخوان .

 

 

  • منبع خبر : توسکانیوز