اختصاصی توسکانیوز/مریم اسماعیلی پور/در تحلیل کارکرد سیستمهای آموزشی، مفهوم مطلوبیت شغلی به میزان رضایت، انگیزش و احساس کارآمدی حرفهای معلمان اشاره دارد. این مطلوبیت زمانی تحقق مییابد که معلمان نه تنها از مزایای مادی پایدار برخوردار باشند، بلکه در فضایی بالنده، معنادار و تأثیرگذار به ایفای نقش بپردازند. متأسفانه، شواهد حاکی از آن است که سیستم آموزشی ایران در سالهای اخیر بهجای خلق چنین فضایی، در دام برآیند منفی مطلوبیت شغلی افتاده است. این پدیده، چرخهای معیوب است که در آن، نه تنها عناصر بیانگیزه جذب و تثبیت میشوند، بلکه تمام تلاش سیستم، معطوف به محدودسازی فعالیتهای مؤثر و خلاقانه معلمان میگردد. نتیجه، افت مستمر کیفیت آموزشی و فرسایش سرمایه انسانی متعهد است.
یکی از آشکارترین نمودهای این چرخه، جذب و حفظ نیروهای فاقد انگیزه و شایستگی حرفهای است. سیستمهای استخدامی ناکارآمد، تأکید صرف بر مدرک گرایی بدون سنجش شایستگیهای تربیتی و شرایط دشوار معیشتی که افراد با انگیزههای والاتر را از ورود به حرفه معلمی بازمیدارد، همگی منجر به ورود افرادی میشود که آموزش و پرورش برای آنان نه یک حرفه که تنها یک شغل معمولی و گاه آخرین گزینه شغلی است. این افراد، فاقد آن اشتیاق درونی لازم برای نوآوری، صبر در برابر دشواریها، و سرمایهگذاری عاطفی بر روی دانشآموزان هستند. سیستم نیز با ایجاد امنیت شغلی مطلق و عدم وجود مکانیزمهای واقعی ارزیابی و ارتقاء مبتنی بر عملکرد، این افراد را در جای خود تثبیت میکند. حضور طولانیمدت معلمان بیانگیزه، نه تنها یادگیری را مختل میکند، بلکه روحیه معلمان پرانگیزه را نیز با ایجاد حس بیعدالتی و بیهودگی، تضعیف مینماید.
اما تراژدی اصلی زمانی عمیقتر میشود که سیستم، بهجای حمایت از معدود معلمان خلاق و مؤثر، تمام تلاش خود را مصروف محدود کردن و به حاشیه راندن فعالیتهای اثرگذار آنان مینماید. این محدودسازی در اشکال گوناگونی ظهور مییابد.
معلم مؤثر، انرژی خود را باید صرف طراحی تجربه یادگیری، تعامل با دانشآموز و بهبود روشهای تدریس کند. اما سیستم او را در انبوهی از فرمها، گزارشها، جلسات فرمالیته و دستورالعملهای متعدد و متغیر غرق میکند. زمان و انرژی روانی او که باید صرف آموزش شود، صرف تکمیل فرمها و ثبت تصاویر میگردد.
خلاقیت معلم در پاسخگویی به نیازهای متنوع کلاس، انتخاب روشهای متناسب با موضوع و ایجاد ارتباط با مسائل واقعی زندگی، در چارچوب سخت و متمرکز کتابدرسی و برنامه زمانبندی شده ملی، خفه میشود. هرگونه انحراف از مسیر از پیش تعیین شده، میتواند برای معلم دردسرساز باشد.
ابتکار عمل فردی یا گروهی معلمان، با سوءظن، برچسب حاشیهسازی یا عمل خارج از چارچوب مواجه میشود. سیستم ترجیح میدهد همه چیز یکنواخت، قابل پیشبینی و کنترل شده باشد، حتی اگر این یکنواختی به معنای مرگ خلاقیت و نادیده گرفتن استعدادها باشد.
نمونه بارز این ناهنجاری، در سازوکار ارزشیابی عملکرد معلمان و دانش آموزان به اوج خود میرسد. ارزشیابی حرفهای معلم باید معطوف به ارزیابی کیفیت تدریس، رابطه عاطفی-تربیتی با دانشآموزان، مشارکت در بهبود مدرسه و رشد حرفهای مستمر باشد. این ارزشیابی باید در بافت واقعی کلاس و مدرسه و با استفاده از ابزارهای چندگانه (مشاهده، بررسی طرح درس، بازخورد همکاران و اولیا، نمونه کار دانشآموزان) انجام پذیرد. اما سیستم چه میکند؟ در یک انحراف آشکار از منطق حرفهای، تمرکز را از ارزشیابی معلم به ارزشیابی آزمون منتقل میسازد. به عبارت دیگر، به جای سنجش فرآیند غنی و پیچیده آموزش، خروجی آن به شکلِ تقلیلیافته و کمّیِ نمره آزمون محور تمام توجه قرار میگیرد. ستادهای مرکزی و ادارات، برای معلمان و مدارس، آزمونهای استاندارد ترتیب میدهند که غالباً با اهداف واقعی کلاس، محتوای تدریس شده و نیازهای دانشآموزان ناهماهنگ است. این آزمونها نه تنها ابزار مناسبی برای سنجش کیفیت تدریس معلم و یا سطح علمی دانش آموزان نیستند، بلکه پیامدهای مخربی نیز به همراه دارند: معلمان مجبور میشوند به آموزش برای آزمون روی آورند، خلاقیت و عمقبخشی به مطالب فدای حفظکردن برای پاسخگویی به آزمونها میشود و استرس نامطلوبی بر دانشآموزان و معلمان و کادر اجرایی مدرسه تحمیل میگردد.
فاجعه زمانی مضاعف میشود که این ارزشیابیهای نابجا در زمانهای نامناسب و با هدر دادن منابع محدود اجرا میشوند. برگزاری آزمونهای سنگین با عناوین آغازین در آبانماه و یا تکوینی در پایان نیمه سال تحصیلی که زمان باید صرف تثبیت یادگیری و رفع اشکال شود و در میانه فرآیندهای مهم آموزشی، هماهنگی و برنامهریزی مدارس را بر هم میزند. از سوی دیگر، هزینههای طراحی، چاپ و تصحیح این آزمونهای گسترده، از بودجه ی پیش بینی و تامین نشده صرف می شود. این اقدام، مصداق عینی اسراف در منابع و انحراف از مأموریت اصلی است.
برآیند نهایی این فرآیندها چیست؟ معلم باانگیزه و توانمند یا خسته و دلسرد میشود و به حداقلها بسنده میکند یا به کلی سیستم را ترک میگوید. معلم بیانگیزه نیز با تکیه بر مکانیزمهای نمایشی (مانند تمرین برای آزمونهای ستادی) خود را حفظ میکند. دانشآموز، از یک سو از تجربه یادگیری غنی و رابطه تربیتی اصیل محروم میشود و از سوی دیگر، در معرض آموزش خشک و آزمونمحور قرار میگیرد. سیستم آموزشی نیز روزبهروز از هدف غایی خود که پرورش انسانهای خلاق، متفکر و توانمند است، دورتر میشود.
راه برونرفت از این دور باطل، نیازمند بازتعریف مأموریت نظام آموزشی از کنترل و یکسانسازی به توانمندسازی و رشد است. تحقق این امر، مستلزم شجاعت برای واگذاری اختیار به مدارس و معلمان، طراحی نظام ارزشیابی کیفی و توسعهمحور برای معلمان، جایگزینی حمایت به جای کنترل و سرمایهگذاری بر جذب و حفظ بهترین استعدادها در حرفه معلمی است. تا زمانی که مطلوبیت شغلی معلم ایرانی در محاسبات کلان سیستم، وزن مثبتی نداشته باشد، برآیند عملکرد نظام آموزشی، همواره منفی خواهد بود و هزینه این کسری را نسلهای آینده خواهند پرداخت.
برآیند منفی مطلوبیت شغلی در سیستم آموزشی ایران: چرخهای از فرسایش و ناکارآمدی
لینک کوتاه : https://tooskanews.ir/?p=53251
- منبع : توسکانیوز
- بدون دیدگاه

