توسکانیوز/محسن هاشمی، رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی طی یادداشتی نوشت؛يكي از مسائلي كه تقريبا طي سه دهه گذشته همواره در انتخابات مختلف مطرح بوده، دوراهي ميان برگزاري يك انتخابات پرشور و رقابتي با حضور احزاب و با نتيجه نامعلوم يا برگزاري يك انتخابات قابل پيشبيني و ملايم با منتخبي مطلوب بوده است.
در دهه شصت، بهدليل اينكه حضور مردم در انتخابات، كاركردي فراتر از انتخاب داشت و در جهت تثبيت نظام و حمايت از انقلاب در برابر تهديدها، ترورها و جنگ تحميلي، پشتوانهاي مهم و موثر به حساب ميآمد، اين مسئله كمتر مطرح بود به نحوي كه در سه انتخابات رياستجمهوري برگزار شده در دهه شصت، آيتالله خامنهاي در دو دوره و آيتالله هاشميرفسنجاني نيز در دولت اول سازندگي، در انتخاباتي قابل پيشبيني اما با راي بالا انتخاب شدند و در دولت دوم سازندگي با وجود رقابت ايجاد شده از سوي نظام، بازهم اين چالش به وجود نيامد.
اما در انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از انتخابات مجلس پنجم اين مسئله نمود بارزتري پيدا كرد و در انتخابات رياستجمهوري در دوم خرداد سال 1376 با انتخاب حجتالاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي، چالش انتخابات پرشور به اوج رسيد و به تعبير رهبر انقلاب حماسه دوم خرداد خلق شد.
البته پرشور بودن انتخابات به اين نتيجه منجر شد كه كانديداي مطلوب حاكميت با ناكامي مواجه شود و اين نتيجهاي بود كه هرچند براي جناح راست و برخي نهادهاي حساس نظام قابل پيشبيني نبود اما آيتالله هاشميرفسنجاني، با آيندهنگري و دورانديشي خود، ميدانست كه نتيجه رقابت و دوقطبيسازي، آنهم با حضور نماينده مستظهر به حمايت از سوي قدرت، موجب ايجاد چالش در جامعه و شكلگيري موج آرا به نفع رقيب خواهد شد و اگر حاكميت انتخاباتي پرشور را ميخواهد بايد به نتيجه طبيعي آن، يعني احتمال انتخاب نشدن كانديداي مطلوب خود نيز تن بدهد.
از اين رو از پيش از انتخابات رياستجمهوري سال 1376، اين مسئله را در سطوح بالاي نظام مطرح كرد كه بايد بين انتخابات پرشور و منتخب مطلوب يكي را انتخاب كرد، هرچند كه تا چند روز قبل از انتخابات حاكميت اين احتمال را جدي نگرفته و به نوعي بخش بزرگي از قدرت در دوم خرداد 1376 غافلگير شدند.
اگرچه نظام براي هماهنگي و كارآمدي بيشتر، به منتخباني همراه چشم دارد، اما نبايد زماني كه با منتخب غيرمطلوب خود در صندوقهاي راي مواجه شد، حمايت لازم از او توسط دستگاهها و قواي مختلف به عمل نيايد به نحوي كه به تعبير اخير رهبرانقلاب، چند دولت گذشته، همواره از كمبود اختيار و كارشكني ساير قوا و نهادها در امور خود ناليدهاند.
انتخابات پرشور سال 1388، يكي ديگر از مصاديق چالش بين منتخب مطلوب و انتخابات پرشور بود كه به حوادث دامنه داري منجر شد كه هنوز هم زخم و درد آن التيام نيافته است. به همين علت شايد در سال 1392، با ردصلاحيت آيتالله هاشميرفسنجاني تلاش شد كه از اين چالش جلوگيري به عمل آيد اما با تدبير ايشان و استفاده از شوك وارد شده به جامعه با ردصلاحيت شناسنامه انقلاب، باز هم كانديداي مطلوب ناكام ماند، اتفاقي كه در سال 1396 با موج عاطفي رحلت آيتالله هاشميرفسنجاني به نوعي تكرار شد.
اما در سال 1400، به نوعي از اين چالش عبور شد و در انتخاباتي كمتر رقابتي و با كمترين نصاب شور و شركتكننده در تاريخ انقلاب، كانديداي مطلوب بالاخره انتخاب شد، اتفاقي كه منتظر است موجب يك جهش كارآمدي و حل مشكلات اقتصادي و مديريتي كشور شود كه البته تاكنون وعدهها تنها به گوشهاي جامعه رسيده و چشمها همچنان در انتظار تحقق آن است.
اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا انتخابات رياستجمهوري سال 1400 كه در مقياس كوچكتري در انتخابات مجلس يازدهم هم در سال 1398 تجربه شده بود، يك انتخاب راهبردي، درازمدت و پايدار از سوي نظام است يا آن كه موضوعي تاكتيكي و اتفاقي بود كه كاملا احزاب سياسي دور خورده و نتوانسته نقش خود را ايفا كنند و متاسفانه به توصيه رهبر معظم انقلاب در مورد جبران جفاي انجام شده در تاييد صلاحيتها عمل نشد.
اگر اين انتخاب، راهبردي و درازمدت باشد بايد در انتخابات مجلس آينده 1402 و رياستجمهوري 1404 نيز در انتظار پيروزي كانديداي مطلوب در رقابتي آرام و درونجناحي با كانديداهاي مطلوب بود و البته عملا تكرار اين موضوع، جامعه را نسبت به صندوق راي بيميل و بيتفاوت ميكند و تنها اقليتي كه از سرتكليف و نه براي تعيين سرنوشت خود راي ميدهند، در صندوقها حاضر شده و به كانديداي اصلح توصيهشده راي خواهند داد.
اما اگر بناي نظام بر عمل به ديدگاه راهبردي رهبر انقلاب، مبني بر مشاركت حداكثري و انتخابات پرشور و مردمسالاري ديني باشد، طبيعتا نبايد انتخابات قابل پيشبيني باشد.
@kargozarans

