توسکانیوز/ فهیمه فتحی/در تقویم دلهای مشتاق، روزی هست که بوی گلاب و کبوتر میدهد؛ روزی که آفتاب از مشرق خراسان طلوع میکند. میلاد علیبنموسیالرضا(ع)، هشتمین ستاره آسمان امامت، تنها یک مناسبت تاریخی نیست؛ واقعهای است که قرنهاست در جان ایرانیان و شیعیان، آرام و پیوسته میتپد.
میگویند نامش رضا شد، چون خدا از او خشنود بود و مردمان نیز در آینه نگاهش آرام میگرفتند. امامی که در زمانهای آکنده از اضطراب سیاست و تردید اندیشه، با وقار دانش و حلم بیپایان، راهی دیگر نشان داد؛ راهی که در آن گفتوگو بر شمشیر میچربید و خرد، چراغ هدایت بود.
او از مدینه آمد؛ از شهر پیامبر. اما تقدیر چنین رقم زد که غربت را در خراسان تجربه کند. غربتی که امروز به میعادگاه عاشقان بدل شده است. حرمش در مشهد، تنها یک بارگاه نیست؛ پناهگاهی است برای دلهای خسته. جایی که آدمی وقتی دست بر سینه میگذارد و آرام میگوید السلام علیک یا علی بن موسی الرضا، گویی باری از دوش جانش برداشته میشود.
در تاریخ، امامان بسیارند که با شمشیر دشمن روبهرو شدند، اما امام رضا(ع) با میدان دیگری مواجه بود: میدان اندیشه. مأمون عباسی میخواست از علم او بهره سیاست ببرد، اما آنچه ماند، شکوه دانشی بود که در مناظرهها میدرخشید و نشان میداد دین، وقتی با خرد همراه شود، چگونه میتواند چراغ راه انسان باشد.
شاید راز محبوبیت امام رضا(ع) همین باشد؛ ترکیبی از علم و مهربانی.
در روایتها آمده است که با خدمتکاران بر سر یک سفره مینشست، به فقیران توجه داشت و در برابر مخالفان نیز با وقار و استدلال سخن میگفت. سیمای امامی که اقتدارش از اخلاق برمیخاست، نه از قدرت.
و امروز، قرنها پس از آن روزهای دور، هنوز صدای بال کبوتران صحن انقلاب با نام او گره خورده است. زائرانی از دور و نزدیک میآیند؛ با دلهایی پر از امید و چشمهایی که گاه خیس است. هر کدام قصهای دارند و هر کدام با امامی سخن میگویند که گویی هنوز در همان صحن، مهربانانه گوش میسپارد.
میلاد امام رضا(ع)، یادآور نوری است که در تاریکی تاریخ خاموش نشد. نوری که از مدینه برخاست، در خراسان آرمید و در دل میلیونها انسان خانه کرد.
و چه زیباست که در چنین روزی، انسان لحظهای بایستد، دل را آرام کند و زیر لب بگوید:
یا امام مهربانیها، ای آفتاب خراسان،
دل مان را نیز به وسعت نگاهت روشن کن.

