اختصاصی توسکانیوز/ دکتر ۰عزیز عبدالهی/ما از تبار خاکی هستیم که تاریخش را نه دبیران و نویسندگان، که رنج کشیدههایش نوشتهاند؛ خاکی که هر وجبش بوی حماسه میدهد، و صدای نیاکان در سنگریزههایش مانده. اینجا، اسطوره و زندگی از هم جدا نیستند. همان دستی که دیروز گرز رستم را در مشت گرفته بود، امروز شاید نانِ داغی را از تنور بیرون میکشد. و در همان نان، هنوز طعم دلاوری هست.
در رگهای ما هنوز برق امید و موج عزت جاری است. کوههایمان فقط صخره نیستند؛ ارادهاند. البرز، انعکاس مشتهای ماست؛ گاه اشک، گاه گرز. سرزمین ما با گریه آغاز نشده، اما گریستن را هم آموخته؛ که اشک، گاهی خودِ شمشیر است.
از روزگار سیاوش تا امروز، آتش در جانمان خواب ندارد. هر بار که خاک مان سوخته، لالهای تازه سر برآورده. از رگ غیرت تا ریشهٔ عشق، همه چیز در ما شعله دارد. ما مردمان همان لاله زاریم که هزار بار سوخته و هنوز سرخ است.
ما فرزندان واژه و خونیم. سردار شعر و اندیشه. صدای رودکی در گوش مان است، و صلای فردوسی در استخوان مان. ما از مغول گذشتیم و از عبور هر فتنهای، اسب خرد را زنده بیرون آوردیم. در چشمهسار شعر سعدی و حافظ گل دادهایم، در دشتهای گیلان تا کویر یزد به یک زبان، به زبان امید سخن گفتهایم. هرکه از ما بپرسد اهل کجاییم، باید بگوییم اهل ایستادگی: از دماوند تا خلیج فارس، مرز ما همان جاست که غیرت هنوز جاری است.
اما این قصه، نیمهای دیگر هم دارد؛ نیمهای که بیآن، این مردم را نمیتوان شناخت. جایی در میانهٔ تاریخ، پس از سلمان، نور تازهای در کاسهٔ جانمان ریخت. عشق ایران با مهر محمد ص درآمیخت؛ دو رود شدند، یکی از دل خاک، یکی از دل ایمان، و از هم جدا نشدند دیگر. مردمان این دیار، وقتی از علی ع گفتند، عدالت را تمرین کردند نه تمجید. با حسن ع صبر را آموختند که نه تسلیم، که پایداری است. و خون حسین ع ـ آه، این خون ـ در ما جوشید، چنانکه هرچه ظلم آمد، هنوز این جوشش خاموش نشد.
در آینهٔ قرنها، فروغ فرزندان علی ع مانده؛ نوری که بر زنگار زمان هم میتابد. هرجا ستمی دیدیم، یاد آن خون افتادیم. هر بار نیزهای بر تن حق نشست، تصویر آن دشت در جان مان زنده شد. ما اهل کینه نیستیم، اما حافظه داریم؛ و این حافظه است که ما را زنده نگه داشته.
بارها تاریخ بر ما تاخته: آل ابوسفیان، عباسیان، هر که با چهرهای تازه آمده، ما را در میدان دیده. گاه تنها، گاه سپاهی، اما همیشه ایستاده. ما نسل مردمی هستیم که اگر زمین بلرزد، ستونش از دل خود میرویانند. روزهای تلخ دیدهایم و روزهای شیرین؛ اما شیرینی ما از جنسی است که با صبر و خون آمیخته. و همین است که طعمش در خاطرهٔ این ملت مانده.
این ایمان، در رفتار روزانهٔ مردم عادی هم ریشه دارد؛ در آن مردی که سحرگاه نان میپزد برای همسایه، در زنی که چراغ امیدش را حتا در تاریکی نگه میدارد. اینها همان بازماندگان رستماند، همان مریدان علی ع و فرزندان حسین ع. همانهایی که شاید نامی در تاریخ نداشته باشند، اما تاریخ بیآنها نوشته نمیشود.
و حالا اگر کسی از دور بیاید و ما را از مرگ بترساند، باید بخندیم. مردمی که خاک شان از کفن گلگون و برکت خون جوان شان سبزتر شده، از مرگ نمیترسند. ما باغ صدبرگ حماسهایم؛ هرچه بسوزانندمان، گل تازهتر میشکفد.
ما از کوچه تا افسانه آمدهایم؛ از سنگ و ایمان، از گریه و خنده، از درد و امید. و هنوز همانیم: فرزندان خاک و نور، ایمان و خشم، عقل و عشق. هنوز بر همان خاک ایستادهایم ـ و زندهایم، نه از سر عادت، که از سر ایمان.
این خاک، هنوز ایستاده است
لینک کوتاه : https://tooskanews.ir/?p=54202
- منبع : توسکانیوز
- بدون دیدگاه

