توسکانیوز/محسن بوذری سراوانی/جبههی اصلاحات امروز در موقعیتی ایستاده که نه میتواند از دولت کنار بکشد و نه میتواند تمامقد در آن حل شود. از یکسو دولتی روی کار آمده که محصول حمایت رسمی همین جبهه است، و از سوی دیگر حاکمیتی پیشِرو داریم که تنها «وجود یک رئیسجمهور اصلاحطلب» را پذیرفته، نه روح اصلاحطلبی را. مجلس و بدنهی پنهان قدرت در اختیار جریانهای تندروست و بسیاری از تصمیمهای کلان، بیرون از ارادهی دولت گرفته میشود. در چنین صحنهای پرسشی روشن معنا پیدا میکند:
چه باید کرد؟
پاسخ را باید از دل واقعیت بیرون کشید، نه از آرزو. اصلاحات تاریخی ریشه است و اصلاحات رسمی ظرف؛ اما جامعه دیگر با شعار قانع نمیشود، نتیجه میخواهد. دولت دکتر پزشکیان نه قدرت مطلق دارد و نه اختیار بیحد؛ ولی در همین میدان محدود، ظرفیتهایی دارد که اگر درست از آن استفاده شود، میتواند بخشی از رکود سیاسی و اقتصادی را بشکند. اینجا نقش جبههی اصلاحات، نقش «حلقهی تعادل» است: حمایت کند، اما پاسخخواه هم باشد؛ به دولت کمک کند، اما در نقد و مطالبه کوتاه نیاید.
در این میان، نباید از واقعیت مهمتری غافل شد: انشقاق آرامی در درون جبههی اصلاحات در حال شکلگیری است؛ میان بدنهی اصلی اصلاحطلبان، روزنهگشاها و جریان تازهی آقای منتجبنیا. این تکثر اگر درست مدیریت شود، تهدید نیست؛ ظرفیت است. جبهه نباید در برابر صداهای تازه دیوار بکشد، اما باید مرز روشن داشته باشد. هر جریانی که به اصلاح متعهد بماند، در قدرت ذوب نشود و به نام اصلاحطلبی، وضع موجود را تثبیت نکند، میتواند بخشی از این خانوادهی فکری باشد. اما اگر شعار اصلاح به ابزاری برای بقا در قدرت تبدیل شود، دیگر اصلاح نیست، بازتولید است. تعدد صداها اگر در جهت تغییر باشد، قدرت جبهه را بالا میبرد؛ اگر در خدمت عافیت باشد، آن را فرسوده میکند.
موفقیت دولت زمانی ممکن است که از درون جبههی اصلاحات، حمایتی منظم، سنجشپذیر و مشروط شکل بگیرد. حلشدن در دولت خطاست، قطع ارتباط هم انتحار سیاسی است. جبهه باید بر مرز میان دولت و جامعه بایستد؛ جایی که هم دسترسی دارد و هم نقد. هر تعهد میان جبهه و دولت باید مکتوب و قابل گزارش باشد؛ هر وعده باید با زمانبندی و ارزیابی همراه شود.
اصلاحات برای خروج از وضعیت کنونی، به اهداف کوچک و قابل سنجش نیاز دارد: کاهش تورم دارو و اجاره، شفافسازی قراردادهای بزرگ، اجرای طرحهای زیستمحیطی استانی و آغاز چند پایلوت حکمرانی محلی در حوزههای آب و حملونقل. این شاخصها سادهاند اما واقعی؛ مردم تغییر را در سفره و خیابان میسنجند، نه در تیتر بیانیهها.
اما تجربه نشان داده گفتوگو بدون اهرم الزام، به وعدههای مبهم ختم میشود. جبهه باید سازوکاری برای مطالبهگری قانونی و مرحلهای طراحی کند؛ از گفتوگو و مکاتبهی رسمی تا استفاده از ظرفیتهای نظارتی دیوان محاسبات، سازمان بازرسی و دیوان عدالت. هر وعدهای که زمین بماند، باید گزارش شود؛ شفافیت، بهترین سپر سیاسی است.
در کنار مسیر رسمی، پیوند اجتماعی نباید قطع شود. اصلاحات اگر فقط در سطح بیانیه بماند، از جامعه جدا میشود. باید به میان اصناف، معلمان، پرستاران و گروههای محلی رفت؛ در هر استان، یک مسئلهی مشخص بهعنوان محور عمل انتخاب شود. نتیجهی این کار، نه جنجال که فشار آرام و مستمر اجتماعی است فشاری که تصمیمسازان را به چاره میرساند.
در شرایطی که مجلس در اختیار تندروهاست، اصلاح ساختاری از مسیر قانونگذاری دشوار است؛ پس باید از اختیارات اجرایی دولت و شوراهای عالی بهره گرفت: آییننامهها، مصوبات هیئت وزیران، تفویض اختیار به استانداران و شهرداریها. گاهی تغییر بزرگ از همین مسیرهای کوچک و قانونی آغاز میشود.
در همهی این مسیرها، استقلال گفتمانی حیاتی است. جبهه نه باید به مشاور بیقدرت دولت تبدیل شود، نه به اپوزیسیون رسانهای. نقدِ مستند با پیشنهاد جایگزین، بهترین شکلِ حمایت مشروط است. هر مطالبه باید بر پایهی قانون باشد و هر نقد، با راهحل همراه شود.
افزون بر این، نباید از بدنهی خاموش و بیاعتماد جامعه غافل شد. نسل جدیدی از شهروندان سیاسی در حال شکلگیری است که نه به قدرت رسمی دلبستهاند و نه به احزاب سنتی. جبهه اگر بتواند با زبان روشن و بیواسطه با این نسل گفتوگو کند، بخش مهمی از سرمایهی اجتماعی ازدسترفته را بازمیسازد.
در نهایت، مردم نتیجه میخواهند: پایین آمدن هزینهی دارو، مهار اجاره، پیشروی پروژههای آب شهری و شفافیت در قراردادها. اگر اصلاحات بتواند حتی در چند محور کوچک چنین نتایجی را نشان دهد، اعتماد عمومی بازمیگردد و مشروعیت سیاسی جبهه تقویت میشود.
راه در شعارهای بزرگ نیست، در نظم، پیگیری و صداقت است. جبهه باید مسئولیت دولت را بپذیرد اما با عقل و شرط؛ دولت را یاری کند اما نه به قیمت فراموشی جامعه؛ گفتوگو کند اما با پشتوانهی قانون و نظارت. و مهمتر از همه، بداند که در این زمین، هر عقبنشینی بیهزینه نیست.
اصلاحات اگر بخواهد بماند، باید دوباره معنا پیدا کند نه در شعار، بلکه در عمل.
اصلاحات تاریخی اگر در کالبد اصلاحات رسمی دمیده شود، میتواند دوباره امید و معنا را به جامعه بازگرداند.
ما آمدهایم برای اصلاح؛ نه برای تماشا.

