توسکا نیوز _ عباس نعیمی جورشری، جامعه شناس و پژوهشگر در گفت و گو با روزنامه رسالت دلیل عمده مهاجرت درون مرزی ایران از جمله مهاجرت از پایتخت به استان ها و شهرهای دیگر را ناشی از امر اقتصادی می داند که عموما بر حوزه اشتغال و معیشت تکیه دارد. وی مهاجرت از تهران را دارای فرمول های متفاوت دانسته که مهاجرت بازنشستگان به نواحی مخصوصا شمالی کشور، مهاجرت معکوس، مهاجرت طبقات متوسط و مهاجرت طبقات فرودست به حاشیه تهران از انواع آن به حساب می آیند. در شکل گیری هر یک از این فرمول ها عوامل متعددی از جمله طبقه اجتماعی و شاخصه های فرهنگی و اقتصادی نقش دارند.
نعیمی در توضیح انواع فرمول های مهاجرت می گوید: «چنانچه پایه بحث را در باب مهاجرت پایتخت، اقتصادی در نظر بگیریم می توان اینگونه بیان داشت که افراد در پایتخت برای یک زیست عادی با هزینه های بالاتری مواجه هستند حال اینکه در شهرها و کلانشهرهای دیگر این زیست با هزینه های کم تری همراه است لذا بخش عمده مهاجرت از تهران به شهرستان ها در بستر اقتصادی قابل فهم است. مهاجرت معکوس یکی از انواع مهاجرت است که غالبا ریشه در همین بعد اقتصادی دارد. یعنی کسانی که تهرانی نیستند و ریشه در استانی دیگر دارند، یکبار در جستجوی کار و زندگی ایده آل از شهرستان ها به تهران آمده اند اما نتوانسته اند در آنجا به آمال و آرزوهای خویش برسند در نتیجه دوباره به محل زندگی و زادگاه خود بازمی گردند. اینها در شهر خود پایگاه اجتماعی دارند، قدمگاهی دارند و می دانند اگر بازگردند می توانند در آنجا زیست جمعی شکل دهند. یاری بجویند. نوع دیگری از مهاجرت به خاطر امر ازدواج رخ می دهد. یعنی ازدواج شبکه ای از ارتباطات را در استان های دیگر ایجاد کرده است که در امر مهاجرت مؤثر واقع شده است. یک نوع از مهاجرت هم مربوط به افراد بازنشسته و یا کسانی است که سالهای آخر اشتغال شان را سپری می کنند. اینها تلاش می کنند یک پایگاه دیگری هم علاوه بر آنچه که در تهران دارند در شهرستان علی الخصوص شمال کشور برای خودشان و نسلشان ایجاد کنند و یا کلا به ناحیه خوش آب و هواتر هجرت کنند.»
این جامعه شناس در توضیح تقسیم بندی های جغرافیایی که می توان از دلِ داستان مهاجرت از تهران به دست آورد توضیح می دهد: « در هر مهاجرتی حالا چه از پایتخت به شهرهای دیگر یا از شهرهای دیگر به پایتخت یا معکوس یا مستقیم باید حتما بحث آب را در نظر بگیریم. ما امروزه شاهد این هستیم که بخش های زیادی از قلمرو ایران به واسطه خشکسالی در حال خالی شدن از سکنه و آبادانی است. بخصوص نواحی مرکزی و جنوبی ایران این تغییرات را پررنگتر نشان می دهد. بنابراین بخشی از مهاجرتی که از تهران رخ می دهد بیشتر به نواحی شمالی کشور است که دارای آب و هوای مطلوب است. دارای اتمسفر طبیعی غنی است. این موضوع در حالی منجر به جابه جایی جمعیتی و تراکم جمعیت در سواحل شمالی کشور شده که زیر ساخت های لازم در حیطه شهرسازی، اشتغال و صنایع در این نواحی رخ نداده است. عمده از این مهاجرت که صحبت اش را می کنیم مهاجرت متمولان و سرمایه داران و طبقات مرفه به نواحی شمالی است که جنسش متفاوت از مهاجرت طبقات فرودست است. این دو مهاجرت تابع طبقه است یعنی طبقه اجتماعی فرم مهاجرت را تغییر می دهد. پدیده جنگل خواری یا تغییر کاربری اراضی کشاورزی در هم تنیده با فساد مدیریتی محلی، با این بخش ارتباط دارد. معضلی که در سالهای اخیر بیشتر مطرح شده است. تدوام این نوع از مهاجرت با نوعی ناهنجاری اجتماعی نیز همراه است. مردم بومی منطقه نسبت به مردمی که اولا بومی نیستند، دوم اخلاق گردشگری را رعایت نمی کنند و سوم به اخلاق مهاجرت و ارزش های محلی کم توجهند، عموما یک گارد اولیه ای دارند. البته این گارد اجتماعی در استان های متعدد و در سطوح سهگانه مذکور، متفاوت است برخی گارد بیشتری دارند برخی گارد کم تری نشان می دهند. غلظت مدارا و تساهل فرهنگی یا عصبیت هنجاری نسبت به آنچه “غیر” نامیده می شود، توضیح دهنده این امر است. به عنوان نمونه در مهاجرت طبقاتی به نواحی شمالی و ساحلی نوعی احساس تحقیر شدگی بروز می کند که می تواند منشا ناهنجاری های بعدی باشد. فرزند کشاورزی را مجسم کنید که تمام دارایی اش زمین کشاورزی پدری و ارزشمندی است که سرمایه وطنی نیز هست و ارزش توسعه پایدار هم دارد. ناگهان از طرف مهاجران پایتخت یا نواحی دیگر از طبقات مرفه با یک رقم بالایی برای خرید زمین اش مواجه می شود. رقمی که برای آن کشاورز فقیر، بالاست و البته که ارزش زمین او بیش از آن رقم و عدد است و اساسا تاریخمند است. او با این پدیده به منظور تغییر کاربری برای ساخت ویلا و شهرک های قارچی مواجه می شود. این موضوع را دست کم. نگیرید، از هم پاشیدگی اجتماعی ایجاد می کند و کرده است. یک خصومتی در دل خود پرورش می دهد چرا که شما می بینید زمین پدری تان را دادید و با پولی که دستتان را گرفت کار خیلی زیادی نتوانستید انجام دهید. نتوانستید به احسن تبدیلش کنید و “غیر” آمده روی زمین اجدادی تو خوشگذرانی می کند. این تصویر و. مشاهده می تواند ضدیت اجتماعی جدید ایجاد کند که خطرناک است. در اینجا امر مهاجرت عوارض اجتماعی ایجاد کرده است. ».
نعیمی جورشری مهاجرت طبقات فرودست از تهران را منتهی به حاشیه نشینی می داند و در این خصوص اظهار می دارد: « شما در طبقات فرو دست، مهاجرت به نواحی شمالی را کم تر می بینید. چرا؟ به این خاطر که این افراد در وضعیت اشتغالی که در تهران به سر می برند هر چه قدر هم که سطح آن پایین باشد اما همین اشتغال سطح پایین را در شهرهای دیگر نمی توانند داشته باشند یا کمتر می توانند داشته باشند. این نکته ناشی از بحران اشتغال در شهرستان است. در اینجا و در مورد طبقات فرودست به جای اینکه مهاجرت از تهران به شهرهای دیگر رخ بدهد پدیده حاشیه نشینی را شاهد هستیم یعنی مهاجرت نیم بند از تهران به مناطق حاشیه ای آن. شهرک هایی که در حاشیه شهر تهران رشد کرده اند ناشی از همین نوع مهاجرت است. در آنها زیر ساخت های اجتماعی، معیشتی، اقتصادی، رفاهی و خدمات شهری لازم وجود ندارد فلذا افرادی که به این شهرک ها منتقل می شوند به نوعی ناگزیر هستند. آنها خدمات شهروندی با کیفیتی دریافت نمی کنند. بنابراین مهاجرت از پایتخت به شهرهای دیگر اگر مهاجرت اولیه باشد بیشتر متعلق به طبقه بالا و متوسط است که بیشتر به شهرهای حاشیه خزر و مناطق خوش آب و هوا رخ می دهد. اما اگر مهاجرت معکوس باشد فرمول طبقاتی اش فرق می کند. به این شکل که فرد زمانی به خاطر شغل و مسائل اقتصادی و پیشرفت های مختلف به تهران آمده اما نتوانسته است نظم و ثبات و عایدی را که برای زیستن می خواهد در تهران پیدا کند و ناگزیر از برگشت به زادگاه خودش شده است. ناگزیر از بازگشت به مبدا شده است. بنابراین در شرح پدیده مهاجرت ابدا با یک فرمول واحد مواجه نیستیم. »
این جامعه شناس، مهاجرت حجم طبقه متوسط از تهران را متفاوت و متغیر می داند چرا که معتقد است جنس دغدغه های او از نوع اقتصادی نیست هر چند به نظر وی طبقه متوسط طی ده بیست سال گذشته نه تنها در تهران بلکه در بسیاری از شهرهای ما به طبقه ضعیف تبدیل شده است: « طبقه متوسط مطالبات خاصی دارد. مطالبات این طبقه به جای اینکه اقتصادی باشد مطالبات فرهنگی و مدنی است. اساسا خصلت طبقه متوسط نه تنها در ایران بلکه در همه جهان این است که مطالبات فرهنگی و دموکراتیک دارد، خواهان آزادی و جامعه مدنی است، خواهان حیات ارتباطی باز و زیست خاصی از بسته های فرهنگی است. طبقه متوسط دغدغه اش در همه جای جهان این رده هاست در حالی که طبقه بالا و پایین دغدغه شان بیشتر اقتصادی است. طبقه بالا دغدغه اقتصادی اش از نوع لاکچری است حال آنکه طبقه پایین دغدغه اقتصادی اش از نوع نیازهای اولیه مازلو است یعنی نیازهای مادی برای زیستن. توجه داشته باشید در سالهای گذشته طبقه متوسط در پایتخت و در کل ایران ضعیف شده و به طبقه فقیر منتقل شده است. فشارهای اقتصادی عمده کسانی که در حوزه فرهنگ کار می کنند اعم از نویسندگان، شعرا، پژوهشگران، متفکران و اهل قلم را که قاعدتا باید طبقه متوسط باشند ضعیف کرده است. این افراد پیش برنده اهداف و افکار جامعه هستند و فرهنگ را حرکت می دهند، تمدن را به پیش می برند، مغز اجتماعی هستند، ولی به لحاظ اقتصادی اینها تبدیل به طبقه فقیر شده اند. امروزه یک پژوهشگر و جامعه شناس با دکتری تخصصی هم دچار مشکل اشتغال و اقتصادی است فلذا به طبقه فقیر تعلق دارد. حالا فرض کنید من و شمایی که در پایتخت بوده ایم و طبقه متوسطی بوده ایم که فقیر شده ایم اگر توان زیستن در تهران را به لحاظ اقتصادی داشته باشیم در تهران می مانیم. چرا؟ چون تهران فضای دانشگاهی است، فضای فرهنگی و مطبوعاتی است و مجموعه آنچه که زیست فرهنگی نامیده می شود در تهران بیش از شهرهای دیگر فعال است، همایش ها، سمینارها، برنامه ها و محصولات و بسته های فرهنگی در آن بیشتر است. ولی اگر نتوانیم حق الزحمه و حق التدریس و حق القلم و حق التحریر خود را بگیریم و از پس هزینه ها بربیاییم، دو حالت پیش می آید: اگر کارمند استخدامی نباشیم ناگزیر از مهاجرت می شویم به خاطر اینکه می توانیم با رقم پایین تری در شهرهای دیگر خانه اجاره کنیم ولی اگر جزو کارمندان باشیم دیگر نمی توانیم مهاجرت کنیم. بنابراین در این سطح تحلیل باید بحث طبقاتی را بشکنیم. اینکه شما اگر از یک طبقه هستید، خب جزو کدام قشر این طبقه قرار می گیرید؟ درون طبقه قشرهای مختلف حاضر هستند. اگر قشری باشید که سیستم اداری شما را در کنترل خودش دارد یعنی کارمند معمولی هستید، در این صورت شما نمی توانید مهاجرت کنید و مجبورید با سختی به زیست خود در تهران ادامه دهید اما اگر اهل فن و مهارت خاصی باشید یا به هرنحوی متعلق به بازار آزاد باشید و وابسته به ساختار اداری نباشید اگر نتوانید در تهران زیست کنید امکان مهاجرت شما بالا می رود.
نعیمی جورشری، سیستم اجتماعی یعنی مجموعه آنچه که دیوان سالاری و حکمرانی و جامعه نامیده می شود را در به وجود آوردن پدیده مهاجرت دخیل می داند و توضیح می دهد: « در یک گونه شناسی دو مهاجرت اختیاری گ اجباری قابل تمیز است. مهاجرت اختیاری تابع خواسته های فرد به سمت مطلوب در نسبت وضع موجود است. زیست مساعدتر! اما پدیده مهاجرت در ایران عمدتا از گونه ی اجباری است. یعنی من می خواهم پیش تو بمانم اما وقتی تو نمی توانی من را پیش خودت نگه داری ناچار به مهاجرت می شوم. جوان تحصیلکرده و متفکر و اندیشمند و فن آور این کشور نتیجه چیست؟ محصول چیست؟ محصول و نتیجه سرمایه گذاری سیستم است. سیستم سالها وقت و هزینه صرف کرده تا او را بالنده کند و تبدیل به یک مهره ی ارزشمند نماید اما همان سیستم نمی تواند از او، از محصول ارزشمندی که خلق کرده، بهره برداری کند. نمی تواند او را در پازل اشتغال درست جایابی نماید. بنابراین نتوانسته از توان او بهره لازم را کسب کند تا ارتقای سیستماتیک برای خود سیستم رقم بزند. در مصاحبه تصویری چند سال پیش دکتر بیژن عبدالکریمی استاد فلسفه و یکی از متفکران کشور ایشان نکته تلخی را بیان فرمودند و گفتند: من احساس می کنم در این کشور از یک فوتبالیست هم کمتر اهمیت دارم چرا که یک فوتبالیست پنت هاوس 500 متری دارد و منِ بیژن عبدالکریمی استاد فلسفه، دو متر خانه در این کشور ندارم. این درد حقیقی است. دزد تیپیک است. درد یک فرم و گونه ی اجتماعی است که سرمایه انسانی کشور است. ببینید اینجاست که مشخص می شود سیستم ضعف دارد. مهاجرت اجباری محصول مستقیم این نکته است که یک مهره در جای خودش قرار نگرفته است. ضمن اینکه در یک فهم فلسفی باید از تفاسیر جامعه شناختی نیز فراتر رفت. بدین معنا که انسان در انسانیت خویش و در کرامت انسانی خویش محق به داشتن لوازم زیستی بنیادین همچون اشتغال و مسکن و آموزش است. سیستم باید به این سمت خودش را ترمیم کند و همه باید به این مهم یاری برسانند. »

