توسکانیوز/محسن بوذری سراوانی/در حاشیه سفر دکتر مسعود پزشکیان به عشقآباد و دیدار او با ولادیمیر پوتین، یک صحنه کوتاه بیش از خود مذاکرات دیده شد: رئیسجمهور ایران فاصله رشت–آستارا را حدود ۱۱۰ کیلومتر ذکر میکند، پوتین با خنده عدد «۹۳ کیلومتر» را وسط میاندازد و پزشکیان همانجا جواب میدهد که «خیر؛ اطلاعات دقیق همین حدود ۱۰۶ تا ۱۱۰ کیلومتر است».
این چند ثانیه برای عدهای یک شوخی معمولی بود و برای بعضی دیگر «سوتی»، اما اگر با عینک سیاست خارجی به آن نگاه کنیم، نشانه چیز مهمتری است: آزمون استقلال ایران در شراکت با روسیه.
در سطح رابطه دوطرفه، ماجرا فقط اختلاف یک عدد نیست. پوتین با طرح ۹۳ کیلومتر، تلاش کرد اشراف خود بر جزئیات پروژه را نمایش دهد؛ پیامی نرم از این جنس که «ما روی این زمین، همه چیز را حساب کردهایم». در مقابل، طرف ایرانی منفعل نماند؛ پزشکیان با آرامش عدد خود را تکرار و تصحیح کرد، بدون آنکه جلسه به تنش کشیده شود. همین ترکیب احترام دیپلماتیک و پافشاری آرام بر داده خود، تصویری از رابطه مطلوب ایران–روسیه میدهد: همکاری راهبردی، بدون قبول نقش «قیم» برای مسکو.
اما چنین رفتارهایی فقط برای تهران پیام ندارد. اروپا، آمریکا و بازیگران منطقهای هم تماشاچیاند. هم روسیه و هم ایالات متحده، هر دو در حال مهندسی کریدورها و مسیرهای ترانزیتی پیرامون ایراناند؛ از محور شمال–جنوب تا طرحهای تازه در قفقاز و زنگزور. پیام مسکو روشن است: «بدون درنظرگرفتن ما، هیچ طرحی در منطقه کامل نیست»؛ در حالی که واشنگتن نیز میکوشد همان زمین را به ابزار مهار رقبا تبدیل کند. برای ایران، پرسش اصلی این نیست که کدام قدرت بلندتر سخن میگوید؛ پرسش این است که آیا سیاست خارجی ما به «بازیگر فرعی» در طرح دیگران تن میدهد یا نه.
از اینجا پای لایه داخلی ماجرا باز میشود. بخشی از جریانهای سیاسی در داخل، بهجای دیدن معنای نمادین این صحنه و خواندن پیام رفتاری پوتین، توپ را به زمین تهران انداختند و همان لحظهای را که در آن رئیسجمهور ایران عدد را اصلاح کرده بود، به «ضعف» یا «بیدقتی» او نسبت دادند. این فقط یک سوءتفاهم ساده نیست؛ بازتاب ذهنیتی است که در آن، روسیه «مرجع بیخطا» و مقام ایرانی «شاگردی است که باید دیکتهاش را تصحیح کنند». ادامه چنین نگاهی، در پروندههای حساستر میتواند به فشار برای همراهی بیچونوچرا با تصمیمهای کرملین تبدیل شود.
در عین حال باید صریح بود: همکاری راهبردی با روسیه برای ایران در این جغرافیا یک ضرورت است؛ همانطور که گفتوگو با اروپا، مدیریت تنش با آمریکا و تعریف رابطه بلندمدت با چین نیز اجتنابناپذیر است. مسئله امروز ایران «بودن یا نبودنِ همکاری» نیست؛ مسئله این است که این روابط چگونه طراحی شود تا ایران بازیگر مستقل بماند؛ کشوری که روایت خود از امنیت، توسعه و مسیرهای ترانزیتی را میسازد، نه آنکه صرفاً در حاشیه روایت شرق یا غرب حرکت کند.
اگر این صحنه عشقآباد را در این چارچوب ببینیم، سه قاعده ساده میتواند خطکش سیاست خارجی ایران باشد:
یک، حفظ احترام دیپلماتیک بدون پذیرش نقش قیم؛ همان متانتی که در عشقآباد دیده شد، همراه با این اصل که ایران در پروژههای خود صاحبخانه است، نه مستأجر.
دو، دفاع مستند از روایت ملی؛ اختلاف عدد، بحران نیست، اما اگر هر اختلاف جزئی بهانهای برای زیر سؤال بردن توان کارشناسی طرف ایرانی شود، استقلال روایی کشور آسیب میبیند. ایران باید روایت خود را درباره کریدورها، فاصلهها و محاسبات دقیق و مستند عرضه کند، نه اینکه فقط شنونده روایت دیگران باشد.
سه، مراقبت از موجسواری داخلی؛ هر جریانی که یک حرکت نمادین را دستاویز تضعیف دولت منتخب کند، در عمل به همان نگاه قیممآبانه کمک میکند؛ چه با پرچم «شرقمحوری» باشد، چه با شعارهای هیجانی ضدشرق. استقلال، قبل از آنکه در بیرون از مرزها آزموده شود، در زبان و روایت داخلی ما امتحان پس میدهد.
در نهایت، ماجرای «۹۳ کیلومتر» نه صرفاً روایت یک گفتوگوی کوتاه، که یادآور یک پرسش بزرگتر است: در همکاری همزمان با روسیه، چین، اروپا و آمریکا، سیاست خارجی ایران تا کجا شراکت راهبردی میسازد و از کجا استقلال خود را در معرض آزمون قرار میدهد؟ پاسخ این پرسش در جزئیات همین صحنههاست؛ جایی که ایران باید هم محترمانه رفتار کند و هم روی محاسبه و روایت خود بایستد.

