اختصاصی توسکانیوز/محسن بوذری سراوانی
درگیری مستقیم آمریکا و اسرائیل با ایران، از میدان نظامی فراتر رفته و به انرژی، تجارت و حملونقل کشیده شده است. در چنین وضعی، مسئله فقط میزان هزینهای نیست که هر طرف به دیگری تحمیل میکند؛ مسئله این است که این هزینه کجا، چه زمانی و چگونه محاسبه بازیگران را تغییر میدهد. هزینه زمانی به اهرم تبدیل میشود که ادامه وضعیت موجود برای یک بازیگر دشوارتر از تغییر رفتار یا ترتیبات موجود شود.
تنگه هرمز روشنترین نمونه این تفاوت است. تردد شناورها بهشدت کاهش یافته، اما متوقف نشده و بخشی از دادههای ردیابی نیز بهدلیل خاموش شدن سامانههای شناسایی کامل نیست. بنابراین مسئله فقط «باز یا بسته بودن» هرمز نیست؛ مسئله این است که جریان انرژی و تجارت با چه هزینهای و از چه مسیرهایی ادامه پیدا میکند. همینجا میان اختلال و اهرم فاصله میافتد.
فشار بر یک گلوگاه میتواند جریان را کاهش دهد، اما اگر شبکه راهی برای ادامه آن پیدا کند، بخشی از فشار به سازگاری تبدیل میشود. عربستان نمونه روشنی است. پس از آسیب به خط لوله شرق ـ غرب، ریاض از مسیرهای جایگزین استفاده کرد و اکنون خود خط لوله را نیز با ظرفیت کاهشیافته دوباره راهاندازی کرده است؛ بازگشت به ظرفیت کامل ممکن است شش تا هشت هفته زمان ببرد. سازگاری ممکن است مؤثر باشد، اما لزوماً سریع، ارزان و بدون هزینه نیست.
اینجا میتوان از مفهوم «آستانه تبدیل» سخن گفت: نقطهای که هزینه ادامه سازگاری برای یک بازیگر، از هزینه تغییر رفتار یا ترتیبات موجود بیشتر میشود. این هزینه فقط اقتصادی نیست؛ میتواند امنیتی، سیاسی، زمانی یا ناشی از از دست رفتن گزینهها باشد. تا پیش از این نقطه، بازیگر معمولاً مسیر عوض میکند یا بخشی از اختلال را جذب میکند. اگر سازگاری دیگر صرفه نداشته باشد، فشار میتواند از سطح اختلال عبور کرده و به اهرم تبدیل شود. این آستانه نیز ثابت نیست و با زمان، مکان، ظرفیت شبکه و رفتار دیگر بازیگران جابهجا میشود.
هزینه نیز در یک خط مستقیم حرکت نمیکند. اختلال در هرمز میتواند از مسیر قیمت انرژی، بیمه و حملونقل به اقتصاد آمریکا برسد، اما انتقال هزینه الزاماً به تغییر سیاست واشنگتن منجر نمیشود. در سوی دیگر، مسیرهای زمینی و جایگزین میتوانند بخشی از اختلال در تجارت ایران را جذب کنند، اما مرز، جاده، گمرک، سوخت و زمان حمل، هزینههای تازهای میسازند. فشار میان بازیگران و مسیرها جابهجا میشود و بخشی از آن ممکن است دوباره به نقطه آغاز بازگردد.
بابالمندب نیز همین منطق را نشان میدهد. این گذرگاه تحت تأثیر بحران قرار گرفته، اما جریان کشتیرانی بهطور کامل متوقف نشده است؛ فشار بیشتر به افزایش ریسک، هزینه و تغییر مسیر انجامیده تا حذف کامل جریان. بنابراین اثر فشار را نمیتوان فقط در نقطه اختلال سنجید؛ باید دید شبکه چگونه خود را بازآرایی میکند.
اما بازآرایی شبکه میتواند بازیگران تازهای را نیز به آستانه تبدیل نزدیک کند. چین پس از درخواست عربستان، بهطور خصوصی از ایران خواسته است برای مهار حوثیها تلاش کند؛ رویترز این درخواست را با نگرانی پکن از آسیب دیدن مسیرهای انرژی و تجارت مرتبط دانسته است. اهمیت این تحول در همینجاست: فشار وقتی به بازیگران ثالث منتقل میشود، فقط هزینه را توزیع نمیکند؛ ممکن است محاسبه آنها را به سمت تلاش برای تغییر رفتار دیگران سوق دهد. در این معنا، آستانه تبدیل فقط میان دو طرف منازعه شکل نمیگیرد؛ میتواند در سراسر شبکه ایجاد شود.
پس مسئله فقط شدت فشار نیست؛ سرعت فشار در برابر سرعت سازگاری شبکه است. اگر فشار پیش از تثبیت مسیرهای تازه، محاسبه بازیگران را تغییر دهد، امکان عبور از آستانه تبدیل افزایش مییابد. اگر سازگاری زودتر تثبیت شود، هزینهها میان کشورها، شرکتها و مسیرهای مختلف پخش میشوند و بخشی از اثر اولیه فشار فرسوده میشود. شبکه الزاماً به حالت قبل بازنمیگردد؛ ممکن است فقط شکل دیگری از تحمل هزینه و ادامه جریان را پیدا کند.
اینجاست که مکان و زمان اهمیت پیدا میکنند. اهرم در یک نقطه ایجاد میشود، اما اثر آن ممکن است در نقطهای دیگر ظاهر شود. هزینهای که در هرمز ایجاد میشود ممکن است در بازار انرژی به آمریکا برسد، در مسیرهای حملونقل به ایران بازگردد یا در محاسبات چین و کشورهای منطقه معنای دیگری پیدا کند. اهرم، بنابراین، دارایی ثابتی نیست؛ ارزش آن با جابهجایی مسیرها، بازیگران و زمان تغییر میکند.
تحولات اخیر نشان میدهد هر دو روند همزمان در جریاناند. از یک سو، اختلال در هرمز همچنان شدید است و عربستان در حال بازسازی مسیرهای صادراتی خود است. از سوی دیگر، تهران گفته در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و رفع محاصره بنادر، امکان بازگشایی هرمز در هفت روز وجود دارد و نشانههایی از احیای مسیر دیپلماتیک نیز دیده میشود. از واشنگتن هم پیامهایی درباره امکان گفتوگو مطرح شده، هرچند مواضع سختگیرانه ادامه دارد. بنابراین نشانههایی از تلاش برای تغییر محاسبات دیده میشود، اما هنوز روشن نیست که این تلاشها به رفتار پایدار و ترتیبات تازه تبدیل شوند.
از اینجا، «بعدش» معیار سنجش مرحله بعدی بحران است: سازگاریهای تازه تثبیت میشوند یا هزینه آنها افزایش مییابد؟ فشار به تغییر سطح یا شیوه درگیری منجر میشود؟ و آیا گفتوگو از سطح پیام و سیگنال به یک روند واقعی میرسد؟ پاسخ به این پرسشها نشان میدهد فشار در حال عبور از آستانه تبدیل و تبدیل شدن به اهرم است، یا در مسیر سازگاری بهتدریج فرسوده میشود.
در چنین منازعهای، ارزش اهرم در حجم اختلال نیست؛ در قابلیت آن برای تغییر محاسبه است. فشاری که فقط هزینه تولید کند، ممکن است مدتی بعد در شبکهای بازآراییشده جذب شود. فشاری که پیش از تثبیت سازگاری، معنای سیاسی پیدا کند، امکان بیشتری برای تبدیل شدن به اهرم خواهد داشت.
پیش از آنکه شبکه با فشار سازگار شود، محاسبه باید تغییر کند.

