اختصاصی توسکانیوز/ عزیز عبدالهی
۱- نقطه عزیمت: گیلان در کدام مختصات صنعتی ایستاده است؟
هرگونه گفتوگوی توسعهای که از شناخت واقعبینانه نقطه عزیمت خود غفلت ورزد، به ورطه توهم پارادایم و انشای آرمانی سقوط خواهد کرد. استان گیلان با سهم بالای کشاورزی در اشتغال، غلبه خردهمالکی مفرط در اراضی شالیکاری و باغات، سهم ناچیز صنایع تبدیلی پیشرفته و خامفروشی ساختاری، از منظر سازماندهی تولید در میانهصنعت دو (مکانیکیسازی سنتی) و طلیعه صنعت سوم (استفاده جزیرهای از اتوماسیون) متوقف مانده است. در چنین ساختاری، صنعت چهارم (یکپارچگی دادهها، اینترنت اشیا و خطوط تولید تمامهوشمند) هنوز به جریانی مسلط در بنگاههای خرد و متوسط بدل نشده است.
با این توصیف، سخن گفتن از انقلاب صنعتی پنجم که کانون آن همآفرینی انسان و ماشین، پایداری بومشناختی و انسانمحوری است نباید به معنای نادیدهانگاری این عقبماندگی انباشته یا تجویز نسخهای لوکس و وارداتی تلقی شود بلکه این مفهوم، دقیقاً افقِ نجات و قطبنمای هدایت توسعه در استانی است که تابآوری زیستمحیطی آن به مرز بحران رسیده است.
۲- ضرورت راهبردی جهش فناورانه:
الگوی کلاسیک توسعه صنعتی حکم میکند که یک سرزمین باید تمام مراحل پرهزینه، متمرکز و آلاینده صنعت ۳ و ۴ را بپیماید تا به پایداری برسد. اما بومسازگان شکننده گیلان از حوزه آبخیز تالاب انزلی و سفیدرود تا جنگلهای هیرکانی، تابآوری اکولوژیک لازم برای تحمل صنایع سنگین، کربنمحور و خطیِ اعصار گذشته را ندارد.
راهبرد گیلان در این پیچ تاریخی، نهتنها تکرار خطاهای صنعتیسازی قرن بیستم نیست، بلکه جهش فناورانه است. یعنی بهکارگیری مستقیم ابزارهای دادهمحور و نرمافزارهای پایش هوشمند (دستاوردهای صنعت ۴) در راستای اهداف صنعت ۵. یعنی حفاظت از سرمایه انسانی، صیانت از منابع طبیعی، و پیونددادن مجدد اقتصاد با هویت تاریخی-سرزمینی (چای، برنج، زیتون، شیلات و اکوتوریسم).
۳- الزامات سهگانه و پیششرطهای گذار:
گذار از تابآوری انفعالی (که صرفاً به انتظار جبران خسارتهای پس از سیل، خشکسالی و نوسان ارز مینشیند) به پایداری پیشنگر، مشروط به تمهید زیرساختهای واقعی است:
الف) الزامات نهادی و حقوقی: خردهمالکی مزمن، هرگونه سرمایهگذاری برای جذب فناوری را فاقد توجیه اقتصادی میکند. راهحل در گرو طراحی سازوکارهای حقوقی نوین نظیر تجمیع مدیریت بهرهبرداری بدون انتقال مالکیت عینی در قالب تعاونیهای مدرن، حذف مقررات مخل و تضمین امنیت سرمایهگذاری بخش خصوصی در پهنههای تولیدی است.
ب) الزامات زیرساختی و فناورانه: توسعه کشاورزی هوشمند و صنایع غذایی ارزشآفرین، نیازمند استقرار زیرساختهای پایدار ارتباطی، شبکه دادهای روستایی، زنجیره سرد لجستیک و اتصال ارگانیک میان آزمایشگاههای دانشگاه گیلان با مزارع و کارگاههاست.
ج) الزامات اجتماعی و بازآفرینی سرمایه انسانی: فناوری زمانی کارآمد است که در تعارض با جامعه بومی قرار نگیرد. ارتقای سواد داده، بازتولید اعتماد محلی و بهرهگیری از سنتهای کهن همیاری و خرد بومی گیلان در مدیریت آب و خاک، لازمه شکلگیری همآفرینی واقعی میان انسان و سامانههای نوین است.
۴- اقدامات پیشران و توصیههای سیاستی:
برای رهایی سیاستگذاری استان از بخشنامههای بیاثر، تمرکز بر چند مداخله ملموس و اولویتدار ضروری است:
طراحی پلتفرم زنجیره ارزش زیستمحور: ایجاد محرکهای مالیاتی و قانونی برای بازیافت ضایعات کشاورزی (نظیر کاه و کلش برنج و پسماند کارخانجات چای) و هدایت آنها به صنایع زیستپایه و بستهبندیهای تخریبپذیر. اقدامی که بهطور همزمان بحران زیستمحیطی پسماندسوزی را حل کرده و خلق ثروت میکند.
استقرار آزمایشگاههای زنده کشاورزی دقیق: تجمیع منابع پارک علم و فناوری، تشکلهای صنفی کشاورزی و مراکز دانشگاهی برای پایش حسگرمحور آب و خاک در چند پایلوت منتخب در شرق و غرب استان.
بازتعریف مأموریت صندوقهای توسعهای استان: تبدیل اعتبارات تسکینی و تسهیلات تکلیفیِ کمبازده به تسهیلات خطرپذیر جهت نوسازی تجهیزات صنایع تبدیلی و استقرار استارتاپهای کشاورزی و لجستیک.
تثبیت نشان جغرافیایی و روایت سرزمینی: پیوند دادن گواهی اصالت و سلامت محصولات راهبردی استان به استانداردهای بینالمللی تولید سبز، با هدف خلق مزیت در بازارهای منطقهای پیرامون حاشیه خزر (اوراسیا).
جمعبندی:
تابآوری در گیلان با استقراض، تزریق مسکنهای مالی یا صدور اسناد تشریفاتی محقق نخواهد شد. گیلان امروز باید بپذیرد که در میانه صنایع سنتی پیشین ایستاده، اما بقای آن در گرو پیوند زدن شجاعانه خرد بومی با افقهای انسانمحور صنعت ۵ است.
اگر تصمیمگیران استان بتوانند بسترهای حقوقی، نهادی و دادهای این جهش را فراهم آورند، گیلان نهتنها از تلاطمهای اقلیمی و اقتصادی به سلامت خواهد گذشت، بلکه الگویی پیشتاز از توسعه سازگار با زیستجهان را برای کل کشور به تصویر خواهد کشید.

