اختصاصی توسکانیوز/شدکتر فریدون شایسته رییس انجمن ایرانی تاریخ(شعبه گیلان)
ایران عزیز،در هر عصر و زمانه ای، به گونه ای خود را می نمایاند:
در هزاره باستان، امپراطوری سیاسی داشت.از کاشغر چین تا سواحل مدیترانه،سه امپراتوری: هخامنشی، اشکانی و ساسانی را آفرید.
بعداز به پایان رسیدن دوره نخست،دوره دوم توانست ، امپراطوری فرهنگی را بیافریند.دیاسپورای ایرانی،فرهنگ ایران را از گستره آفریقا تا خاوردور گسترانید.
دوره سوم،امپراطوری نظامی،جلوه کرد و هژمونی غرب و فرزند نامشروع منطقه ای اش، را درخواب غفلت و هواپرستی هم کیشانش،به همت رگ و ریشه ایرانی اش،سخره گرفت و ناکارآساخت.
به گفته گراهام فولر،باید یقین کرد که گفته است:
ایران را می توان بلعید، ولی هرگز نمی توان هضم کرد.
دوباره مرور کنیم :
آریاییان، براقوام بومی فلات ایران،رغلبه یافتند، ولی اقوام ایرانی : گیلک،طالش،کرد و…با حفظ هویت قومی،خود را ایرانی دانستند.
مقدونیان،حکومت سلوکی را در ایران پایه گذاشتند، ولی توسط سواران پارتی که ایرانی بودند، سرنگون شدند.
ساسانیان، از قوم پارس،حکومت تشکیل دادند و خواستند با مضمحل ساختن اقوام دیرپای ایرانی، خود را خدایگان بازتاب دهند که ۶۰سال پس از اصلاحات خسرو اول(نوشیروان)،با خروش و قیام دیلمیان(حی الاساوره)و نافرمانی مدنی دیگر اقوام، مقهور همسایه غربی خود شدند. آنانی که فرزندان ایران را در سرکوب جنبش مانوی و مزدکی به مسلخ بردند.
وقتی آنان به ایرانیان پشت کردند و نخبگان ایرانی را چون: ابوسلمه خلال همدانی، ابومسلم خراسانی،آل برمک بلخی، خاندان سهل سرخسی و…..به مسلخ بردند، ایرانیان با تشکیل حکومت علویان طبرستان ، طاهریان خراسان و صفاریان سیستان و…زمزمه رهایی از سلطه اعراب را سر دادند.
سپس با راهنمایی خواجه نصیرالدین طوسی و ابن الغمی ایرانی، ولی به دست هولاکو خان مغول، بنیاد خلافت را نشانه رفتند.
آنان، در خاتمه حکومت ایلخانی و تیموری، برای رهایی کشور از هرج و مرج،صفویان را برقدرت برگماشتند، ولی آنان، روح تکثرجو و مدارای ایرانی را با سیل دعوت از مهاجرت علمای جبل عامل لبنان به ایران، نادیده گرفته و کشور را، به آماج هجوم افاغنه، تبدیل کردند.
پس ار۷سال از استیلای متوحشانه افاغنه، پسر یک پوستین دوز ابیوردی، شمشیر برگرفت و افاغنه را بیرون راند و همسایگان متجاوز:عثمانی و روس تزاری رابه کشورشان،راهی کرد.
نظاره گر بر کشمکش سران قدرت، شاهد آمدن آقامحمدخان قاجار شدند ولی پس از وابستگی قاجاریه به روسیه تزاری، پذیرش عهدنامه گلستان ، ترکمانچای، آخال، پاریس، گلداسمیت و واگذاری امتیازات برباد ده، به روسیه تزاری و انگلیس و سرکوب و کشتار مشروطه و مشروطه خواهان ،شاهد حکومت وابسته به سلطه بریتانیا،خاندان پهلوی شدند.
این مردم و این کشور،کودتای سوم اسفند۱۲۹۹ خورشیدی،کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲خورشیدی،اصلاحات ارضی سفارشی کاخ سفید موسوم به انقلاب سفید را دید ولی وابستگی و زبونی را چون نمی پسندید،هم شاه وقت را چندبار نشانه گرفت و هم دست به تهیه سازمان های تروریستی دست زد وهم وقایعی چون واقعه ۱۹بهمن ۱۳۴۹سیاهکل را سبب گردید.
سخن ران می خواهم به اطاله بکشانم، دشمنان این فرهنگ و این گستره جغرافیای، به یک بیت سروده فرزند خلف ایران، نطامی گنجوی،چه خوب است،به قول سهراب سپهری کاشانی،چشم هارابشویند و خوب ببینند:
جهان نیمی زبهر نیکنامی است
دگر نیمه،زبهر شادکامی است
خواسته های ایرانیان را، شاعر حکیم ما دریک بیت، خلاصه کرده است.
حالا خودمانیم، مدیران ما، توانایی مدیریت را دارند و یا توهم مدیریت را؟ برای اداره جامعه ای که این مردمان درآن زندگی می کنند، توانایی در مدیریت لازم است و بس!

