اختصاصی توسکانیوز/دکترعزیز عبدالهی/گفت “پیلی را آوردند بر سرِ چشمهای که آب خورد، خود را در آب میدید و میرمید او میپنداشت که از دیگری میرمد نمیدانست که از خود میرمد”.
همه اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر چون در توست نمیرنجی چون آن را در دیگری میبینی میرمی و میرنجی!
مولانا جلالالدین بلخی، فیه ما فیه
حکایت پیل و چشمه در کتاب شریف” فیه ما فیه”، تنها یک تمثیل سادهی ادبی نیست بلکه یکی از دقیقترین تحلیلهای روانشناختی و اخلاقی مولانا از رفتار آدمی است. آبِ زلالِ چشمه، در واقع استعارهای از آینهی بیغشِ هستی و اجتماع است که ما هر روزه در آن مینگریم، اما غالباً به جای شناختِ خود، از تصویرِ خویش میهراسیم و میرَمیم.
انسان به اقتضای حُبّ ذات و خوددوستی، بر تاریکیها و رذایلِ نهفته در درون خود چون کبر، حرص، حسد، کین و بیرحمی پردهای از توجیه و مدارا میکشد. تا زمانی که این صفات در حصار وجودِ خودِ ماست، سنگینی، زهر و زشتیِ آنها را حس نمیکنیم اما جهان با نظمی شگرف، انسانهای دیگر را چونان آینههایی شفاف در مسیر زندگانی ما قرار میدهد تا آن چه را در خود نمیبینیم یا شهامتِ دیدنش را نداریم، در رفتار و کردارِ آنان تماشا کنیم.
رنجشِ عمیق ما از بدیهای دیگران، غالباً نه از سرِ فضیلتخواهیِ محض، که برخاسته از تقابل با سایههای خودمان است. پیلِ درونِ ما از هیولایِ پنهانِ خویش به وحشت میافتد، اما گمان میبرد که این زشتی از جانبِ دیگری است. این فرافکنیِ مداوم، ریشهی بسیاری از منازعاتِ فرسایندهی فردی و اجتماعی است. ما به جای آن که درونِ خود را بپیراییم و منشأ بدی را در خویش بخشکانیم، شمشیر برمیکشیم و به جنگ با آینهها میرویم.
پیام این درنگِ فاخر و معنوی، دعوتی است به یک خودآگاهیِ مسئولانه و اخلاقی: هرگاه از خوی و رفتار دیگری به شدت رنجیدیم و آشفته شدیم، پیش از قضاوتهای تند و کینهتوزی، شایسته است لحظهای درنگ کنیم و از خود بپرسیم: آیا این زشتی، انعکاسی از غبارِ پنهان در درونِ خودِ من نیست؟
اصلاحِ جهان و بهبودِ مناسباتِ انسانی، نه با شکستنِ آینهها و طردِ دیگران، بلکه با شستشویِ زنگارهایِ دلِ خویشتن آغاز میشود. همانگونه که مولانا در دفتر اول مثنوی نیز این مفهوم را به زیباترین شکل تکمیل میکند:
ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد در ایشان ای فلان!
اندر ایشان تافته هستیِّ تو
از نفاق و ظلم و بد مستیِّ تو

