توسکانیوز/محسن بوذری سراوانی/سفرهای استانیِ وزارت امور خارجه را میتوان با یک نگاه تحلیلی دید، نه بهعنوان گزارش قطعی از نیت یا برنامه رسمی. این جنس مأموریتها میتواند نشانهی تلاشی برای عبور از سیاست خارجیِ «پروندهمحور و مرکزگرا» به سیاست خارجیِ «شبکهمحور» باشد؛ یعنی دیپلماسی، علاوه بر مدیریت بحران، به ابزار ساخت پیوندهای پایدار و کاهش آسیبپذیریهای کشور تبدیل شود. در این چارچوب، سه سطح دیده میشود که اگر به هم قفل شوند، یک مسیر منسجم میسازند: مهار تنش (بقا)، درهمتنیدگی منافع در منطقه، و بازیگری فرامنطقهایِ سیال.
این سه سطح به زبان امنیت ملی یعنی: کنترل ریسک تشدید، بالا بردن تابآوری و بازدارندگی از مسیر منافع، و افزایش قدرت مانور. منطق ساده است: هرچه شبکهی روابط و منافع متنوعتر و چندلایهتر شود، هزینهی حذف یا تخاصم علیه ایران بالا میرود و دست کشور در چانهزنی بازتر میشود. امنیت ملی فقط با «امنیتیکردن همهچیز» ساخته نمیشود؛ گاهی با «اقتصادیکردن منافع» و «نهادسازی پیوندها» هم تقویت میشود.
۱) مهار تنش (بقا)
در سطح نخست، هدف این است که کشور در بحران دائمی قفل نشود و آستانههای تشدید کنترل شود. بقا لازم است، اما اگر به سبک حکمرانی تبدیل شود، سیاست خارجی در مدیریت تخاصم میماند و پیش نمیرود. بقا زمانی مفید است که خروجیِ قابل تبدیل بدهد: کانالهای پایدار تماس، توافقهای کوچک کمهزینه، و کمکردن اصطکاک در گلوگاههای عملی تعامل (حملونقل، بیمه، سازوکارهای مالی و تجاری منطقهای).
۲) درهمتنیدگی منافع در منطقه
سطح دوم نقطهی عبور از «خاموشکردن آتشها» به «ساختن پیوندها»ست. دیپلماسی استانی اگر از سطح نمادین فراتر برود، میتواند ظرفیتهای محلی را به پروژههای قابل همکاری تبدیل کند و از مسیر همسایهها یک کمربند منافع بسازد: انرژی، لجستیک، گردشگری، فناوری و زنجیرههای ارزش. نتیجهی مطلوب، شبکهای از منافع است که دورزدن ایران را پرهزینهتر میکند و فشار را خنثیتر.
اما ریسکها هم جدیاند: پروژهها میتوانند اسیر منافع کوتاهمدت شوند، شبکهها میتوانند تکمسیره شوند، و مهمتر از همه «امنیتیسازیِ بیشازحد» میتواند همین شبکهسازی اقتصادی را بخواباند و دوباره همهچیز را به یک پرونده امنیتی تقلیل دهد.
۳) بازیگری فرامنطقهایِ سیال
در سطح سوم، هدف «نمایش تعامل» نیست؛ هدف افزایش قدرت مانور از طریق اتصالهای گزینشی و پایدار با کانونهای مؤثر قدرت در جهان است، بهگونهای که هیچ مسیر یا بلوکی کانال انحصاری ایران نشود. در این نگاه، عادیسازی رابطه با غرب (در کنار شرق و همسایگان) نه تابو است و نه هدف مطلق؛ یک ابزار موازنهسازی است، اگر در خدمت تنوعبخشی به گزینهها و کاهش آسیبپذیری قرار گیرد.
این سطح به گلوگاههای تحریمیِ مالی و لجستیکی گره میخورد؛ بنابراین کاهش پایدار ریسک تحریم و حرکت به سمت رفع/تخفیف آن، شرط افزایش ظرفیت بازیگری است. همچنین «تحریمپذیری» و فضیلتسازی از تحریم، کشور را در سیاست بقا نگه میدارد و مسیر توسعه را کند میکند.
زمان علیه ماست
پنجره فرصت محدود است. تعلل یعنی گلوگاهها سختتر میشوند، اتصالهای پایدار پرهزینهتر میشود و بقا به مقصد تبدیل میشود. بقا نهایتاً «دوام» میدهد نه «توسعه». اگر برنامه ملی توسعهمحور باشد، بقا باید سکوی عبور به شبکهسازی و سرمایهگذاری باشد، نه نقطه پایان.
حال انکه:
اگر دیپلماسی استانی به خروجیهای واقعی برسد، میتواند پلی باشد برای قفلکردن سه سطح: مهار تنش، درهمتنیدگی منافع منطقهای، و بازیگری فرامنطقهایِ سیال؛ یعنی ایران بهجای آنکه «موضوع طراحی دیگران» باشد، خودش طراح موازنهها شود ایران باید نقاش باشد، نه نقاشی. اگر هم این مسیر در نمادسازی یا امنیتیسازی افراطی متوقف بماند، سیاست خارجی دوباره در بقا قفل میشود و توسعه عقب میماند.

