رویکرد فلسفی به مدیریت آگاهی + اراده = کفایت و قابلیت
رویکرد فلسفی به مدیریت آگاهی + اراده = کفایت و قابلیت
یادداشتی به قلم دکتر روح الله مدامی

 

✍_ توسکا نیوز_ دکارت ، فیلسوف فرانسوی جمله ای دارد به این مضمون :
آیا آگاهی کفایت می کند؟
او می گوید همه تلاشم این است که فردی را در موضوعی به آگاهی برسانم.
اما تعجب و حیرتم از این جا آغاز می شود که چرا وقتی آن فرد را آگاه کردم باز خلاف آگاهی عمل می کند ؟ !
یعنی حال که از موضوع آگاه شده است چرا عمل به آگاهی خود ندارد؟
دکارت تاملی کرد…..تا اینکه گفت معمای این پرسش در این است که آگاهی شرط لازم است نه کافی. آن چه آگاهی را قادر به تحقق خارجی خواهد کرد؛ ” اراده ” است.
حال پرسشی دارم ؟
آیا مدیران ما آگاه از موضوع و مشکل هستند یا نیستند؟ آیا آن چه را که مرتب نقد می شود و اعتراض می شود؛ مدیران می شنوند یا نمی شنوند؟ و وقتی می شنوند آیا آگاه هستند از آنچه گفته می شود یانه؟
اگر آگاه نشده باشند که باید در تامل فرو رویم ! و اگر آگاه هستند، آیا اراده اقدام دارند یا ندارند؟
اگر آگاه هستند ولی اراده ندارند باید یا براراده آنها بیافزاییم و یا اگر راهی برای تقویت اراده آنها وجود نداشته باشد، باید مدیریت از آنها سلب شود چون تا اراده حاصل نشود صرفا آگاهی نتیجه ندارد.
یا آگاه هستند و اراده هم دارند اما مصلحت اندیشی می کنند ؛ که باید به صراحت بگویم مصلحت اندیشی باید به مشورت نخبگان گذاشته شود چون ممکن است جای مصلحت و حقیقت و زمان تحقق هریک را آقایان اشتباه کنند. این بهانه خوبی نیست.
حال:
آیا مدیران ما بیشتر آگاه هستند و اراده ندارند؟
یا آگاه نیستند و اراده ندارند؟
یا آگاه هستند و اراده دارند ولی مصلحت اندیشند و محافظه کارند؟
چند درصد هم آگاه هستند هم اراده دارند وهم بزنگاه اراده و آگاهی آنها تحقق خارجی پیدا می کند؟
به نظر می رسد باید موشکافانه به سمت تحلیل ها رفت تا اساس مشکل شناخته شود.

 

  • نویسنده : دکتر روح الله مدامی
  • منبع خبر : توسکا نیوز