تأملاتی در باب جنسیت؛ آیا مردان باید از حقوق زنان دفاع کنند؟ / به بهانه حذف تصویر دختران از جلد کتاب درسی
تأملاتی در باب جنسیت؛ آیا مردان باید از حقوق زنان دفاع کنند؟ / به بهانه حذف تصویر دختران از جلد کتاب درسی
✍یادداشتی به قلم دکتر عباس نعیمی جورشری

✍توسکانیوز، دکتر عباس نعیمی جورشری ؛ اگر بررسی “واقعیت اجتماعی” را محور علم جامعه شناسی بدانیم، جنسیت از جمله این واقعیات است که “تاریخیت مکانی” داشته است. این روند زمانی به سده اخیر انجامیده که آکنده بوده از جنبش های برابری خواهانه خاصه در حوزه زنان. ایران نیز بخشی از این تحولات جهانی بوده است. بااینحال در روزهای اخیر شاهد حذف تصاویر دختران از جلد کتاب درسی ابتدایی بوده ایم. این رویداد، باردیگر سوالاتی را به ذهن متبادر می نماید که “سنجه” ی برابری اجتماعی در آن برجسته است. در این راستا و در کنار اعتراضات زنان، می توان پرسید آیا مردان‌ نیز باید از حقوق زنان دفاع کنند؟ چرا؟ چگونه؟ اساسا حدود این دفاعیه کجاست؟ نکات زیر کمینه ای است از پاسخ هایی که می توان بر این پرسش ها متصور شد.

۱. نظریه های اجتماعی

بخشی از نظریه های اجتماعی ذیل مکتب فمینیسم قرار گرفته اند که به واسطه آن، بر حقوق زنان دلالت نظری و عملی دارند. این نظریه ها البته تمایز و رده بندی خاص خود را رقم زده اند. می توان سه گرایش عمده را در این حوزه تمیز داد:

۱.۱. تئوری هایی که بر تفاوت جنسیتی تاکید دارند شرح می دهند که جایگاه و تجربه زنان در بیشتر موقعیت ها با جایگاه و تجربه مردان در همان موقعیت متفاوت است. فمینیسم فرهنگی، نهادی، وجودی و پدیدارشناختی از این زمره اند.

۱.۲. بخشی دیگر از تئوری ها تصریح دارند که جایگاه زنان در بیشتر موقعیت ها نه تنها متفاوت از مردان است بلکه بی امتیازتر از آن و نابرابر با آن است. فمینیسم لیبرال و مارکسیستی نمونه های این تحلیل هستند.

۱.۳. رده سوم تئوری ها به ستمگری جنسیتی می پردازد. آنها تاکید می کنند که زنان نه تنها متفاوت یا نابرابر بلکه اساسا تحت ستم، قید و بند و سواستفاده مردان هستند. فمینیسم رادیکال، سوسیالیستی و روانکاوانه در این سطح بحث حاضرند.

هر کدام این نحله های فکری به واسطه نقایصی روش شناختی و تقلیل گرایانه در معرض نقد هستند. اما همگی به یک پرسش بنیادین ارجاع دارند. اینکه ما درباره زنان چه می دانیم؟ چرا وضع بدین گونه است؟ در پاسخ، گاه همدلانه مردان را به همراهی دعوت نموده اند. گاهی نیز به حذف مردان رای داده اند و به خشونت علیه مردان انجامیده که خارج از موضوع این نوشتار است. بنابراین ما با یک سنت چندوجهی مواجه هستیم که مواضع یکسانی ندارد لکن تبیین جنسیتی و دفاع از زنان در مرکز آن قرار دارد.

۲. سنت های مکانی_زمانی

سنت جنسیتی ایرانی، سنتی “موزائیکی” است یعنی به فراخور قومیت و جغرافیا مواضعی متغیر اتخاذ می کند. در نوار مرزی شمالی تساهل و نواحی مرزی غربی و جنوبی تعصب پررنگ است. پژوهش هایی همون “زنان خودسوخته” از زنده یاد پروین بختیار نژاد بر این ادعا صحه می نهد. از طرفی هرچه از روستا به سمت شهر حرکت کنید، آزادی های مدنی و حقوق جنسیتی قوام بیشتری دارد. عقل مدرن‌ به واسطه جراید و مدارس و دانشگاه ها به ارتقای دانش عمومی یاری رسانده است. شهر به مثابه ظرفی مکانی، مرکزیت این تحولات بوده است. اینگونه آگاهی جنسیتی و حقوقی افزایش یافته است. تحولات اجتماعی معاصر در جهت تقویت جایگاه زنان پیشروی داشته. حضور حداکثری دانشجوهای دختر و توفیقات آنها، موید این مطلب است. اینگونه سنت مردسالاری به سمت برابری خواهی مدنی گسیل گشته. بااینحال باید توجه داشت که این “روند” در مناطق مختلف، دارای کم و کیف متفاوتی می باشد.

۳. مثلث تسهیل گر

تفهّم موضوعی وجه دیگر بحث است که به تسهیل برابری جنسیتی یاری می رساند. منطق نوین بشر در عبور از برده داری و فئودالیته و سرمایه داری کلاسیک به سمت حقوق فردی سوق یافته که برابری جنسیتی نیز از آن زمره است. اگرچه نابرابری ها در فرماسیون های جدید بازتولید شده اند و می شوند اما این خاص جنسیت نیست بلکه نمودی ساختاری است.
از سوی دیگر، متن مقدس مسلمانان نیز در ظرف زمان و مکان خود متنی زن ستا و آوانگارد بوده است و به ارتقای جایگاه وقت زنان یاری رسانده است. هرمنوتیک متن بر این فهم دلالت دارد که “قرآن” مجموعا دارای بُرد کلان جنسیتی و زن ستایانه بوده است.
در ضلع سوم نیز مهرورزی و نوعدوستی عرفی بستری می سازد تا در کنار امر جهانی و امر دینی، سه گانه ای تکمیل شود که درجهت بهبود برابری جنسیتی در زیست جمعی ایرانیان عمل می کند. تعامل زن و مرد ایرانی در کشاورزی، باغداری، اشتغال آیینی و بعدتر مراکز علمی به مناسبات عرفی خاصی دامن زده که هم افزایی ایجاد می کند.

درواقع سه پتانسیل فرهنگی می توان بر این تصاعد برابری جویانه متصور شد که در منطق گسترده جهانی، منطق هسته ای دینی و منطق روزآمد عرفی تصریح می شود.

۴. تفلسف جنسیتی

امر اخلاقی در حیطه گونه ها، شرح می دهد که جنسیت مولفه ای است “پسا گونه ای” . جنسیت در آن سوی گونه و “نوعیت” قرار دارد. انسان به مثابه هستی عینیت یافته، بر نرینگی و مادگی تقدم دارد. با چنین چشم اندازی، نابرابری اجتماعی جنسیت توجیه اخلاقی نمی یابد. فلسفه وجودشناختی در جوار تصدیق نابرابری های زیستی و روانی، بر برابری اجتماعی و حقوقی صحه می گذارد. اینگونه زنانگی بالنده می شود. در همان قامت مردانگی رنگ می گیرد. به بلوغ شناخت شناسانه می رسد. برابری همچون یک گزینه، روی جلد کتاب درسی نه تنها قابل دفاع، بلکه ضرورت می شود!

۵. گروه پنداری

اگر زیست جمعی را امر گریزناپذیر بشر بیانگاریم، می توان “تکلیف کنشی” برای اعضای این زیست در نظر داشت. مردان‌ نیمی از این زیست اجتماعی هستند. تعادل این زیست در گرو صفت جمعی است. از این حیث “هم گروهی” معنا میابد. هم گروهی برای دیگری اش دست به کنش می زند. حقوق او را حقوق خویش می انگارد. از منافع او دفاع می کند. مقام او را در تیم محترم می شمارد. هم گروهی آگاه است که قوام و دوام گروه در تکریم سایر اعضا است. در اینجا جنسیت در گروه جذب می شود. گروه بر جنسیت می چربد. گروه، خانواده می شود، جامعه می شود، رابطه می شود، عشق می شود، محبت می شود، حمایت می شود. این فضاهای تجربی، سپهری می سازند که “گفتگوی جنسیت ها” در آن رخ می دهد. این گفتگو سبب می شود تا جامعه، تمدن خویش را دوام بیاورد. از خشونت کاسته شود. اصطکاک های جنسیتی تقلیل بیابد. تمدن بر دوش این گفتگو می بالد. این تمدن از “نرینگی هژمونیک” عبور می کند به برابری ارتباطی. از عصبیت عبور می کند به دانش و تخصص. لازم است مردان در تحقق این مرزها نقش آفرینی فعال داشته باشند.

۶. جمع بندی

در یک جمع بندی می توان به پرسش های آغازین رجعت نمود. آیا مردان باید از حقوق زنان دفاع کنند؟ بلی! این امر در قالب “کنشی همدلانه” به کیفیت زیست جمعی می انجامد. کنشی که هم توجیه ساختاری دارد، هم توجیه فلسفی، هم توجیه کارکردی. مرز این دفاعیه کجاست؟ اقالیم انسانیت آنجا که جنسیت کمرنگ می شود! چگونگی این امر در “عرصه عمومی” تعریف می شود و با “مفاهمه” تقویت خواهد شد. درواقع مفاهمه اهرم اصلی این تعامل است. چنان مهم که هرگونه تعاملی بدون مفاهمه ی جنسیت ها _احتمالا_ به تضاد خودش خواهد انجامید! همگی باید به این امر یاری برسانند. بایستی این مسیر تمدن گرا را با همراهی یکدیگر طی نماییم. همراهی توام با محبت و عاری از خشونت!

پی نوشت مقاله:

مایلم ذیل نگرش شخصی تصریح کنم که تجربه معاشرت و مفاهمه با انسان هایی را داشته ام که به غنای فکری من کمک نموده اند. نگرش، دانش و مرام ایشان برایم آموزنده و دلپذیر بوده است. افرادی که امروزه دوستان امین و ارزشمندم شده اند. اتفاقا تعدادی از آنها #زن بوده اند. آنها فهیم، متفکر، شعورمند، مهربان و دارای بلاغت سخن هستند. ضمن اینکه ظرافت های زیبایی شناختی را نیز نمایندگی می نمایند. بنابراین چگونه می توانم کودکی ام را بر جلد کتابی نظاره کنم که آنها غایبند؟!

  • نویسنده : عباس نعیمی جورشری (جامعه شناس و پژوهشگر
  • منبع خبر : توسکانیوز